سلام:
ميخواستن بن لادن (يا يك كله خري شبيه اون!) رو شكنجه بدن، از ملت نظر خواهي ميكردن كه چيكارش كنند. نظر تركه رو ميپرسن، ميگه: ايلده سر يك ميله رو داغ كنيد، خوب كه سرخ شد، از طرف سردش بكنيد تو كونش!! ملت كف ميكنن، ميپرسن: حالا چرا از طرف سردش؟! تركه ميگه: تا هركي خواست درش بياره، دستش بسوزه!
يه ترکه عادت داشته دستش رو به دماغش بزنه و بعد بماله ديوار يه روز ميره سينما از شانس بد ميشينه جايي كه اصلا ديوار نبوده دستش رو ميزنه دماغش ميبينه ديواري نيست به بغل دستيش ميگه -اين رو دست دست كنين بمالين ديوار لطفا"
غضنفر كنار ساحل نشسته بود و هي ميگفت:
بارك الله اصگر, آفرين اصگر.
از او پرسيدند:
چرا اينقدر اصغر رو تشويق ميكني؟
باهم مسابقه نفس گذاشتيم, اصگر دو ساعته زير آبه اما هنوزم نفس داره!!!
ميدوني رشتيا به بچة اولشون چي ميگن؟
- مرحمتي دوستان!
- به بچة دوم چطور؟
- دوستان مارو شرمنده كردن!
- به بچة سوم؟
- دوستان ديگه شورشو درآوردن!!!
از تركه ميپرسن: نظرت در باره دوران نامزدي چيه؟ ميگه: اي بابا! مثل اينه كه بابات برات دوچرخه بخره ولي نگذاره سوارش بشي!!!
تركه مادر پدرشو ميكشه، ازش ميپرسن: چرا اين بدبختا رو كشتي؟ ميگه: بعد از چهل سال به رابطه كثيفشون پي بردم!!!
تنها فرقی که دیروز با امروز داره اینه که فردا ممکنه بمیری،اما دیروز نمردی!
تا سلامی دیگر خدا نگهدار
اندرزهای کوچک
سلام!!
اندرزهاي کوچک زندگي
1- روز تولد ديگران را به خاطر داشته باش.
2- حداقل سالي يکبار طلوع آفتاب را تماشا کن.
3- براي فردايت برنامه ريزي کن.
4- از عبارت«متشکرم»زياد استفاده کن.
5- بدان در چه وقت بايد سکوت کني.
6- زير دوش آب براي خودت آواز بخوان.
7- احمقانه رفتار مکن.
8- براي هر مناسبت کوچکي جشن بگير.
9- اجناسي که بچه ها مي فروشند را بخر.
10- هميشه در حال آموختن باش.
11-آنچه مي داني به ديگران بياموز.
12- روز تولدت يک درخت بکار.
13- دوستان جديد پيدا کن اما قديميها را از ياد مبر.
14- از مکانهاي مختلف عکس بگير.
15- راز دار باش.
16- فرصت لذت بردن از خوشي هايت را به بعد موکول نکن.
17- به ديگران متکي نباش.
18- هيچ وقت در مورد رژيم غذاييت با کسي صحبت نکن.
19- اشتباه هايت را بپذير.
20- بدان که تمام اخباري که مي شنوي درست نيست.
21- بعد از تنبيه بچه هايت , آنها را در آغوش بگير و نوازش کن.
22- گاهي براي خودت سوت بزن.
23- شجاع باش , حتي اگر نيستي وانمود کن که هستي , هيچکس نمي تواند تفاوت بين اين دو را تشخيص دهد.
24- هيچوقت سالگرد ازدواجت را فراموش نکن.
25- به کسي کنايه نزن.
26- از بين کتاب هايت آنهايي را امانت بده که بازگشتشان برايت مهم نباشد.
27- به بچه هايت بگو که آنها فوق العاده اند.
28- هرگز به همسرت خيانت نکن.
29- سعي کن هميشه خيلي هوشيار باشي , شانس گاهي اوقات خيلي آرام در مي زند.
30- هميشه ساعتت را پنج دقيقه جلو بکش.
31-کسي را که اميدوار است هيچگاه نا اميد نکن شايد تنها داروي او باشد
32-وقتي با بچه ها بازي مي کني سعي کن آنها برنده شوند
33-هيچگاه در دستگاه پيغام گير تلفن پيام بي معني و نامفهوم نگذار
34-وقت شناس باش
35-از افراد ناشايست دوري کن
36-در پول دادن به بچه هايت خسيس نباش
37-اصالت داشته باش
38-هيچ وقت به سياستمداران اعتماد نکن
39-از حدي که لازم است مهربانتر باش
40-وقتي عصباني هستي به هيچ کاري دست نزن
41-بهترين دوست همسرت باش
42-تا وقتي شغل بهتري پيدا نکرده ايي شغل فعليت را از دست مده
43-سعي کن مفيد ترين و با احساس ترين آدم روي زمين باشي
44-از کسي کينه به دل نگير
45-براي تمام موجودات زنده ارزش قاول شو
46-شکست را به راحتي بپذير.
47- وقتي پيروز شدي فخر فروشي نکن.
48- خودت را در گير مسائل بي اهميت نکن.
49- هرگز به کسي نگو که خسته و افسرده به نظر مي آيد.
50- هميشه به قولت وفادار باش.
51- تا مي تواني جدايي ها را به وصل تبديل کن.
52- عادت کن که هميشه حتي زماني که ناراحت هستي خودت را سرحال نشان دهي.
53- زندگي را سخت نگير.
54- هيچ وقت قمار بازي نکن.
55- وقتي با کار سختي روبرو شدي به خودت تلقين کن که شکست غير ممکن است.
56- از وسايلت به خوبي محافظت کن.
57- انتظار نداشته باش که پول برايت خوشبختي بياورد.
58- براي تغيير دادن ديگران بيش از اين تلاش نکن.
59- هميشه خوش ظاهر و شيک پوش باش.
60- پلها را از بين نبر شايد مجبور شوي بار ديگر از رودخانه عبور کني.
61- خودت را دست کم نگير.
62- متواضع و فروتن باش.
63- در ماشينت را هميشه قفل کن.
64- قدرت بخشندگي را از ياد مبر.
65- نسبت به مردمي که به تو مي گويند خيلي صادق و بي ريا هستي محتاط باش.
66- دوستي هاي قديم را دوباره تازه کن.
67- سعي کن زندگي همواره برايت پيام داشته باشد.
68- کتاب مورد علاقه ات را براي بار دوم بخوان.
69- طوري زندگي کن که روي سنگ قبرت بنويسند: شخصي که از هيچ چيز در زندگيش پشيمان نبود.
70-بدان در چه وقت بايد سکوت کني.

* يه روز يه تركه رو ميگيرند ميبرند کلانتري .
تركه ميگه منو واسه چي گرفتيد ؟
جناب سروان ميگه :
واسه عرق خوري .
تركه ميگه :
پس چرا نمياريد بخوريم !
* روزي يك آباداني با ماشيني تصادف كرد راننده مقابل باعجله پياده شد و بهش گفت: ببينم داداش تو سالمي؟
- نه والله من سالم نيستم, جاسم ام!
* به يکي ميگن با ريلکس جمله بساز.ميگه:رفتيم باغ وحش با گوريل عکس انداختيم!
* از غضنفر مي پرسن؟ بلندترين برج تهرون کدومه؟
مي گه: آزادي يه ديگه، معلومه که !!! دو باره
مي پرسن؟ پس برج ميلاد چي؟ جواب مي ده: بابا شما خبر ندارين، اگه برج آزادي لنگ هاشو ببنده، از ميلاد هم بلندتره !
خدا نگهدار همگی
بی عنوان
سلام.
من دلم خيلي پر درست مثل
بحه اي كه دفتر مشقش گم شده
من دلم خيلي پره درست مثل
اون روح بلند كه زير پاها له شده
من دلم خيلي پره درست مثل اون
كبوتره كه خونش اسير دست مردم شده
من ميخوام داد بزنم آره
ديگه ميخوام خدا رو فرياد بزنم
من ميخوام داد بزنم
ميخوام ريشه زندگي رو با دست صياد بزنم
ديگه عادت شده به حرف من گوش نكني
حرف هيح كس رو به جز من فراموش نكني
ديگه عادت شده بري بخواي حرف نزنيم
ديگه عادت شده مهر سكوت رو نشكنيم
من ديگه خسته شدم مثل اون مرغ اسير
كه كنج قفس پراش بسته شدم
ديگه من نا ندارم آخه دلخوشي
براي فردا ندارم
من همش ميخوام برم يه جاي دور
يه جايي كه گم بشم
يه جاي سوت و كور يه جاي بي عبور
من دلم پر از سواله پره از حرفاي تازه
من ميخوام دا د بزنم آره ديگه ميخوام
امشب خدا رو فرياد بزنم.
پسر کوچولو از باباش می پرسه :
- پدر جون موضوع انشای من در مورد
حکومت و سیاست هست، ممکنه
برام کمی از سیاست و حکومت بگی
باباش بعد از تفکری کوتاه میگه:
- خب، ببین، فکر میکنم بهترین راه لرای توضیح حکومت و
سیاست اینه که با مثالی در مورد
خانواده خودمون مساله را حالیت کنم.
من سرمایه دارم چون نون بیار خانواده ام ، مامانت دولت است
چون همه چیز زیر نظر اوست، کلفت ما طبقه کارگر است
چون برای ما کار میکند.
خودتو همون خلق یا مردمی و برادر
کوچیکت هم نسل آینده است.
امیدوارم این مثال در فهم سیاست و حکومت
به تو کمک کنه، فکرات و
بکن، فردا نظرتو بهم بگو.
پسرک با اندیشه حکومت و سیاست به خواب میره
اما نصف شب
از صدای گریه برادرش از خواب میپره. وقتی میره سراغش
میبینه که جاش و حثابی کثیف کرده،
میره به اتاق خواب بابا و
مامانش بهشون خبر بده، میبینه که
جای باباش خالیه ، مامانش رو صدا میزنه
مامانش چ.ن بیدار نمیشه میره
طرف اتاق خواب کلفتشون، اونجا
میبینه که باباش مشغول به کار با کلفت هست.
نا امید بر میگرده توی جاش و میخوابه
فردا صبح سر صبحانه باباش ازش می پرسه:
- خب راجع به
سیاست و حکومت فکر کردی حالا میدونی اینا چی هستن
پسرک میگه:
- آره دیشب نصفه شب خوب فهمیدم
سیاست وحکومت چی هستند.
باباش میگه:
- آفرین پسرم ، بگو ببینم چی فهمیدی
پسرک میگه :
فهمیدم که در حالی که سرمایه دار
داره ترتیب طبقه ی کاگر را می دهد،
دولت در خواب خوشه و
محلی به مردم نمی ذاره، در حالی
که نسل آینده در ان و گه دست و پا میزنه.
مرغ سحر و نوبهار
بي دل و خسته در اين شهرم و دلداري نيست
غم دل با كه توان گفت كه غمخواري نيست
شب به بالين من خسته به غير از غم دوست
زآشنايان كهن يار و پرستاري نيست
يا رب اين شهر چه شهري است كه صد يوسف دل
به كلافي بفروشيم و خريداري نيست
فكر بهبود خود اي دل بكن از جاي دگر
كاندر اين شهر طبيب دل بيماري نيست
«شعر: ؟»
***
مرغ سحر ناله سر كن
داغ مرا تازه تر كن
زآه شرر بار اين قفس را
بر شكن و زير و زبر كن
ظلم ظالم, جور صياد
آشيانم داده بر باد
اي خدا, اي فلك, اي طبيعت
شام تاريك ما را سحر كن
نوبهار است, گل به بار است
ابر چشمم ژاله بار است
اين قفس چون دلم تنگ و تار است
شعله فكن در قفس اي آه آتشين
دست فلك نوگل عمر مرا مچين
جانب عاشق نگه اي تازه گل از اين
بيشتر كن, بيشتر كن, بيشتر كن
مرغ بي دل, شرح هجران مختصر كن
«شعر: ملك الشعراي بهار»

