سلام:
ميخواستن بن لادن (يا يك كله خري شبيه اون!) رو شكنجه بدن، از ملت نظر خواهي ميكردن كه چيكارش كنند. نظر تركه رو ميپرسن، ميگه: ايلده سر يك ميله رو داغ كنيد، خوب كه سرخ شد، از طرف سردش بكنيد تو كونش!! ملت كف ميكنن، ميپرسن: حالا چرا از طرف سردش؟! تركه ميگه: تا هركي خواست درش بياره، دستش بسوزه!
يه ترکه عادت داشته دستش رو به دماغش بزنه و بعد بماله ديوار يه روز ميره سينما از شانس بد ميشينه جايي كه اصلا ديوار نبوده دستش رو ميزنه دماغش ميبينه ديواري نيست به بغل دستيش ميگه -اين رو دست دست كنين بمالين ديوار لطفا"
غضنفر كنار ساحل نشسته بود و هي ميگفت:
بارك الله اصگر, آفرين اصگر.
از او پرسيدند:
چرا اينقدر اصغر رو تشويق ميكني؟
باهم مسابقه نفس گذاشتيم, اصگر دو ساعته زير آبه اما هنوزم نفس داره!!!
ميدوني رشتيا به بچة اولشون چي ميگن؟
- مرحمتي دوستان!
- به بچة دوم چطور؟
- دوستان مارو شرمنده كردن!
- به بچة سوم؟
- دوستان ديگه شورشو درآوردن!!!
از تركه ميپرسن: نظرت در باره دوران نامزدي چيه؟ ميگه: اي بابا! مثل اينه كه بابات برات دوچرخه بخره ولي نگذاره سوارش بشي!!!
تركه مادر پدرشو ميكشه، ازش ميپرسن: چرا اين بدبختا رو كشتي؟ ميگه: بعد از چهل سال به رابطه كثيفشون پي بردم!!!
تنها فرقی که دیروز با امروز داره اینه که فردا ممکنه بمیری،اما دیروز نمردی!
تا سلامی دیگر خدا نگهدار
اندرزهای کوچک
سلام!!
اندرزهاي کوچک زندگي
1- روز تولد ديگران را به خاطر داشته باش.
2- حداقل سالي يکبار طلوع آفتاب را تماشا کن.
3- براي فردايت برنامه ريزي کن.
4- از عبارت«متشکرم»زياد استفاده کن.
5- بدان در چه وقت بايد سکوت کني.
6- زير دوش آب براي خودت آواز بخوان.
7- احمقانه رفتار مکن.
8- براي هر مناسبت کوچکي جشن بگير.
9- اجناسي که بچه ها مي فروشند را بخر.
10- هميشه در حال آموختن باش.
11-آنچه مي داني به ديگران بياموز.
12- روز تولدت يک درخت بکار.
13- دوستان جديد پيدا کن اما قديميها را از ياد مبر.
14- از مکانهاي مختلف عکس بگير.
15- راز دار باش.
16- فرصت لذت بردن از خوشي هايت را به بعد موکول نکن.
17- به ديگران متکي نباش.
18- هيچ وقت در مورد رژيم غذاييت با کسي صحبت نکن.
19- اشتباه هايت را بپذير.
20- بدان که تمام اخباري که مي شنوي درست نيست.
21- بعد از تنبيه بچه هايت , آنها را در آغوش بگير و نوازش کن.
22- گاهي براي خودت سوت بزن.
23- شجاع باش , حتي اگر نيستي وانمود کن که هستي , هيچکس نمي تواند تفاوت بين اين دو را تشخيص دهد.
24- هيچوقت سالگرد ازدواجت را فراموش نکن.
25- به کسي کنايه نزن.
26- از بين کتاب هايت آنهايي را امانت بده که بازگشتشان برايت مهم نباشد.
27- به بچه هايت بگو که آنها فوق العاده اند.
28- هرگز به همسرت خيانت نکن.
29- سعي کن هميشه خيلي هوشيار باشي , شانس گاهي اوقات خيلي آرام در مي زند.
30- هميشه ساعتت را پنج دقيقه جلو بکش.
31-کسي را که اميدوار است هيچگاه نا اميد نکن شايد تنها داروي او باشد
32-وقتي با بچه ها بازي مي کني سعي کن آنها برنده شوند
33-هيچگاه در دستگاه پيغام گير تلفن پيام بي معني و نامفهوم نگذار
34-وقت شناس باش
35-از افراد ناشايست دوري کن
36-در پول دادن به بچه هايت خسيس نباش
37-اصالت داشته باش
38-هيچ وقت به سياستمداران اعتماد نکن
39-از حدي که لازم است مهربانتر باش
40-وقتي عصباني هستي به هيچ کاري دست نزن
41-بهترين دوست همسرت باش
42-تا وقتي شغل بهتري پيدا نکرده ايي شغل فعليت را از دست مده
43-سعي کن مفيد ترين و با احساس ترين آدم روي زمين باشي
44-از کسي کينه به دل نگير
45-براي تمام موجودات زنده ارزش قاول شو
46-شکست را به راحتي بپذير.
47- وقتي پيروز شدي فخر فروشي نکن.
48- خودت را در گير مسائل بي اهميت نکن.
49- هرگز به کسي نگو که خسته و افسرده به نظر مي آيد.
50- هميشه به قولت وفادار باش.
51- تا مي تواني جدايي ها را به وصل تبديل کن.
52- عادت کن که هميشه حتي زماني که ناراحت هستي خودت را سرحال نشان دهي.
53- زندگي را سخت نگير.
54- هيچ وقت قمار بازي نکن.
55- وقتي با کار سختي روبرو شدي به خودت تلقين کن که شکست غير ممکن است.
56- از وسايلت به خوبي محافظت کن.
57- انتظار نداشته باش که پول برايت خوشبختي بياورد.
58- براي تغيير دادن ديگران بيش از اين تلاش نکن.
59- هميشه خوش ظاهر و شيک پوش باش.
60- پلها را از بين نبر شايد مجبور شوي بار ديگر از رودخانه عبور کني.
61- خودت را دست کم نگير.
62- متواضع و فروتن باش.
63- در ماشينت را هميشه قفل کن.
64- قدرت بخشندگي را از ياد مبر.
65- نسبت به مردمي که به تو مي گويند خيلي صادق و بي ريا هستي محتاط باش.
66- دوستي هاي قديم را دوباره تازه کن.
67- سعي کن زندگي همواره برايت پيام داشته باشد.
68- کتاب مورد علاقه ات را براي بار دوم بخوان.
69- طوري زندگي کن که روي سنگ قبرت بنويسند: شخصي که از هيچ چيز در زندگيش پشيمان نبود.
70-بدان در چه وقت بايد سکوت کني.

* يه روز يه تركه رو ميگيرند ميبرند کلانتري .
تركه ميگه منو واسه چي گرفتيد ؟
جناب سروان ميگه :
واسه عرق خوري .
تركه ميگه :
پس چرا نمياريد بخوريم !
* روزي يك آباداني با ماشيني تصادف كرد راننده مقابل باعجله پياده شد و بهش گفت: ببينم داداش تو سالمي؟
- نه والله من سالم نيستم, جاسم ام!
* به يکي ميگن با ريلکس جمله بساز.ميگه:رفتيم باغ وحش با گوريل عکس انداختيم!
* از غضنفر مي پرسن؟ بلندترين برج تهرون کدومه؟
مي گه: آزادي يه ديگه، معلومه که !!! دو باره
مي پرسن؟ پس برج ميلاد چي؟ جواب مي ده: بابا شما خبر ندارين، اگه برج آزادي لنگ هاشو ببنده، از ميلاد هم بلندتره !
خدا نگهدار همگی
بی عنوان
سلام.
من دلم خيلي پر درست مثل
بحه اي كه دفتر مشقش گم شده
من دلم خيلي پره درست مثل
اون روح بلند كه زير پاها له شده
من دلم خيلي پره درست مثل اون
كبوتره كه خونش اسير دست مردم شده
من ميخوام داد بزنم آره
ديگه ميخوام خدا رو فرياد بزنم
من ميخوام داد بزنم
ميخوام ريشه زندگي رو با دست صياد بزنم
ديگه عادت شده به حرف من گوش نكني
حرف هيح كس رو به جز من فراموش نكني
ديگه عادت شده بري بخواي حرف نزنيم
ديگه عادت شده مهر سكوت رو نشكنيم
من ديگه خسته شدم مثل اون مرغ اسير
كه كنج قفس پراش بسته شدم
ديگه من نا ندارم آخه دلخوشي
براي فردا ندارم
من همش ميخوام برم يه جاي دور
يه جايي كه گم بشم
يه جاي سوت و كور يه جاي بي عبور
من دلم پر از سواله پره از حرفاي تازه
من ميخوام دا د بزنم آره ديگه ميخوام
امشب خدا رو فرياد بزنم.
پسر کوچولو از باباش می پرسه :
- پدر جون موضوع انشای من در مورد
حکومت و سیاست هست، ممکنه
برام کمی از سیاست و حکومت بگی
باباش بعد از تفکری کوتاه میگه:
- خب، ببین، فکر میکنم بهترین راه لرای توضیح حکومت و
سیاست اینه که با مثالی در مورد
خانواده خودمون مساله را حالیت کنم.
من سرمایه دارم چون نون بیار خانواده ام ، مامانت دولت است
چون همه چیز زیر نظر اوست، کلفت ما طبقه کارگر است
چون برای ما کار میکند.
خودتو همون خلق یا مردمی و برادر
کوچیکت هم نسل آینده است.
امیدوارم این مثال در فهم سیاست و حکومت
به تو کمک کنه، فکرات و
بکن، فردا نظرتو بهم بگو.
پسرک با اندیشه حکومت و سیاست به خواب میره
اما نصف شب
از صدای گریه برادرش از خواب میپره. وقتی میره سراغش
میبینه که جاش و حثابی کثیف کرده،
میره به اتاق خواب بابا و
مامانش بهشون خبر بده، میبینه که
جای باباش خالیه ، مامانش رو صدا میزنه
مامانش چ.ن بیدار نمیشه میره
طرف اتاق خواب کلفتشون، اونجا
میبینه که باباش مشغول به کار با کلفت هست.
نا امید بر میگرده توی جاش و میخوابه
فردا صبح سر صبحانه باباش ازش می پرسه:
- خب راجع به
سیاست و حکومت فکر کردی حالا میدونی اینا چی هستن
پسرک میگه:
- آره دیشب نصفه شب خوب فهمیدم
سیاست وحکومت چی هستند.
باباش میگه:
- آفرین پسرم ، بگو ببینم چی فهمیدی
پسرک میگه :
فهمیدم که در حالی که سرمایه دار
داره ترتیب طبقه ی کاگر را می دهد،
دولت در خواب خوشه و
محلی به مردم نمی ذاره، در حالی
که نسل آینده در ان و گه دست و پا میزنه.
مرغ سحر و نوبهار
بي دل و خسته در اين شهرم و دلداري نيست
غم دل با كه توان گفت كه غمخواري نيست
شب به بالين من خسته به غير از غم دوست
زآشنايان كهن يار و پرستاري نيست
يا رب اين شهر چه شهري است كه صد يوسف دل
به كلافي بفروشيم و خريداري نيست
فكر بهبود خود اي دل بكن از جاي دگر
كاندر اين شهر طبيب دل بيماري نيست
«شعر: ؟»
***
مرغ سحر ناله سر كن
داغ مرا تازه تر كن
زآه شرر بار اين قفس را
بر شكن و زير و زبر كن
ظلم ظالم, جور صياد
آشيانم داده بر باد
اي خدا, اي فلك, اي طبيعت
شام تاريك ما را سحر كن
نوبهار است, گل به بار است
ابر چشمم ژاله بار است
اين قفس چون دلم تنگ و تار است
شعله فكن در قفس اي آه آتشين
دست فلك نوگل عمر مرا مچين
جانب عاشق نگه اي تازه گل از اين
بيشتر كن, بيشتر كن, بيشتر كن
مرغ بي دل, شرح هجران مختصر كن
«شعر: ملك الشعراي بهار»
خواندن فکر ديگران
سلام:
دوست داريد فكر اطرافيانتان را بخوانيد؟
آيا مايليد به افكار كسي كه در كنار دستتان نشسته است پي ببريد؟ اگر با افراد زيادي مواجه شده باشيم ميتوانيم بسياري از افراد را حتي از نوع صحبت كردنشان بشناسيم. اما اين شناخت در مواجه حضوري با دانستن بسياري از حالات ثابت شده در علم روانشناسي بهترين فرهنگ نامة آدمشناسي را برايمان ميگشايد. با شناخت بيشتر افراد، ارتباطمان جهت دار ميشود و در مدت كوتاهي خواهيم توانست كه به هدف مورد نظر از اين آشنايي و ملاقات نزديك شويم. ايجاد رابطه صحيح باعث رشد عزت نفس در انسان ميشود و ارتباط ما با خودمان و اطرافيان تقويت ميشود.
هر چه بهتر و كاملتر با خود و ديگران ارتباط برقرار كنيم، احساس موفقيت از ايجاد يك ارتباط صحيح و دوستانه ما را زودتر به هدفهايمان ميرساند و باعث تعالي افكار و رفتارمان در زندگي ميشود.
1 - فرد خوددار:
اگر شخصي دستهايش را پشت كمر قفل كند، نشان ميدهد كه خود را به شدت كنترل كرده است. در اين حالت او سعي دارد خشم يا احساس نااميدي را از خود دور كند.
2 - حالت تدافعي:
اگر انگشتان دستها به بازو گره خورده باشد نشان دهنده حالت تدافعي در برابر حملهاي غير منتظره و ناگهاني يا بيميلي براي تغيير چهره شخص است. اگر انگشتها مشت شده باشند، حالت بي ميلي شديدتر است.
3 - متفكر:
گره كردن دستها به دستههاي صندلي نشان ميدهد كه شخص سعي دارد احساس خود را مهار كند. اما قفل كردن قوزك پاها به يكديگر حالت تدافعي است. اين حالت بيشتر در مسافران مضطرب هواپيماي هنگام پرواز و فرود آن ديده ميشود.
4 ـ دقت:
وقتي شخص انگشت سبابه را روي صورت و بقيه دستش را به صورت گره كرده در پايين صورتش قرار ميدهد يعني كه با دقت است. اين حالت نشان ميدهد كه شخص بادقت زياد به صحبتهاي شما گوش ميدهد و يك يك كلمات شما را ميسنجد و در چهره او حالتي انتقادي به چشم ميخورد.
5 - بدگمان:
انگشتهاي گره شده زير چانه و نگاه خيره نشان دهنده حالت ترديد و دودلي است. او به صحبتهاي شما و صحت گفتههايتان ترديد ميكند. در اين حالت ممكن است آرنج روي ميز قرار گرفته باشد.
6 - بيگناه:
دستهايي كه روي سينه قرار گرفته باشد، بهترين نمونه براي نشان دادن و حالت بيگناهي و درستكاري است. اين حالت اثر باقيمانده از شكل سوگند خوردن است كه دست را روي قلب قرار ميدهند.
7 - مطمئن:
اين حالت دستها در مردها نشان ميدهد كه به آنچه كه ميگويند اعتقاد و اعتماد كامل دارند و در خانمها كمتر ديده ميشود. خانمها هنگامي كه دست خود را به كمر ميزنند نشان ميدهند كه به آنچه ميگويند اطمينان دارند.
8 - مرموز:
دستهاي به هم مشت شده زير چانه نشان ميدهد كه شخص نظرياتش را پنهان ميكند و به شما اجازه ميدهد به صحبت خود ادامه دهيد، تنها هنگامي كه حرفهايتان پايان يافت به شما و نظريات شما حمله خواهد كرد.
9 - ظاهر ساز:
او آرام به نظر ميرسد اما اين آرامش پيش از توفان است. اين حالتي است كه بيشتر رؤسا به خود ميگيرند تا خود را به گونهاي به زيردستان نزديك كنند و در عين حال جاذبه آنها نيز كم نشود.
10 - آماده و موفق:
قرار دادن پاها روي هر چيز (روي صندلي، ميز، سكو و... نشانه حالت مالكيت است... در يك ميز گرد تنها رئيس اجازه دارد چنين حالتي داشته باشد و آرامش خود را نشان دهد.)
11 - اعتماد به نفس:
تكيه زدن به صندلي در حالتي كه دستها پشت سر قفل شده نشان دهنده اعتماد به نفس قوي است. اگر شخصي در اين حالت صحبت ميكند به گفتههاي خود اعتماد دارد و اگر به صحبتهاي شما گوش ميدهد به خود زحمت ندهيد، او خود همه ماجرا را ميداند!
* يك روز يك تركه داشته تو مجلس ختم خرما تعارف ميكرده ، يه يارو 7-8 تا خرما برميداره ، تركه عصباني ميشه ميگه آقا يك نفر مرده نه يك اتوبوس!
*یه روز بارونی یک راننده کامیون كه ترك بود53 نفر رو توی یک حادثه می کشه . سروان اداره رانندگی ازش ماجرا رو می پرسه ؟
- والا .. جناب سروان .. ما داشتیم رانندیگی می کردیم که یهو یکی از چرخها ترکید و کنترل کامیون از دستم خارج شد . تو جاده ای که می رفتیم دیدیم 50 نفر اینور خیابون ایستادن و 3 نفرم اونور .. با خودمون گفتیم 3 نفر بمیرن بهتره تا 50 نفر . برای همین فرمون رو انوری گرفتیم .
- آخه مرد حسابی .. پس چه جوری 53 نفر مردن ؟؟؟!!!
-راستش .... داشتیم به طرف اون 3 نفر میرفتیم.. دو تاشون مردن ولی یهو یکیشون به اون سمت خیابون فرار کرد .
خدا نگهدار
سلام . خوبی!!!؟؟
رفته بودم سر حوض
تا ببينم شايد، عكس تنهايي خود را در آب
آب در حوض نبود.
ماهيان مي گفتند:
(( هيچ تقصير درختان نيست.
ظهر دم كرده تابستان بود،
پسر روشن آب، لب پاشويه نشست
و عقاب خورشيد، آمد او را به هوام برد كه برد.
***
به درك راه نبرديم به اكسيژن آب.
برق از پولك ما رفت كه رفت.
ولي آن نور درشت،
عكس آن ميخك قرمز در آب
كه اگر باد مي آمد دل او، پشت چين هاي تغافل مي زد،
چشم ما بود.
روزني بود به اقرار بهشت.
***
تو اگر در تپش باغ خدا را ديدي، همت كن
و بگو ماهي ها، حوضشان بي آب است.))
***
باد مي رفت به سر وقت چنار.
من به سر وقت خدا مي رفتم.
*****
* یه روزی یه نفر از یه ترکه میپرسه :آقا این خیابون کجا میره؟
ترکه میگه : والا من چهل ساله تو این خیاون زندگی میکنم تا حالا ندیدم جایی بره!
* ترکه سوار تاکسی بوده موقعی که ميخواسته پياده بشه راننده بهش ميگه: آقا ازون در پياده شو اين ور زن و بچه نشسته. ترکه ميگه نه و هی زنه رو هل ميده که پياده شه.
راننده شاکی ميشه ميگه: آقا ازون طرف پياده شو.
ترکه ميگه: ايلده کفشامو موقع سوار شدن اونور در آوردم !
* تركه آشغال رفته بوده توی چشمش ، بعد وایساده بوده جلوی آیینه هی فوت میکرده ، دوستش میاد بهش میگه بابا همین کارها رو میکنید بهمون میگم ترک ها خرن دیگه ، آخه آی کیو ، اونی که توی آیینست باید فوت کنه !
یه مقایسه طنزآلود جالب بین آقایون و خانوما
از همه دوستان خواهش میکنیم به جنبه طنز قضیه نیگا کنین و مطمئن باشین ما نه با دخترا مشکل داریم نه با پسرا ... بابا طنزه فقط !!!!
جریان سر گرفتن پول از عابر بانکه ....
پسرها:
۱- با ماشين ميرن به بانک، پارک ميکنن، ميرن دم دستگاه عابر بانک.
۲- کارت رو داخل دستگاه ميذارن.
۳- کد رمز رو ميزنن، مبلغ درخواستی رو وارد ميکنن.
۴- پول و کارت رو ميگيرن و ميرن.
دخترها:
۱- با ماشين ميرن دم بانک.
۲- در آينه آرايششون رو چک ميکنن.
۳- به خودشون عطر ميزنن.
۴- احتمالاً موهاشون رو هم چک ميکنن.
۵- در پارک کردن ماشين مشکل پيدا ميکنن.
۶- در پارک کردن ماشين خيلی مشکل پيدا ميکنن.
۷- بلاخره ماشين رو پارک ميکنن.
۸- توی کيفشون دنبال کارتشون ميگردن.
۹- کارت رو داخل دستگاه ميذارن، کارت توسط ماشين پذيرفته نميشه.
۱۰- کارت تلفن رو ميندازن توی کيفشون.
۱۱- دنبال کارت عابربانکشون ميگردن.
۱۲- کارت رو وارد دستگاه ميکنن.
۱۳- توی کيفشون دنبال تيکه کاغذی که کد رمز رو روش ياداشت کردن ميگردن.
۱۴- کد رمز رو وارد ميکنن.
۱۵- ۲دقيقه قسمت راهنمای دستگاه رو ميخونن
۱۶- کنسل ميکنن.
۱۷- دوباره کد رمز رو ميزنن.
۱۸- کنسل ميکنن.
۱۹- دوست پسرشون رو صدا ميزنن که کد صحيح رو براشون وارد کنه.
۲۰- مبلغ درخواستی رو ميزنن.
۲۱- دستگاه ارور (خطا) ميده.
۲۲- مبلغ بيشتری رو درخواست ميکنن.
۲۳- دستگاه ارور (خطا) ميده.
۲۴- بيشترين مبلغ ممکن در خواست ميکنن.
۲۵- انگشتاشون رو برای شانس رو هم ميذارن.
۲۶- پول رو ميگيرن.
۲۷- برميگردن به ماشين.
۲۸- آرايششون رو توی آينه عقب چک ميکنن.
۲۹- توی کيفشون دنبال سويچ ماشين ميگردن.
۳۰- استارت ميزنن.
۳۱- پنجاه متر ميرن جلو.
۳۲- ماشين رو نگه ميدارن.
۳۳- دوباره برميگردن جلوی بانک.
۳۴- از ماشين پياده ميشن.
۳۵- کارتشون رو از دستگاه عابر بانک بر ميدارن. (حواس نمیذارن برای آدم)
۳۶- سوار ماشين ميشن.
۳۷- کارت رو پرت ميکنن روی صندلی کنار راننده.
۳۸- آرايششون رو توی آينه چک ميکنن.
۳۹- احتمالاً يه نگاهی هم به موهاشون ميندازن.
۴۰- مندازن توی خيابون اشتباه.
۴۱- برميگردن.
۴۲- ميندازن توی خيابون درست.
۴۳- پنج کيلومتر ميرن جلو.
۴۴- ترمز دستی رو آزاد ميکنن ( بابا می گم چرا انقدر يواش ميره....... )
شاد باشید. خدا نگهدار
سلام
» اگر اسکلت از بالاي ديوار به پائين بپرد چه مي شود ؟
- هيچ وقت اينکار را نمي کند ، چون جگر نداره
» ژاپني ها به گوساله چه مي گويند ؟
- ني ني گاوا !!
» فرق بين عينک و تفنگ چيست ؟
- عينک را مي زنند و مي بينند ولي تفنگ را مي بينند و مي زنند
» دندان کرسي چه فايده اي دارد ؟
- در زمستان ما را گرم مي کند
» چرا آب هنگام جوشيدن قل قل مي کند ؟
- چون ميکروبهاي آن مي سوزند و فرياد مي کشند
» اگر قلب کسي ايستاد چه مي کنيم ؟
- برايش صندلي مي گذاريم
» اگر يک زنبور داخل دهان گربه رود ، گربه چه مي گويد ؟
- ميوز ...... ميوز
» چرا دوچرخه خودش نمي تواند بايستد ؟
- چون خيلي خسته است.
» چطور ميشود چهار نفر زير يک چتر بايستند و خيس نشوند ؟
- وقتي هوا آفتابي باشد.
» چطور مي توان يک پرنده را به راحتي کشت ؟
- آن را از بالاي صخره به پائين پرتاب مي کنيم.
» چرا بعضي ها نمي توانند يخ درست کنند ؟
- چون هميشه دستور العمل تهيه را فراموش مي کنند.
* يه ترکه نوشابه گازدار ميخوره گازشو ميگيره ميره شمال!
*به تركه ميگن :ميدوني به نفت ميگن طلاي سياه؟
تركه فرداش يه 20 ليتري ميندازه گردنش!
* يه روز سه تا آباداني داشتن بره هم خالي ميبستن
بعد اوليه ميگه من حضرت عيسي هستم و ميتونم مرده رو زنده كنم!
دوميه ميگه من حضرت موسي هستم و ميتونم عصامو تبديل به يه مار كنم!
هي صبر مي كنن ميبينن سوميه هيچي نميگه هيچ خالي نميبنده!
بعد ازش مي پرسن تو چرا حرف نميزني؟
ميگه : تا حالا ديدي خدا حرف بزنه !
* تركه مي ره بانك وام بگيره، ضامن نداشت، منفجر مي شه!
* ترکه میخواسته آب بخوره ، آب نبوده تیمم می کنه!
* يارو داشته با بچش بازي ميكرده، هي بچه رو پرت ميكرده بالا، تو هوا مي گرفتدش.
يه بار بچه رو خيلي ميندازه بالا ، بچه ميفته تو خونه تركه. تركه هم بچه رو مياره ميگه : ايندفعه
آوردم، ولي اگه دفعه ديگه بندازي پارش ميكنم!
خوش باشی.
خدا نگهدار
سلام.
امروز تولد یکی از بهترین دوستان زندگی هستش . آبدیت امروز هم بخاطر تولد ایشان هستش . همینجا تولد بهش تبریک میگم . انشالله که تولد 120 سالگی جشن بگیره.
عشق يعني
عشق يعني مستي ديوانگي عشق يعني با جهان بيگانگي
عشق يعني شب نخفتن تا سحر عشق يعني سجدها با چشم تر
عشق يعني سربدار آويختن عشق يعني اشك حسرت ريختن
عشق يعني در جهان رسوا شدن عشق يعني مست بي پروا شدن
عشق يعني سوختن يا ساختن عشق يعني زندگي را باختن
عشق يعني انتظار انتظار عشق يعني هرچه بيني عكس يار
عشق يعني ديده بردردوختن عشق يعني در فراقش سوختن
عشق يعني لحظه هاي التهاب عشق يعني لحظه هاي ناب ناب
عشق يعني سوز ني آه شعبان عشق يعني معني رنگين كمان
عشق يعني قطرهو دريا شدن
خودتان می دونید که اصلا من آدم سیاسی نیستم و اصلا هم نمی دونم سیاست با کدوم ث نوشته میشه . اولا یک کاریکاتور جالب یج جا دیم که همین که پائین هستش و دوم اینکه چرا وقتی کار این مردهای سیاستمدار به عرصه باز میشه خوب بلدن از جوانها استفاده بکنن. و ما هم راحت گول می خوریم. فقط همین . یک جمله که احتیاجی هم به توضیح نداره . (تحریم انتخابات)
تصوير شماره يک تصوير شماره دو
حالا از این حرفها بگذریم بریم سر روال همیشگی وبلاگ یعنی چی؟؟؟!!
تركه با يه خره عكس مي گيره ميفرسته براي باباش بعد تو نامه !!مي نويسه بابا اگه تونستي تشخيص بدي من كدوم
يه جوراب پاره مست مي كنه ميره تو خيابون داد ميزنه "عمراً اَگه !!لنگم و پيدا كني
تركه ميخواسته تو يك ادارة دولتي استخدام شه، ميبرنش گزينش. اونجا يارو ازش ميپرسه: شما وقتي ميخواين وارد مستراح شيد، با پاي راست وارد ميشيد يا با پاي چپ؟! تركه هول ميشه، ميگه: ايلده شما منو استخدام كنيد، من با سر وارد ميشم!
اما چند اصطلاح جالب هم
بيکاری هم، خودش يک کار است، افسوس که تعطيلی و مرخصی ندارد.
پرندهای که فريب مترسک را بخورد، از گرسنگی میميرد.
ماهی تنها جانوری است که بهراستی دل بهدريا میزند.
پرنده گوشهگير، روی شانه مترسک لانه میسازد.
گياه توی گلدان، شبها خواب باغچه را میبيند.
قلب تاکسيمتر، با ديدن مسافر به تپش میافتد.
گرمترین کلامها را از دستانت شنیدم .
با تخیلم به تماشای لطافتها می نشینم .
خورشید سلامم را با نگاهی منجمد کردی .
دلم می خواهد که خاموشی شب را با هم جشن بگیریم .
مرا ببخش ، زیرا خانه قلبم ، در تیرس زبانت یزم قرار دارد .
دلم می خواهد اولین کسی باشم که برای عروسی ماهی ها کل می زند .
همدل ، همراز ، همصحبت و ....... از پیشوند ( هم) نایاب تر هم یافته اید ؟
واینم چند جک جالب که برید حالشو ببرید.
تركه زن سبزه ميگيره گره اش ميزنه!
* به لره ميگن چندتا تن ماهي نام ببر، ميگه: تن شيلانه، تن جنوب، تن سيكارو، تن چابهار، تن پير، تن پيغمبر، تن هر كي دوست داري دست از سر ما بردار!
* 1روز یه لره میره پیشه خدا میگه : خدایا چیکار کنم که از ترکا خر تر باشم.. خدا میگه: برو تو بیابون شنا کن.... میره تو بیابون شنا میکنه 1دفعه میبینه 1ترکه با قایق موتوری میاد!
* تركه چهار تا قالب صابون ميخوره که به مرز خود كفایی ( خود کف آیی ) برسه!
* به يه ترکه ميگن ،ميدوني چرا آذربايجان شرقي و غربي رو از هم جدا کردن ؟ميگه لابد ميخواستن خر تو خر نشه!
* ترکه رئيس فدراسيون شطرنج ميشه ... ميگه از فردا فيل حق نداره اسبو بزنه ... بجای وزير هم مهره ی خرو ميذاريد !
* ترکه ميره خرش رو بفروشه وسط راه خوابش ميبره ... وقتی بيدار ميشه ميبينه خرش داره پول ميشمره!
* يه روز يه ترکه تو هواپيما تفنگو ميذاره رو مخ خلبان و ميگه:از همينجا صاف ميری بندرعباس
خلبانه ميگه:حالا چرا بندرعباس؟
ترکه:آخه دوستم قراره از اونجا قاچاقی ببردم دوبی!
روزگار به کامتان تحريم انتخابات هم يادتون نره.
خدانگهدار همگی.
تبريک راهيابی به جام جهانی
سلام
اول لز همه راهیابی تیم ملی فوتبال به جام جهانی تبریک میگم. واقعا دمشون گرم خیلی حال دادن . بلاخره مردم ایران هم بعد از عمری خوشحالی کردن . البته واقعا جای همه که دیرو نیومدند بیرون خالی . نمی دونین چه خبر بود . من از بس که دیشب داد زدم صدام در نمیاد . با وجود اینکه مریض بودم اما حیف اومد این شادی از دست بدم. خلاصه واقعا بازم میگم جای همه ی شما خالی البته این هم بگم که خالی نبود چون اینقدر اومده بیرون که اگه شما هم میو مدی جا براتون نبودش. آقا دیشب توی همین شلوغی یک پیرزن اومد جلو گفت پسرم اینجا چه خبره نکن هاشمی توی انتخابات برنده شده . گفتم نه نه نه جان توی فوتبال برنده شدیم . گفت ما که هر روز می بریم حالا چی شده که این دفعه این همه خوشحالی می کنن. گفتم آخه این بار رفتیم جام جهانی. گفت باز رفتن آمریکا را ببرن دست خالی بر گردن.من گفتم دست خالی که بر نمی گردن چون وسایلشون دستشون.
هر چه توی سایتها چرخ زدم چیز جالبی ندیدم ام یک طنز جالب از ابراهیم نبوی توی بی بی سی دیم که می تونید اینجا بخوانیدش.
وصيت نامه ای به طنز
قبر مرا نيم متر كمتر عميق كنيد تا پنجاه سانت به خدا نزديكتر باشم.
بعد از مرگم، انگشتهاي مرا به رايگان در اختيار اداره انگشتنگاري قرار دهيد.
به پزشك قانوني بگوييد روح مرا كالبدشكافي كند، من به آن مشكوكم!
طلبکاران برای گرفتن طلبشان میتونند زودتر بمیرند و بیان طلبشون بگیرن
ورثه حق دارند با طلبكاران من كتككاري كنند.
عبور هرگونه كابل برق، تلفن، لوله آب يا گاز از داخل گور اينجانب اكيدا ممنوع است.
بر قبر من پنجره بگذاريد تا هنگام دلتنگي، گورستان را تماشا كنم.
كارت شناساييم با دو قطعه عکس مرا لاي كفنم بگذاريد، شايد آنجا هم نياز باشد!
مواظب باشيد به تابوت من آگهي تبليغاتي نچسبانند.
روي تابوت و كفن من بنويسيد: اين عاقبت كسي است كه زگهواره تا گور دانش بجست.
برای تمام دوستان چتی PM بدید که من دیگه نمیتونم ON بشم!
دوست ندارم مردم قبرم را لگدمال كنند. در چمنزار خاكم كنيد!
كساني كه زير تابوت مرا ميگيرند، بايد هم قد باشند.
یک خط تلفن هم برام وصل کنید تا مواقع بیکاری کمی هم مزاحم دیگران بشوم.
شماره تلفن گورستان و شماره قبر مرا به دختران بيکار ندهيد.
گواهينامه رانندگيم را به يك آدم مستحق بدهيد، ثواب دارد.
کله مرغ برای سگها يادتون نره چون گناه دارند گشنه بمونند.
بجای عکسم روی آگهی ترحيم کارت معافيم رو بزاريد.
در مجلس ختم من به جای خرما یک عدد پیاز با چاقو بدهید که پوست بگیرن و گریه کنن .
از اينكه نميتوانم در مجلس ختم خودم حضوريابم قبلا پوزش ميطلبم و خواهش ميکنم پشت سرم حرف در نيار يد.
التماس ميکنم کفنم را از يک پارچه مارکدار انتخاب کنيد تا جلوی آدمهای گه تازه به دوران رسيده کم نياريم.
به مرده شوي بگوييد مرا با چوبك بشويد چون به صابون و پودر حساسيت دارم.
چون تمام آرزوهايم را به گور ميبرم، سعي كنيد قبر مرا بزرگ بسازيد كه جاي آتها هم باشد.
اما چند جک با حال( البته اگه کمی بی ادبی شد ببخشید.)
واسه سرشماري اومده بودن در خونه رشتيه، يارو از رشتيه ميپرسه: اسم پسر اولت چيه؟ رشتيه ميگه: اصغر. ميپرسه: خوب اسم پسر دومت چيه؟ رشتيه: ميگه اصغر!...سومي، چهارمي، پنجمي، خلاصه همه رو ميگه اصغر! ماموره شاكي ميشه، ميگه: مامور دولت رو سر كار گذاشتي؟! رشتيه ميگه: نه والله، اينها همشون اسمشون اصغره! مرده ميگه: خوب پس چجوري تو خونه صداشون ميكنيد؟ رشتيه ميگه: خوب اصغر اكبرآقا داريم، اصغر علي آقا داريم، اصغر آقا رضا داريم!
يه روز يه تركه از يه پسره ميپرسه بچه كجايي؟ ميگه بچه امام حسين. تركه ميزنه زير گريه و پسره رو بغل ميكنه ميگه علي اصغر چه بزرگ شدي!
تركه كنار ديوار نشسته بوده و داشته با چوب كبريت دندوناشو پاك ميكرده و هي با خودش ميگفته عجب دست فرموني داشت... عجب دست فرموني داشت... فارسه داشته رد ميشده، ميشنوه و ميگه چي شده داداش؟ تركه ميگه داشتيم با اتوبوس از اردبيل ميومديم. راننده ميخواست از بين دو تا كاميون رد بشه. گفتم نميتوني. گفت ميتونم. گفتم نميتوني. گفت اگه رد كردم ميرينم تو دهنتها! ما هم قبول كرديم. حالا كه فكر ميكنم ميبينم عجب دست فرموني داشت!
تا می تونی لذت ببری چون ممکن دیگه نتونم بنویسم. اما سعی می کنم که حتما براتون بنویسم.
نظر هم یادتون نره. کسانی هم که مایل به تبادل لینک یا لوگو هستن می تونن به من میل بزنن. منتظرم. خدا نگهدار همگی .
هميشه ماندن دليل بر عاشق بودن نيست
خيلی ها می روند تا ثابت کنند که عاشقند.
آيامردان بر زنان ترجيح دارند؟
سلامی به گرمی کباب داغ و به درازی جاده ابریشم
آيامردان بر زنان ترجيح دارند؟
مردان از دو نظر بر زنان ترجيح دارند:اول اينكه ديرتر زير بار ازدواج ميروند. دوم اينكه زودتر ميميرند و راحت ميشوند
در يك مهماني مهماندار به مهمانان خود گفت:هر كس از زنش راضي نيست لطفاً بلند شود . تمام مهمانان به استثناي يك نفر بلند شدند. مهماندار رو به آن يك نفر كرد و گفت:به به شما چقدر خوشبخت هستيد كه در زندگي زناشوئي از خانمتان راضي هستيد! مهمان گفت :اينطور نيست امروز خانم قلم پايم را با چوب شكسته است. و گر نه از همه زودتر بلند ميشدم.
جواني كه ميخواست ازدواج كند هر دختري كه پيدا ميكرد مادرش نمي پسنديد . اين موضوع را با يكي از رفقايش درميان گذاشت. رفيقش گفت:دختري پيدا كن كه شبيه مادرت باشد. جوان پس از جستجوي زياد دختري شبيه مادرش پيدا كرد و او را به مادرش نشان داد. مادر دختر را پسنديد ولي موقعي كه او را به پدرش نشان داد،پدر خيلي نارحت شد و گفت اصلا قابل تحمل نيست.!!!
مردي تصادف كرده بود بيهوش شده بود. او را به بيمارستان برده بستري نمودند . پس از مدتي كه به هوش آمد گفت: مثل اينكه من در بهشت هستم! زنش كه در كنار او نشسته بود گفت:احمق مگر نمي بيني كه من در كنارت هستم !!!
مردي را گرفته به تيمارستان بردند. دكتر پرسيد اين آقا چه ناراحتي دارد؟ مأمور گفت :اين مرد موقعي كه با مادر زنش دست به يخه شده بود ديديم و او را گرفته و به اينجا آورديم. دكتر گفت:چرا او را به كلانتري نبرديد و او را به اينجا آورديد؟ مأمور گفت: آقاي دكتر اين مرد ميخواست به زور مادر زنش را ببوسد!!!
جواني از سقراط حكيم پرسيد كه آيا من ازدواج كنم يا خير؟ گفت چه بكني و چه نكني هر دو مايه ي تاسف است .
برناردشاو ميگويد : مرد تنها حيواني است كه براي چندمين بار ميتوان او را گول زد و زن تنها جانوري است كه به خوبي از عهده اين كار بر مي آيد !
نويسنده معروفي ميگويد زن مثل كراوات است هم زيبايي به مرد ميبخشد و هم گلويش را فشار ميدهد .
سموئل باتلر طنز نويس انگليسي ميگويد :دزدان سرگردنه يا جان آدم را ميگيرند يا مالش را . در صورتي كه زن آدم هر دو را ميگيرد .
خواب خوش بهترين نعمت است ولي تازه دامادها از آن محرومند .
يكي از عقلا ميگويد : بزرگترين حسن تجرد اين است كه آدم از هر طرف تخت خواب كه بخواهد ميتواند پائين بيايد.
البته این جنبه طنز بود و الله خانمها خیلی آقا هستن.


خدا نگهدار
روز معلم گرامی باد

آسمان را می نگرم تو را می بینم
خورشید را می نگرم تو را می بینم
ماه را می نگرم تو را می بینم خوب
مسخره از جلوم برو کناردیگه



چند سخن با عزيزان
سلام.
از اين به بعد اين ويلاگ آماده هر گونه همکاری با ديگر وبلاگها ی و مدير سايتهای هساند که می خواهند تبليغاتشان در اين سايت قرار داده شود.( مجانی)
کسانی که می خواهند هم تبادل لينک کنند برام ميل بزنند يا توی کامنتها پيغام بزارند.
البته اين وبلاگ همون راه قبلی خود را در پيش می گيرد. ولی خرجها هم بالا رفته بايد يه جوری زندگی را چرخاند. پس اگه کمی هم در مورد چيزهای ديگه صحبت شد تعجب نکنيد.
و اما اصل مطلب:
يك روز زندگی با بيلي جونBill Gates
ساعت10:14 بيلي جون از خواب ناز بيدار مي شه به ساعت نگاه ميكنه با خودش ميگه عجب ايولله سحر خيز شدم. بيلي ميره سر ميز صبحانه. پسرش كه پنج سال داره مياد مي بوستش ميگه بابا تو جام جيش كردم بابا ميگه آفرين پسرم داري كم كم راه بابا رو پيش ميگري. صبحانه صرف مي شه بيلي به ساعت نگاه مي كنه وقت رفتنه.بيلي داره ميره كه زنش ميگه برگشتنی سر راه نون يادت نره.بيلي با خودش میگه:من كه پولدار ترین آدم دنيا هستم با يد برم نون بگیرم .این dell@ هم آبروم برد.
بيلي سر ساعت 10:45 به شرکت مايكروسافت میرسه. میره طرف دفترش و منشی رو هم خبر مي كنه.
بيلي:منشی جون چه خبرا؟
منشی:سلامتی! تو چطوری؟ دیروز ON نبودی
بيلي:بي جنبه باهات كه چت نمي كنم .مي گم اخبار روز و بگو.
منشی(كه بخودش آمده بود):سه خبر دارم كه يكي خوبه ديگري بده وآخريش متوسطه
بيلي:خبرخوب رو بگو
منشی:قربان شرکت نسبت به ماه بيش12/30 % سود برده.
بيلي:اين كه چیزی نبود براي من عاديه.خوب خبر بده رو بگو
منشي:مايكروسافت 800ميليون دلار جريمه شده
بيلي آخ جون يعنی باید پول خرج کنم. چرا اینقدر كم؟ آخي عجب آدماي قانعي پيدا ميشن
خبر متوسطه چيه؟
منشی:تو كشور ايران يك شرکت كامپيوتري تاسیس شده به اسمMIRSOFT.راستی چقدر اسمش شبیهMICROSOFTخود مونه .نه؟
بيلي:اه چقدر بد
منشی:چرا؟
بيلي:بابا به اين ايراني ها رو بدي ميان جا تو رو هم مي گيرند.
خلاصه ساعت 11:25شده و بيلي به منشی اجازه مرخّصی ميده. كامپيوترش روشن مي كنه.كامپيوتر ERRORميده.بيلي ديگه داغ مي كنه گوشي رو برميداره به بخش طراحي دستور ساخت يك ويندوز جديد رو صادر مي كنه و ميگه الان خودم ميام اون جا.
ساعت 11:40 وارد بخش مي شه و به برو بچه ها سلام مي ده و HIمي شنوه ميگه چه خبر از ويندوزي كه يه ربع پيش سفارش دادم ؟ساختين؟ يكي از كاركنان مي گه نه. بيلي تا مي گه چرا؟ رئيس بخش كه دوست 6هم هست مي گه بيلي باز ترو جو گرفت؟ بابا جان بزار ويندوزي(لانگهورن)كه زايديم بزرگش كنيم بعد.بيلي قانع مي شه مگه خوب حالا ديروز چند تا نرم افزار ساختيد .جرج
مي گن236تا نرم افزار كه هيچ كدوم به در لاي جرزديوار نمي خورند .بيلي خوشحال از اين همه پيشرفت مي گه ساعت 1شده من بايد برم به دفتر كارم .سر راه مي ره كافي شاپ يك ليوان آب مي خوره بعدش ميره دفتر.كامپيوتر رو روشن مي كنه.يادش مي فته اي واي بايد مرحله دوم بازي كامپيوتري رو رد كنه. آخه بازي جنگيه و از جرجي جون(بوش) دومرحله عقب افتاده بايد بهش برسه.گوشي رو بر مي داره كاخ سفيد رو مي گيره.به جرجي مي گه مرحله چندي ؟جرجي
مي گه تو عراقش موندم .تو كجايي؟ .بيلي خالي بنديش گل مي كنه مي گه من دنيا رو گرفتم.خلاصه گوشي رو ميذاره و شروع مي كنه به بازي كردن.
منشي در ميزنه.بيلي داغ كرده چون همش توبازي شكست مي خوره و نمي دونه چيكار كنه داد مي زنه بله.
منشي مي گه بيلي ساعت4:5 شده ناهار خوردي؟
بيلي ميگه نه.ميتوني برام يه چيزي جور كني؟
منشي ميگه آره؟ ميره نيم سا عت بعد مي ياد.در وباز مي كنه مي گه بفرمايد يك غذاي شاهانه
بيلي:ايول آبگوشت.نون بيار تيليت كنيم. بازم خلاصه آبگوشت جانانه رو صرف مي كنه يه يك ساعتي هم چرت مي زنه .كه نا گهان تليف ميزنگه.
بيلي:بله؟
دخترش (كه 8 سال داره):الو سابوليكم ددي.خوبي؟
بيلي:خوبم.چه خبر؟ امروز مدرسه چي ياد گرفتي؟
دخترش كه يك شعرتازه ياد گرفته بود براش مي خونه.بيلي هم از اين همه هوش خانوادگي دخترش به حال مي ياد وبه دخترش قول يك كامپيوتر فول رو مي ده.
باز منشي از پشت در داد مي زنه ومي گه :بيلي ميمون(نه بخشيد مهمون داري)بيلي مي گه كين؟منشي سه چهارتا سناتور.
بيلي مي گه بيان تو
بيلي: سلام بفرمايد؟
سناتور:مزاحم هميشگي -كار همشگي
بيلي بله فهميدم بازم كفكير بودجه ته ديگه و only bille
خلاصه مثل كسي كه جلوي سگ نون ميندازه يك چك مي كشه ميگهBYE
ساعت 8 شب شده. بيلي خسته از مشغله هاي كاره روزش مي ره خونه(تازه نون هم نخريد) ايال هرهر بهش مي خنده مي گه چي شده مي گه هيچي زندگي روزانه تو توي اينترنت نوشتن.
شب كه ميشه بيلي تو تخت خوابش خرشس(كه يك لبتاب هست) تو بقلش مي گيره و مي خابه>>>
سلام بچه ها.
من ميخوام برگردم

من و بگيريد که دارم ميام. آماده باشيد.
خدا نگهدار
سلام خدمت همه دوستان گلم . خيلی دلم براتون تنگ شده بود می خوام باز برگردم پيشتون . منتظرم باشيد


وقتي وارد شهرداري شدم به من گفت اين كوپن اعلام نشده ناچار به فروشگاه قصابي رفتم و وقتي ديدم مرغ رو گرون ميده بهش گفتم اگه ميشه فقط شكر بدين چون مصرف برنج ما خيلي كمه. بنده خدا دو كيلو انگور كشيد و گفت اين سيبها حرف نداره مخصوصا كه رطب جنوبه و خوردنش آدم رو پرانرژي ميكنه منم بلالها رو از اون گرفتم و آمدم سر كار. عيال تا مرا ديد گفت چه نان سنگك خوشمزهاي از كجا گرفتي؟ گفتم از داخل اتوبوس واحد. عيال گفت بازم سوار تاكسي شدي؟ مگه نگفتم پياده برو براي سلامتيت خوبه. گفتم: خوب شد كه يادم آوردي برم ماشينم رو بيارم بذارمش توي پاركينگ سينما .ساعت 2 صبح بود و هوا داشت كم كم تاريك ميشد و من فردا ساعت 12 ظهر كنكور داشتم. كامپيوتر رو خاموش كردم و رفتم كه مسواك بزنم. مسواكم كه تموم شد ساعت 2 ظهر شده بود. زودتر مانتو و مقنعهام رو پوشيدم و رفتم مهد كودك. خانم معلم گفت: خانوم شما كه ديگه داريد مدرك پزشكيتونرو ميگيريد بعيده به اين زودي بياييد مدرسه! منم استعفانامهام رو نوشتم و گفتم: اگه من ديگه با هيچ شركت تراكتورسازي قرارداد بستم.
نقاشی های غير قابل باور روی پياده روهاى اروپا





سلام
فـــــــــــــــرهنگ لغات
آدامس : تنها چيزي كه توي دهان خانم ها بند مي شود
آدم خوار: انسان دوست افراطي
آدم مغرور: كسي كه اگر جلاد بخواهد گردنش را بزند بگويد : يه وجب بلند تر بزن
احمق: كسي كه دختر همسايه را در تاريكي نبوسد
ادب : يعني كمك به يك خانم زيبا در عبور از خيابان حتي اگر به كمك احتياج نداشته باشد
ازدواج : قمار زندگي است و در قمار معمولا برد با كسي است كه بيشتر تقلب كند
الكل : مايه گرانبهايي كه همه چيز را محفوظ نگاه مي دارد مگر اسرار را
اوراقچي : تنها موجودي كه زنها را بهترين رانندگان دنيا ميداند
ايده آل : شوهري كه بتواند با زنش بهمان دقت و ملايمتي كه در مورد اتومبيل تازه اش دارد رفتار كند
بزبيار : فلك زده اي كه زنش زشت و كلفتش بيريخت باشد
بوسه : تصادفي كه فقط يك سيلي به آدم ضرر مي زند
بيست سالگي : دوراني كه پسر ها دنبال معشوقه مي گردند دختر ها دنبال شوهر
چشم : عضويكه چشم چرانها با آن ارتزاق مي كنند
خسيس : كسي كه وقتي خانه اش آتش مي گيرد براي اينكه پول تلفن ندهد تا اداره آتش نشاني بدود
خوش بين : مردي كه تصور كند وقتي زني پاي تلفن خداحافظي كند گوشي را خواهد گذاشت
دست : عضوي كه در سينما نزد صاحبش بند نمي شود
دوران تجرد : دوراني كه معمولا براي مردها بعد از ازدواج شروع مي شود
رفيق : كسي كه هميشه به شما مقروض است
رقص : بهم چسبيدن با اتيكت دو جنس مخالف
زوج ايده آل : شوهر كر و زن لال
سوءظن : سعي در دانستن چيزيكه بعدا" انسان آرزو مي كند اي كاش آنرا نمي دانست
سينما : جايي كه پشت سر شما حرف مي زنند
عشق : دردسري كه براي فراموش كردن آن بايد عشق تازه تري پيدا كرد
سرخ پوست : مرد خوشبختي كه وقتي زنش اورا مي بوسد صورتش ماتيكي نمي شود
سنجاق قفلي : تنها قفلي كه بدون كليد باز مي شود
ماچ : بوسه اي كه هنوز رنگ آرتيستي نگرفته
مرد مجرد : كسي كه هنوز عيوبي دارد كه خود نمي داند
معجزه : دختر خانمي كه زنگ آخر جيم شود و به سينما نرود
موش : خانم هايي كه نصفه شب به جيب شوهر هايشان شبيخون مي زنند
هالو : شوهري كه دستكش ظرفشويي را بجاي اندازه دست خودش اندازه دست زنش بخرد
************
زن به مدیر نمایشگاه: من پسندیدم، شوهرم نمی پسندد
مدیر نمایشگاه: خانم مثل این ماشین دیگر گیرتان نمی آید، ولی امثال این شوهرها فراوانند.


زن مثل بستنی است. هر قاشق بستنی را که در دهان میگذاری دندانهایت یخ کرده ابرو در هم میکشیولی باز میخوری....همینطور هم هر قدر به زن سواری میدهی با اینکه خسته می شوی باز بدت نمی آید.(لطفا چندتا بستنی بدید اینجا)


***********
خدا در نظر هفتادو دو ملت
در نظر آمریکایی: وانگر بی نیاز
انگلیسی: مال خشکیها فرمانروای دریاها
روسی: فرماندهی که همه را به یک چشم می نگرد
فرانسوی: عادل مهربان
آلمانی: مقتدر و منتقم
اسپانیائی: خلق کننده شور و هیجان
هندی: آنکه همه را دوست دارد
چینی: رویاننده برنج
ژاپونی:فیروزی دهنده
عرب : جاری کننده چشمه ها و متحد کننده طوایف
کنگوئی: واحد و مستقل
یونانی : محکمه عدالت
ایتالیائی: نقاش طبیعت
ابرانی: دهنده روزی
سلام .
با عرض معذرت از همه دوستانی که منتظر ماندند . باید بگم کسی که قرار بود بیاد سر قفلی این وبلاگ از ما بگیرد مشکلی براش پیش اومده و فعلا افتخار این که در خدمت شما خوانندگان عزیز باشد به دست نیاورده . به همین خاطر یاز باید من تحمل کنید . و چرندیات من بخونید . اما خودم خوشحالم که باز پیش شما عزیزانم هستم. من هم سعس میکنم وبلاگم بهتر از این بشه.
به خاطر زين ، درباره اسب قضاوت نکن. ( ضرب المثل چيني )
خوبي شهرت در اين است که وقتي شما در يک ميهماني ديگران را کسل مي کنيد آنان تصور مي کنند که ايراد از خود آنهاست.( هنري کيسينجر )
حتي ناپلئون هم در يک سوم جنگ هايش شکست خورد. ( پرمود بترا )
ذهن تو در هر لحظه قادر است تنها يک فکر را در خود جا دهد. کاري کن که آن فکر مثبت و سازنده باشد.
با عشق ازدواج کن.
نداشتن شکيبايي درمسايل کوچک ، نقشه هاي بزرگ را ناکام مي سازد.( کنفوسيوس )
هرگز قدرت کلمات را در التيام و آشتي دادن رابطه ها دست کم نگير.
هيچ فرصتي را براي تحسين و قدرداني از دست نده.
پس از سخت کوشي براي به دست آوردن چيزي که مي خواستي ، وقت بگذار و از آن لذت ببر.
هنگام دريافت ضربه ، سرت را افراشته نگه ندار. خم شو و در نوسان باش.
هرگز با کساني که بسيار ثروتمند تر يا فقيرتر از تو هستند، از پول حرف نزن.
يک اشتباه را دو بار تکرار نکن.
هرگز در سر کار اعتراف نکن که خسته ، عصباني يا کسل هستي.
به خاطر داشته باش که هيچ کس چيزي را به تنهايي به دست نمي آورد. قلبي سپاسگزار داشته باش و در قدرداني از کساني که به تو کمک کرده اند، تعجيل کن.
با بيان مشکلاتت ديگران را خسته نکن . اگر از تو پرسيدند حالت چطور است ، بگو : " خيلي خوبم بهتر از اين نمي شود" ، و اگر پرسيدند کسب و کار چطور است ، بگو: "عالي است ، روز به روز هم بهتر مي شود".

تو جزيره آدمخورا يك بابايي ميره ساندويچ فروشي، يك ساندويچ مغز سفارش ميده. ساندويچيه ميگه: ميشه 2 تومن. مرده عصباني ميشه ميگه: يعني چي؟ مگه سَرِ گردنست؟! هفته پيش يك تومن بود! ساندويچيه ميگه: آخه اين مغز تهرونيه، بابا بالاخره يك كلاس خاص خودشو داره. مردك هم ساندويچش رو ميخوره و چيزي نميگه. هفته ديگه مياد دوباره يك ساندويچ مغز سفارش ميده، اين دفعه ساندويچيه ميگه:شد 10 تومن! يارو خيلي شاكي ميشه، ميگه: بابا چه خبرته؟! ساندويچيه ميگه: آخه عزيز من،اين دفعه مغز رشتيه، كلي فسفر داره به جان تو! باز طرف چيزي نميگه و پول و ميده و ساندويچش رو ميخوره. هفته بعد دوباره مياد و يك ساندويچ مغز سفارش ميده، اين دفعه ساندويچيه ميگه: ميشه 100 تومن! يارو ديگه پاك شاكي ميشه و ساندويچ رو ميكوبه رو ميز داد ميزنه: اين چه مسخره بازيه دراوردي؟! ساندوچيه ميگه:آخه عزيز من،اين يكي مغز تركه، بايد 100 تا كله بشكنيم تا ازش يك ساندويچ دربياد!!
از تركه ميپرسن شما همتون اينقدر ساده اين؟ ميگه: نه بابا، راهراهمون تو آفريقاست!
تركه مرده شور بوده، بعد از يه مدتي ميگيرنش دهنش رو سرويس ميكنن. رفيقاش ميپرسن بابا مگه اين بيچاره چي كار كرده بود؟ ميگن: اين پدرسوخته سوالاي شب اول قبر رو تكثير كرده بود بين مردهها تقسيم ميكرد
تركه زنگ ميزنه 118، ميگه: ببخشيد شماره تلفن غضنفر رو دارين؟! يارو ميگه: نه. تركه ميگه: پس من ميخونم يادداشت كنين!




زندگى چيست؟
زندگى ساختن است, زندگى تجربه آموختن است, زندگىكهنه قمارى است كه همش باختن است.
دوستى همچون گلى است كه با كوچكترين نسيم بى محبتى پژمرده مى شود.
زيبا ترين احساس, احساس دوستى است و بدترين اشك, اشك جدايى.
هرگاه آسمان گرفته اى را ديدى مرا ياد كن,
هرگاه پرنده ى تيـــر خورده اى را ديدى قلب شكسته ى مرا ياد كن,
و هرگاه قطرات باران را ديدى اشكهاى مرا ياد كن.
هــــــــــر كسى به طريقى دل مى شكند .. . بيگانه جدا,دوست جدا ميشكند
بيگانه اگر مى شكند حرفى نيست ... من در عجبم دوست چرا مى شكند
ببخشید باز چرندیات زیاد شد.
به درود





سلام . بازم بايد منتظر باشيد ولی بدونيد که ارزش انتظاره داره .
خدانگهدار
سلام.
مژده مژده
yahoo فضای ايميل خود را ۱۰۰ مگابايت کرد.
بعدا خودم معرفی ميکنم . منتظر مطالب بعدی من باشيد . از اين به بعد من در خدمتتون هستم . اين خبر باعث شد امروز خدمتتون برسم .
خدانگهدار
سلام.
توجه توجه توجه
قابل توجه قالب سازها ی محترم . البته قالب وبلاگ 30 ساعت اینترنت رایگان برای کسی که بتونه بهترین قالب برای وبلاگ من طراحی کنه. آخرین فرصت شرکت در مسبقه قالب سازی تا آخر خرداد ماه میباشد و کسانی که مایل هستند این زحمت گردن بگیرند از طریق میل میتونن با من تماس بگیرن. ( اینترنت بدون پروکسی می باشد)
ولين بار چه كسي از دماغ فيل افتاد؟!
«از دماغ فيل افتادن» ضرب المثلي كه از ديرباز ميان مردم رد و بدل مي شود، به كسي اطلاق مي شود كه به اصطلاح، خودش را بسيار مي گيرد. يعني به زبان صريح تر، كسي كه از خودراضي باشد و تكبر و خودبيني اش ديگران را آزار دهد، مردم درباره اش مي گويند «فلاني از دماغ فيل افتاده».
مهدي پرتوي آملي، نويسنده و محقق كتاب جامع «ريشه هاي تاريخي امثال و حكم» معتقد است كه ريشه اين ضرب المثل به زمان حضرت نوح باز مي گردد. داستان از اين قرار بود كه حضرت نوح كه از سوي خداوند مامور مي شود تا از تمام موجودات كره زمين يك جفت در كشتي معروفش بگذارد تا سيل و طوفان نسل آنان را منقرض نكند، يك روز ديد كه كشتي پر از فضولات حيوانات شده است. همراهان حضرت نوح گله به نزد پيامبر مي برند و او هر چه مي انديشد براي تخليه فضولات آن همه حيوان، فكري به ذهنش نمي رسد. پس دست به دعا مي برد و از خداوند مي خواهد كه در اين طوفان، آنان را از فضولات و بوي آن نجات دهد. خداوند هم به او دستور مي دهد كه دستي به پشت فيل بزند. حضرت نوح به محض اين كه دستور را مي شنود، آن را عملي مي كند. دستي به پشت حيوان عظيم الجثه يعني فيل مي زند و ناگهان از دماغ بزرگ فيل، يعني خرطومش يك خوك مي افتد زمين. خوك هم به محض اين كه پايش به زمين مي رسد شروع مي كند به خوردن فضولات و كثافات و كشتي ظرف چند ساعت، مثل روز اول، پاك و پاكيزه مي شود.
در همين هنگام مي گويند، ابليس كه از پاكيزگي كشتي ناراحت شده بود، دست به پشت خوك مي زند و ناگهان از دماغ خوك، موشي بيرون مي جهد. موش شروع مي كند به خرابكاري و آنقدر به كارش ادامه مي دهد كه نزديك است كشتي سوراخ شود. خداوند كه اين را مي بيند به نوح دستور مي دهد تا دوباره دستي به پشت شير بمالد. هنوز حضرت نوح دستش را از پشت شير برنداشته بود كه ناگهان از دماغ شير درنده، گربه به زمين مي افتد و به دنبال موش مي افتد. پس طبق روايات اسلامي سه حيوان پس از طوفان نوح به جهان هستي گام گذاشتند و پيش از آن وجود نداشتند: خوك، گربه و موش.
حال ببينيم ارتباط خوك كه از دماغ فيل افتاده است چه ربطي دارد به آدم هاي متكبر و از خود راضي.
مهدي پرتوي آملي در اين باره آورده است: «از آنجا كه فيل حيوان عظيم الجثه اي است و عظمت و هيبتش دل شير را مي لرزاند، لذا آنچه از دماغ فيل افتاده: «حتي اگر خوك مفلوك هم باشد» در مورد افراد خودخواه متكبر معجب مورد استفاده و ضرب المثل قرار گرفته است.»
اما به نظر مي رسد كه چهره خود خوك هم در كاربرد اين ضرب المثل درباره آدم هاي از خود راضي، بي ارتباط نيست. خوك همان طور كه همگان مي دانند دماغي سربالا دارد و چشم هاي ريزش هم طوري است كه انگار هميشه از بالا، آن هم از بالاي دماغ سربالايش به بقيه چيزها نگاه مي كند. چنانچه اصطلاح ديگري هم در مورد آدم هاي از خود راضي به كار مي رود: «طرف چنان دماغش را بالا مي گيرد و راه مي رود كه انگار ... .»
علي اكبر دهخدا در «امثال و حكم» خود، جلوي ضرب المثل «از دماغ فيل افتاده» فقط نوشته است: «بسيار برتن و متكبر است.» احمد شاملو در «كتاب كوچه» يادي از اين ضرب المثل نكرده است.
اما جوانان امروز اصطلاحاتي به جاي اين ضرب المثل به كار مي برند كه در اين سال ها ساخته شده است. «طرف براي خودش پپسي باز مي كند»، «طرف براي خودش كارت تبريك مي فرستد».

چه نوع گلهايي زنان را شاد مي كند؟
علاقه به هديه گرفتن گل همواره در بين زنان از نسلي به نسل ديگر وجود داشته است. گل همواره سمبل زيبايي و سرزندگي بوده است به همين علت وقتي به زني گل هديه مي كنيد علاوه بر اينكه او را سرشار از حيات و سرزندگي مي كنيد،به او اين احساس را مي دهيد كه او برايتان انسان عزيزيست و دوستش داريد.
ابراز علاقه از طريق هديه كردن دسته گل هاي زيبا باعث افزايش علاقه و وابستگي زنان مي شود و به آن ها اين اطمينان را مي دهد كه هنوز براي شما مهم هستند.
متاسفيد؟
در مواقع سختي ،وقتي نمي توانيد از همسرتان معذرت خواهي كنيد، وقتي به زبان آوردن متاسفم برايتان دشوار است، لازم نيست به خود فشار بياوريد و اين كلمات حزن انگيز را به زبان آوريد. كافيست يك دسته گل براي او بياوريد. زنان در ترجمه احساسات مهارت فوق العاده اي دارند، آنها دسته گل شما را به عنوان متاسفم تلقي خواهند كرد و همه چيز به خوبي و خوشي تمام خواهد شد.
ولي همواره به ياد داشته باشيد كه بهترين زمان براي هديه كردن گل به زنان، زماني است كه هيچ اتفاق خاصي رخ نداده است. ولي وقتي بي هيچ دليلي برايش گل مي خريد، علاوه بر اينكه او را غافلگير مي كنيد به او مي فهمانيد كه چقدر برايش اهميت قائليد، اين احساسي است كه زنان هيچ وقت فراموش نمي كنند.
اما هرگلي براي زنان احساس خاصي ايجاد مي كند:
|
ميخك |
دلربايي |
|
داوودي |
دوستي |
|
مرواريد |
عشق صادقانه |
|
اركيده |
عشق و زيبايي |
|
رز سرخ |
عشق رمانتيك |
|
رز صورتي |
عشق پنهاني |
|
رز زرد |
دوستي |
|
رز سفيد |
عشق بي ريا |
|
آفتاب گردان |
درخشنده ترين ستاره بودن |
|
زنبق و سوسن |
خلوص و دوستداشتني بودن |
|
بامبو |
موفقيت |
|
آلسترومريا |
صميميت |
ممكن است او حتي نداند كه هر گلي چه اثري رويش مي گذارد و برايش چه مفهومي را القا مي كند، ولي مطمئن باشيد كه احساس به خودي خود در او ايجاد خواهد شد. حتي مي توانيد در كارتي به همراه گلي كه به او مي دهيد مفهوم گل را بنويسيد و به او بگوييد كه چرا اين نوع بخصوص گل را انتخاب كرده ايد.
براي هر مناسبتي گل بخريد:
شايد هديه اي مثل گل براي زنان يك هديه بسيار دوست داشتني باشد ولي براي هر كسي و براي هر پيشامدي گل مناسبي بخريد.
1 - دوست دختر، نامزد، همسر:
از آن جايي كه رز همواره سمبلي از علاقه و عشق است، بد نيست به شخص مورد علاقه تان رز قرمز هديه كنيد. اگر اين شخص خيلي رمانتيك است مطمئن باشيد از دسته گلي پر از رز قرمز خيلي خوشحال خواهد شد.
اگر همواره براي فرد مورد علاقه خود دسته گلي مي فرستيد و احساس مي كنيد كه اين كار خسته كننده و عادي شده است، اين بار گل ها را در يك جعبه، پاكت يا به نحوي كه با هميشه متفاوت است براي او بفرستيد.
اگر سالگردي را جشن مي گيريد فراموش نكنيد كه همراه هديه هايتان يك دسته گل هم براي او بياوريد . اين به ياد ماندني ترين كاري است كه مي توانيد براي همسرتان انجام دهيد.
2 - اعضاي خانواده :
خريدن يك دسته گل زيبا براي روز مادر ، روز پدر يا...بهترين كار براي نشان دادن تشكر قلبي و صميمانه تان از عزيزترين كسانتان است. اگر خواهرتان هميشه گله مي كند كه شما به ياد او نيستيد يك دسته گل رز زرد همه كدورت ها را از بين مي برد، به اين ترتيب به او نشان دهيد كه برايش اهميت قائليد.
فراموش نكنيد كه او همواره برايتان شكلات مي خريد، با هديه كردن يك دسته گل داوودي به او بگوئيد كه شما هم به فكر او هستيد.
3 - همكار، كارمند:
فكر مي كنيد كارمندانتان براي انجام يك پروژه از دل و جان مايه گذاشته اند؟ با يك دسته گل مي توانيد از آنها قدرداني كنيد. اما اگر مي خواهيد با دسته گلي كه مي خريد به محل كارتان طراوت و شادابي ببخشيد دسته گل داوودي و مرواريد يا يك دسته گل شامل همه انواع گلها بهترين چيز است.
بهترين روش
نمي دانيد به چه بهانه اي و چه طور دسته گلي را كه خريده ايد به همسرتان بدهيد؟ به خاطر داشته باشيد كه هر راهي را كه براي تقديم دسته گل خود برگزينيد، به هدفتان كه خوشحال كردن اوست خواهيد رسيد.
خودتان دسته گل را براي او ببريد:
سفارش دادن دسته گل و صرف هزينه براي اينكه كسي گل ها را به او تحويل دهد ممكن است راحت تر باشد ولي اين كار را نكنيد. صبر كنيد و وقتي خود به خانه بر مي گرديد گل بخريد و به خانه برويد. حتي در باز كردن دسته گل و در گلدان گذاشتن آن به همسرتان كمك كنيد. حتي مي توانيد گل خود را به محل كار همسرتان ببريد. نه تنها همه مي فهمند كه همسرتان چه شوهر با احساس و مهرباني دارد بلكه خواهند دانست كه او چه همسر خوبي براي شماست و شما در كنار هم چه زوج خوشبختي هستيد.
در يك صورت از تحويل در محل كمك بگيريد.
وقتي خودتان در خانه هستيد با گل فروشي تماس بگيريد و سفارش يكدسته گل زيبا بدهيد. در اين صورت شاهد غافلگير شدن او هستيد. نه تنها او احساس مي كند براي شما يك دنيا ارزش دارد بلكه كاري مي كند كه شما هم احساس كنيد كه برايش همچنين ارزشي داريد.
از هر شيوه اي كه مايليد استفاده كنيد به هر حال به او نشان خواهيد داد كه چقدر دوستش داريد و ضمناَ متوجه بهتر شدن روابطتان هم باشيد.
مي توانيد اعتماد به نفس بالايي داشته باشيد اگر ...
1. بپذيريد كه هر جا و هر كه هستيد به اين دليل است كه خودتان خواسته ايد. اگر موقعيت تان را دوست نداريد ، خودتان را تغيير دهيد.
2. آنقدر تجسم كنيد تا تحقق پيدا كند. طوري عمل كنيد كه گويي همان اعتماد به نفسي را كه خواستاريد دارا هستيد و تا به واقعيت پيوستن آن ، اين تصوير ذهني را حفظ كنيد.
3. يك خوش بين تمام عيار باشيد. در هر شرايطي به دنبال يافتن نقاط مثبت باشيد.
4. بزرگ ترين ويژگي انسان اين است كه مي تواند توقف ناپذير شود. شما هنگامي توقف ناپذير مي شويد كه تحت هيچ شرايطي از ادامه كار خسته نشويد.
5. در از بين بردن نيروهاي بالقوه دروني، ترديد داشتن نسبت به خود ، به تنهايي از تمام محدوديت هاي بيروني قوي تراست.
6. از امروز تصميم بگيريد به جاي آن كه قرباني تغيير باشيد استاد تغيير شويد.
7. بهترين راه پيش بيني آينده ، ساختن آن است.
8. اعتماد به نفس هم مانند تايپ كردن يا دوچرخه سواري يك مهارت است كه مي توان با تمرين آن را پرورش داد.
9. براي به دست آوردن اعتماد به نفس بايد طوري عمل كنيد كه گويي آن را دارا هستيد.
10. ابتدا مشخص كنيد كه دقيقاً چه مي خواهيد و آنگاه با تمام توان براي دستيابي به آن تلاش كنيد.
11. پرورش اعتماد به نفس مانند پرورش اندام است. بايد ابتدا تركيب اصلي را بسازيد و سپس روي آن كار كنيد.
12. شما بسيار بيش از آن چه تصور مي كنيد باهوش و خلاق هستيد . اراده كنيد كه هر روز هوش و خلاقيت خود را بيشتراز قوه به فعل درآوريد.
13. همه مي ترسند، اما انسان برتر كسي است كه عليرغم ترسش كاري را كه بايد ، انجام دهد.
14. اگر كاري را به خاطر آن كه از آن مي ترسيد انجام ندهيد ، ترس كنترل زندگي شما را به دست مي گيرد.
15. شما به همان چيزي بدل مي شويد كه اكثر اوقات به آن فكر مي كنيد . پس به آنچه كه مي خواهيد باشيد فكر كنيد نه آنچه نمي خواهيد.
تركه و زنش دعواشون شده بوده، با هم حرف نميزدند. زن تركه وقتي شب ميره بخوابه، يك يادداشت براي تركه ميگذاره كه: منو فردا ساعت 6 بيدار كن. صبح زنه ساعت 10 از خواب پا ميشه، ميبينه تركه براش يك يادداشت گذاشته كه: پاشو زنيكه خر! ساعت شيشه!
يارو تركه عرق ميخوره ميبرنش كلانتري شلاقش بزنن. افسرِ چند تا شلاق ميزنه، بعد شلاقو ميده به يكي ديگه ميگه: برادر حسين! بيا شماهم يه فيضي ببر! يارو هم چند تا ميزنه و ميده به اونيكي ميگه: برادر اكبر شما هم بيا يه فيضي ببر! خلاصه چند نفري دهن يارو رو .... بعد كه كارشون تموم ميشه ميان از اتاق برن بيرون، تركه ميگه: برادرا! لااقل درِ فيضيه رو ببندين!
تو جزيره آدمخورا يك بابايي ميره ساندويچ فروشي، يك ساندويچ مغز سفارش ميده. ساندويچيه ميگه: ميشه 2 تومن. مرده عصباني ميشه ميگه: يعني چي؟ مگه سَرِ گردنست؟! هفته پيش يك تومن بود! ساندويچيه ميگه: آخه اين مغز تهرونيه، بابا بالاخره يك كلاس خاص خودشو داره. مردك هم ساندويچش رو ميخوره و چيزي نميگه. هفته ديگه مياد دوباره يك ساندويچ مغز سفارش ميده، اين دفعه ساندويچيه ميگه:شد 10 تومن! يارو خيلي شاكي ميشه، ميگه: بابا چه خبرته؟! ساندويچيه ميگه: آخه عزيز من،اين دفعه مغز رشتيه، كلي فسفر داره به جان تو! باز طرف چيزي نميگه و پول و ميده و ساندويچش رو ميخوره. هفته بعد دوباره مياد و يك ساندويچ مغز سفارش ميده، اين دفعه ساندويچيه ميگه: ميشه 100 تومن! يارو ديگه پاك شاكي ميشه و ساندويچ رو ميكوبه رو ميز داد ميزنه: اين چه مسخره بازيه دراوردي؟! ساندوچيه ميگه:آخه عزيز من،اين يكي مغز تركه، بايد 100 تا كله بشكنيم تا ازش يك ساندويچ دربياد!!
آويني تو جنگ كشتهميشه، به تركه ميگن برو يه جوري به خانوادش خبربده. تركه ميره دم خونشون زنگ ميزنه، زن يارو ميگه: كيه؟ تركه ميگه: ببخشيد، منزل شهيد آويني؟!
درآميختن سخن راست با دروغ، مانند عياري است كه به سكه هاي نقره و طلا مي نهند. هر چه مايه استحكام مسكوك است، اما از بهاي آن مي كاهد.( بيكن)
آنان كه مي خواهند خوب زندگي كنند بايد به حقيقت نزديك شوند زيرا پس از نيل به مقام حقيقت يابي است كه دست از غم و اندوه دنيا بر مي دارند. (افلاطون )
بهره حسود در دنيا غم و اندوه است و چون مردم را خوشحال ببيند آن بهره غم و اندوه دو برابر مي شود. (ارسطاطاليس)
زندگي شهد گلست . . . زنبور زمان مي خوردش . . . آنچه ميماند عسل خاطره هاست . .
سلام .
در زندگی زخمهايی هست که مثل خوره در انزوا روح را آهسته در انزوا می خورد
و میتراشد.
اين دردها را نمیشود به کسی اظهار کرد، چون عموما عادت دارند که اين دردهای باورنکردنی را جزو اتفاقات و پيش آمدهای نادر و عجيب بشمارندو اگر کسی بگويد يا بنويسد، مردم بر سبيل عقايد جاری و عقايد خودشانسعی می کنند آنرا با لبخند شکاک و تمسخر آميز تلقی بکنند -زیرا بشر هنوز چاره و دوائی برايش پیدا نکرده و تنها داروی آن فراموشی بتوسطشراب و خواب مصنوعی بوسیله افیون و مواد مخدره است- ولی افسوسکه تاثیر این گونه دارو ها موقت است و بجا ی تسکین پس از مدتی بر شدت درد
میافزاید.
خدايا،
آتش مقدس شك را
آن چنان در من بيفروز
تا همه ي يقين هايي را كه در من نقش كرده اند، بسوزد.
و آن گاه از پس توده ي اين خاكستر ،
لبخند مهراوه بر لب هاي صبح يقيني،
شسته از هر غبار، طلوع كند.
خدايا،
به هر كه دوست مي داري بياموز
كه عشق از زندگي كردن بهتر است،
و به هر كه دوست تر مي داري، بچشان
كه دوست داشتن از عشق برتر!
خدايا،
به من زيستني عطا كن كه در لحظه مرگ،
بر بي ثمري لحظه اي كه براي زيستن گذشته است، حسرت نخورم.
و مردني عطا كن كه بر بيهودگي اش، سوگوار نباشم.
بگذار تا آن را من، خود انتخاب كنم،
اما آن چنان كه تو دوست داري.
چگونه زيستن را تو به من بياموز،
چگونه مردن را خود خواهم آموخت!
دفترهاي سبز (دكتر علي شريعتي)
تلويزيون داشته گل خداداد عزيزي رو به استراليا نشون ميداده، تركه تماشا ميكرده. دو سه بار كه صحنه آهسته گل رو نشون ميدن، تركه شاكي ميشه، ميگه: حالا اونقدر نشون بده تا اون دروازه بان بگيردش.!!!
خدا قول نداده آسمون هميشه آبي باشه و باغ ها پوشيده از گل .
قول نداده زندگي هميشه به کامت باشه .
خدا روزهاي بي غصه و شادي هاي بدون غم و سلامت بدون درد رو هم قول نداده .
خدا ساحل بي طوفان، آفتاب بي بارون و خنده هاي هميشگي رو قول نداده .
خدا قول نداده که تو رنج و وسوسه و اندوه رو تجربه نکني .
خدا جاده هاي آسون و هموار، سفرهاي بي معطلي رو قول نداده .
قول نداده کوه ها بدون صخره باشن و شيب نداشته باشن .
رود خونه ها گل آلود و عميق نباشن .
قول داده ؟
ولي خدا رسيدن يه روز خوب رو قول داده .
خدا روزي روزانه ، استراحت بعد از هر کار سخت و کمک تو کارها و عشق جاودان رو قول داده . عجب روزي مي شه اون روز .
پس ناملايمات زندگي رو شکر بگو و فقط از خودش کمک بگير که او جاودانه است و بس. نااميدي مثل جاده اي پر دست اندازه که از سرعت کم مي کنه اما همين دست اندازا نويد يه جاده صاف و وسيع رو بهت مي ده. زياد تو دست اندازا نمون.
وقتي حس کردي به اون چيزي که مي خواستي نرسيدي خدا رو شکر کن چون اون مي خواد تو يه زمان مناسب تر غافلگيرت کنه و يه چيزي فراتر از خواسته الانت بهت بده. يادت باشه تو نمي توني کسي رو به زور عاشق خودت کني . پس تنها کاري که مي توني بکني اينه که شخصي دوست داشتني باشي و در نظر مردم باارزش و شريف جلوه کني. بهتر اينه که غرورت رو بخاطر عشقت فراموش کني تا عشقت رو به خاطر غرورت. هيچ وقت يه دوست قديمي رو ترک نکن چرا که عمرا بتوني کسي رو پيدا کني که بتونه جاي اونو بگيره.
و اين جمله جيمي هندريکس رو هيچ وقت فراموش نکنيم :
وقتي قدرت عشق بر عشق به قدرت غلبه کنه، اون وقته که دنيا طعم صلح رو مي چشه.
تركه زنگ ميزنه خونه دوست دخترش، ميگه: عزيزم من لهجه دارم؟ دختره ميگه: آره. تركه ميگه: پس من قطع ميكنم دوباره ميگيرم!
عربه ميره مغازه با لهجه ميگه:آقا رُبععع دارين؟ يارو ميگه: داريم، ولي نه به اين غليظي!
ارزش خود را بدانيد
يه سخنران معروف سمينار خود را با بالا گرفتن يک 20 دلاری آغاز نمود. او از 200 نفر شرکت کننده در سمينار پرسيد : " کی اين اسکناس 20 دلاری رو دوست داره ؟ " دست ها شروع به بالا رفتن کرد. او گفت : " من می خوام اين 20 دلاری رو به يکی از شما بدم. اما اول بذارين يه کاری بکنم. " سپس شروع به مچاله نمودن اسکناس کرد. پس دوباره پرسيد : " کسی هست که هنوز اين اسکناس رو بخواد ؟ " باز دست ها بالا رفت.
او اينگونه ادامه داد : " خب ، اگر من اينکار رو با اسکناس بکنم چی ؟ " و بعد اسکناس رو به زمين انداخت و با کفش خود شروع به ماليدن آن به کف اتاق کرد.
سپس آنرا که کثيف و مچاله شده بود برداشت و باز گفت : " هنوز کسی هست که اين 20 دلاری رو بخواد ؟ " اما هنوز دست ها در هوا بود.
سخنران گفت : " دوستان من ، همگی شما يک درس با ارزش فرا گرفتيد. شما بی توجه به اينکه من چه بلايی سر اين اسکناس آوردم باز هم خواستار آن بوديد زيرا هيچ چيز از ارزش آن کم نشده بود و هنوز 20 دلار می ارزيد. "
" خيلی از اوقات در زندگيمون ، ما بوسيله تصميم هايی که می گيريم و وقايعی که واسه مون پيش مياد ، پرتاب ، مچاله و به زمين ماليده می شيم . در اين جور مواقع احساس می کنيم که ارزش خود را از دست داده ايم. اما مهم نيست که چه اتفاقی افتاده يا خواهد افتاد ، به هر حال شما هرگز ارزش خود را از دست نمی دهيد : تميز يا کثيف ، مچاله يا صاف ، باز هم شما از نظر اونايی که دوستتون دارن ارزش فوق العاده زيادی دارين. " ارزش زندگی ما با کارهايی که انجام می دهيم و افرادی که می شناسيم تعيين نمی گردد بلکه بر اساس اون چيزی که هستيم تعيين می شه.
به تركه ميگن: نظرتون راجع به سريال امام علي چيه؟ ميگه: خيلي عاليه، فقط اگه ميشه يخورده قطام شو بيشتر كنيد!
شيرهايه ميخواسته تاكسي بگيره، به يك تاكسي ميگه: مُشتقيم! تاكسيه، پنج متر جلو تر نگه ميداره. يارو ميگه: اي بـابـا! من كه ميخواستم اونجا پياده شم!
تركه ميره تو خواربار فروشي ميگه: نيم كيلو پنير بدين، يارو بهش ميگه: ببخشيد، شما تركين؟ ميگه: از كجا فهميدين؟ ميگه: از لهجتون. تركه با خودش ميگه: من بايد اين لهجمو درست كنم. پا ميشه ميره خارج بعد از ده سال برميگرده، ميره همون جا ميگه: آقا نيم كيلو پنير بدين. يارو باز ميگه: آقا شما تركين؟ ميگه: اِاِا... از كجا فهميدي؟ مگه من هنوز لهجه دارم. يارو ميگه: نه، ولي آخه اينجا پنج ساله كه بانك شده!
تركه زنگ ميزنه خونه دوست دخترش، باباش ور ميداره، هول ميشه ميگه: ببخشيد توپمون افتاده!
خدانگهدار.
سلام.
13 دلیل که چرا مطالعه از دختربازی بهتر
1.حد اقلش اینه که آدم می تونه با یکی از رفقاش بشینه پاش
2 . آدم مجبور نیست تاریخ چاپ همه ی کتابا رو یاد بگیره
3 . اگه خسته شد می تونه بذارتش کنار بعد از همون جایی که ول کرده ادامه بده
4. اگه آدم کارش زود تموم شد احساس شرمندگی نمی کنه
5 . وقتی یه کتاب با حال رو باز می کنه مجبور نیست نگران باشه تا حالا کیا خوندنش
6 . اگه آدم تو یه قسمتایی ضعیف باشه می تونه از رفقاش کمک بگیره
7 . اگه رفیق آدم یه کتب باحال داشته باشه آدم می تونه ازش قرض بگیره
8 . موقع کار آدم مجبور نیست گیلاس عرقش رو بذاره پایین
9 . با ی فنجون قهوه می شه تا صبح کار کرد
10 . آدم برای نیم ساعت کتاب خوندن هیچ وقت 10 تومن پیاده نمی شه
11 . اگه وسط کار ننه بابای آدم سر برسن گندش در نمی یاد
12 . موقع کار آدم می تونه تلویزیون هم نگاه کنه
13 . آدم کلی پول رستوران و تاکسی پیاده نمی شه
عشق حقيقي
موسي مندلسون، پدر بزرگ آهنگساز شهير آلماني، انساني زشت و عجيب الخلقه بود. قدّي بسيار كوتاه و قوزي بد شكل بر پشت داشت.
موسي روزي در هامبورگ با تاجري آشنا شد كه دختري بسيار دوست داشتني به نام فرومتژه(1) داشت. موسي در كمال نااميدي، عاشق آن دختر شد، ولي فرمتژه از ظاهر و هيكل از شكل افتاده او منزجر بود.
زماني كه قرار شد موسي به شهر خود بازگردد، آخرين شجاعتش را به كار گرفت تا به اتاق دختر برود و از آخرين فرصت براي گفتگو با او استفاده كند. دختر حقيقتاً از زيبايي به فرشته ها شباهت داشت، ولي ابداً به او نگاه نكرد و قلب موسي از اندوه به درد آمد. موسي پس از آن كه تلاش فراوان كرد تا صحبت كند، با شرمساري پرسيد:
- آيا مي دانيد كه عقد ازدواج انسانها در آسمان بسته مي شود؟
دختر در حالي كه هنوز به كف اتاق نگاه مي كرد گفت:
- بله، شما چه عقيده اي داريد؟
- من معتقدم كه خداوند در لحظه تولد هر پسري مقرر مي كند كه او با كدام دختر ازدواج كند. هنگامي كه من به دنيا آمدم، عروس آينده ام را به من نشان دادند، ولي خداوند به من گفت:
- «همسر تو گوژپشت خواهد بود.»
درست همان جا و همان موقع من از ته دل فرياد برآوردم و گفتم:
«اوه خداوندا! گوژپشت بودن براي يك زن فاجعه است. لطفاً آن قوز را به من بده و هر چي زيبايي است به او عطا كن.»
فرومتژه سرش را بلند كرد و خيره به او نگريست و از تصور چنين واقعه اي بر خود لرزيد.
او سالهاي سال همسر فداكار موسي مندلسون بود.
پاري وجويس ويسل
راهکارهاي شادماني
1 – شادکامي ، يک حس دروني با منشأ باطني است که آثار بيروني نيز به همراه دارد ، تا قلباً خود را آماده خوشرفتاري و خوشرويي نکنيم ، شادماني در رفتارمان تجلي نخواهد کرد.
2 – هر يک از زن و مرد ، در شادکامي زندگي ، نقش برجسته اي دارند. ولي مرد به لحاظ مديريت خانواده ، در اين زمينه مسئوليت سنگين تري را دارا مي باشد . همه اعضاي خانواده ، به او تکيه مي کنند. لذا مرد شادکام ، خانواده شادکام خواهد داشت.
3 – بايد خود را عليه بي حالي روحي و بي حوصلگي مجهز کنيد و سهم خود را در شادکامي زندگي و خانواده ارتقاء دهيد. هرگز اجازه ندهيد افکار منفي و يأس آلود ، چون موريانه هايي ، ريشه هاي مسرت و شادکامي زندگي تان را از بين ببرد و بر شما مسلط شوند.
4 – معيارهاي شخصي خود را در زمينه سود و ضرر ، بازبيني کنيد . شادکامي ، عمدتاً به ادراک صحيح واقعيت ، بستگي دارد. هميشه به دست آوردن چيزي سود ، و از دست دادن چيزي ضرر نخواهد بود. براي فقدان چيزهايي را که به دست آوردنش ممکن است ( نظير مال و منال) ، متأسف نشويد.
الف) چيزهايي که نصيبتان مي شود ، شما را خيلي خوشحال ننمايد.
ب) معيارهاي سود و ضرر را از اين گونه امور بالاتر ببريد و از زاويه ديگري آنها را ببينيد. در چنين صورتي ، تعادلتان برهم نمي ريزد و در برابر مسائل زندگي ، نيروي مقاومت بيشتري احساس خواهيد نمود.
5 – از احساس نفرت و انزجار نسبت به خودتان فاصله بگيريد. اگر در گذشته زندگي مطابق دلخواهتان نبوده ، آينده را فداي گذشته نکنيد. مي توان با بهتر زندگي کردن و برخورد مثبت و عقلاني از رنجهاي زياد کاست. اگر با خودتان کمي مهربان و واقع بين باشيد ، شادکامي زندگي را بهتر احساس خواهيد نمود.
6 – خود را آماده کسب تجربه از ديگران نظير اطرافيان و همسرتان نماييد. تجارب تلخ و نامطبوع ديگران ، شما را متوجه ارزشهاي موجود زندگي تان و قدرداني از آنها و در نتيجه شادکامي بيشتر خواهد نمود. تجارب مطبوع ديگران ، نيز قابل انتقال به زندگي شخصي ما خواهد بود و بر نشاط و شادابي زندگي خواهد افزود.
7 – توجه به جهان بيرون از خويشتن ، راهي براي فرار از تلخ کامي و زانوي غم در بغل گرفتن است. غم خوردن يک عاطفه انساني است. براي رهايي از آن بايد خويشتن را با تغييرات و فراز و نشيبها ، تطبيق دهيم. بايد اين واقعيت را بپذيريم که همه آنچه که موجب نگراني ما مي شود ، هرگز رخ نمي دهد و بخشي که واقع مي شود ، نيز قابل اجتناب است.
سياه پوسته ميگوزه، زنش تا يه هفته داشته از رو زمين دوده جمع ميكرده!
تركه كفترشو گم ميكنه، تو روزنامه آگهي ميده: بيه بيه!
تركه زنگ ميزنه خونه دوست دخترش، باباي طرف گوشي رو برميداره، هول ميشه ميگه: ساعت شانزده و پنجاه و چهار دقيقه!
تركه ميره كله پاچه فروشي، يارو بهش ميگه: قربون چشم بگذارم؟ تركه ميگه: نه آقا! حداقل صبر كن من برم قايم شم!
تركه ميره راهپيمايي، ميبينه شلوغه برميگرده!
عربه هي ميگوزيده، بعدش يك ليوان آب ميخورده. ازش ميپرسن: چرا هي بعد از گوزيدن آب ميخوري؟ ميگه: ولك، اگه آب نخورم كه گرد و خاك ميشه!
يارو تركه تو جبهه پشت ضد هوايي بوده ميزنه يه هواپيما رو ميندازه. خلبانه با چتر نجات ميپره بيرون، تركه ميگه: بچهها در رين صاحابش اومد!
تركه زنگ ميزنه به صدا سيما، ميگه: بابا اين چه وضعيه؟! اين سريال امام علي كه همش بدآموزي داره! يارو ميگه:چرا آقا؟ براي چي؟ تركه ميگه: بابا الان دو هفتهست هروقت ميام پسرمو تنبيه كنم، ميدوه ميره تو كوچه لخت ميشه!
قابل توجه همه اونهای که به جای آب گورار نوشابه مصر ف میکنند.
نوشابه گازدار
همه ما شنيدهايم كه نوشابههای گازدار برای سلامتی مضر است، اما آيا میدانيد:
۱. در بسياری از ايالتهای آمريكا، مامورين پليس راه دو گالن كوكاكولا در صندوقعقب ماشينشان دارند تا در صورت تصادف رانندگی، خون را با كمك آن از جاده پاك كند.
۲. اگر تكهای از گوشت گاو را در يك كاسه كوكاكولا قراردهيد، پس از دو روز ناپديد میشود.
۳. برای تميز كردن مستراح: يك قوطی كوكاكولا را داخل كاسه توالت بريزيد و يك ساعت صبر كنيد، سپس با آب پر فشار بشوييد. اسيد سيتريك موجود در كوكاكولا لكهها را از سطوح چينی میزدايد.
۴. برای برطرفكردن لكههای زنگ از سپر آبكرم كاری شده اتومبيل: سپر را با يك تكه كاغذ (فويل) آلومينيوم مچالهشده آغشته به كوكاكولا بساييد.
۵. برای تميز كردن فساد قطبهای باتری اتومبيل: يك قوطی كوكاكولا را روی قطبها بريزيد تا با غليان كردن، آن را تميز كند.
۶. برای شل كردن پيچ و مهرههای زنگ زده: تكهای پارچه را كه در كوكاكولا خيس شده است برای چند دقيقه بر روی پيچ و مهره قرار دهيد.
۷. برای پختن گوشت ران آبدار: يك قوطی كوكاكولا را داخل ماهیتابه خالی كنيد، گوشت را لای كاغذ آلومينيوم بپيچيد; و داخل ماهیتابه بپزيد. سی دقيقه قبل از اتمام پخت، كاغذ آلومينيوم را باز كنيد، و آب گوشت را با كوكاكولای داخل ماهیتابه مخلوط كنيد تا سس قهوهای رنگ عالیای به دست آيد.
۸. برای پاك كردن چربی از لباسها: يك قوطی كوكاكولا را داخل ماشينلباسشويی پر از لباسهای چرب خالی كنيد، پودر لباسشويی اضافه كنيد و ماشين را روی دور عادی روشن كنيد. كوكاكولا به تميز شدن لكههای چربی كمك میكند.
۹. كوكاكولا همچنين بخار آب را از روی شيشه جلوی اتومبيل تميز میكند. (در مناطق سرد و مرطوب، مثل Midwest در شمال ايالات متحده آمريكا، گاهی اوقات شيشه جلوی اتومبيل از بيرون بخار میكند كه با برفپاككن پاك نمیشود. -م)
و جهت اطلاع شما:
۱. ماده موثر كوكاكولا اسيد فسفريك با pH برابر 2.8 است.
اسيد فسفريك ناخن را در مدت حدود ۴ روز حل میكند. همچنين كلسيم را از استخوانها میزدايد و عامل اصلی افزايش روزآفزون پوكی استخوان است.
۲. برای حمل محلول كوكاكولا (محلول غليظ شده)، كاميونهای حامل بايد از علامتهای ويژه ”مواد خطرناك“ كه برای حمل مواد بهشدت خوردنده در نظر گرفته شده است استفاده كنند. (يكی - دو ماه قبل يك كاميون حامل محلول غليظ شده نوشابه در سد قشلاق اطراف سنندج كه آب شرب اين شهر را تامين میكند، سقوط كرد. -م)
۳. توزيعكنندگان كوكاكولا بيش از ۲۰ سال است كه از كوكاكولا برای تميز كردن موتور كاميونهای خود استفاده میكنند.
و يك سوال، يك ليوان آب ميل داريد يا كوكاكولا؟
آنان كه مي خواهند خوب زندگي كنند بايد به حقيقت نزديك شوند زيرا پس از نيل به مقام حقيقت يابي است كه دست از غم و اندوه دنيا بر مي دارند. (افلاطون )
حسد سوهان روح است. ( جان درايدن )
بهره حسود در دنيا غم و اندوه است و چون مردم را خوشحال ببيند آن بهره غم و اندوه دو برابر مي شود. (ارسطاطاليس)
شاد و پیروز باشید
خدانگهدار.
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
سلام:
كاش ميشد اشك را تهديد كرد,مدت لبخند را تمديدكرد
كاش ميشد در ميانه لحظه ها,لحظه ديدار را نزديك كرد
زندگي زيباست,نه در رويا
بوسه زيباست,نه براي هوس
پرنده زيباست,نه در قفس
دوستت دارم,تا آخرين نفس
پرواز به آسمان
زمان, زمانى است كه بايد انديشيد,بايدآموخت و بايد
تصميم گرفت
تابشود با يك جفت بال يكى از جنس اميد و ديگرى از
جنس اراده
پرواز كرد و به قلل مرتفع پيشرفت و ترقى
رسيد.آنجاست كه
ميشود آسمان را حس كرد و مى شود باز هم پرواز كرد
و به ابرها رسيد ودرآغوش آرامش بخش ابرهاى زيبا
به دور از كبر و ريا به افتخار و سعادت تكيه زد و
افسوس روزهاى رفته را نخورد.
امابايد بدانى كه تو مغرور نيستى و نبايد باشى
پس,از ابرهاى بهارى بياموز كه چگونه ميگريند تا
لبان
تشنه پروانه ها را سيراب كنند و خورشيد را ببين كه
چگونه
گرد زرين و محبت گرم خود را بر سر گندمزار
مىپراكند تا بركت الهى
از خوان نعمت مردمان كم نشود. حال به اطراف خود
نگاه كن,شمع را خواهى
ديد.به آن بنگر كه چگونه ميسوزد و قطره قطره ذوب
ميشود تا نورى از خود برآورد
تا (من)و(تو)بتوانيم خطى در غياب نور خورشيد
بنگاريم.
پس
همچون ابر بهارى,سخاوتمندانه و به دور از كبر,به
گندمزار ببار,تا رشد كند.
خصوصيات آقا پسرها از ۱۴ تا ۲۸ سالگی...
سن ۱۴ سالگی: تازه توی اين سن ، هر رو از بر تشخيص ميدن! (اول بدبختی(!
سن ۱۵ سالگی: ياد می گيرن که توی خيابون به مردم نگاه کنن! ... از قيافه ء خودشون بدشون مياد!
سن ۱۶ سالگی: توی اين سن اصولا“ راه نميرن ، تکنو می زنن! ... حرف هم نمی زنن ، داد می زنن! ... با راکت تنيس هم گيتار می زنن!
سن ۱۷ سالگی: يه کمی مثلا آدم ميشن! ... فقط شعرهاشون رو بلند بلند می خونن! (يادش به خير ، اون روزا که تکنو نبود ، راک ن رول می خوندن(!
سن ۱۸ سالگی: هر کی رو می بينن ، تا پس فردا عاشقش ميشن! ... آخ آخ! آهنگهای داريوش مثل چسب دوقلو بهشون می چسبه!
سن ۱۹ سالگی: دوست دارن ده تا رو در آن واحد داشته باشن! ... تيز ميشن ، ابی گوش ميدن!
سن ۲۰ سالگی: از همه شون رو دست می خورن! ... ستار گوش ميدن که نفهمن چی شده!
سن ۲۱ سالگی: زندگی رو چيزی غير از اين بچه بازيها می بينن! (مثلا عاقل ميشن!)
سن ۲۲ سالگی: نه! می فهمن که زندگی همش عشــــقه! ... دنبال يه آدم حسابی می گردن!
سن ۲۳ سالگی: يکی رو پيدا می کنن! اما مرموز ميشن! (ديدشون عوض ميشه!)
سن ۲۴ سالگی: نه! اون با يه نفر ديگه هم دوسته! اصلا“ لياقت عشق منو نداشت!
سن ۲۵ سالگی: عشق سيخی چند؟!! ... طرف بايد باباش پولدار باشه! حالا خوشگل هم باشه بد نيست!
سن ۲۶ سالگی: اين يکی ديگه همونيه که همه ء عمر می خواستم! ... افتخار ميدين غلامتون بشم؟!
سن ۲۷ سالگی: آخيـــــــــــش!
سن ۲۸ سالگی: کاش قلم پام می شکست و خواستگاری تو نميومدم!!!
خصوصيات دختر خانمها از ۱۴ تا ۲۸ سالگی ...
سن ۱۴ سالگی: تا پارسال هر کی بهشون می گفت: چطوری؟ می گفتن: خوبم مرسی! حالا ميگن: مرسی خوبم!
سن ۱۵ سالگی: هر کی بهشون بگه سلام ، ميگن: عليک سلام! ... نقاشيشون بهتر ميشه (بتونه کاری و رنگ آميزی!)
سن ۱۶ سالگی: يعنی يه عاشق واقعين! ... فردا صبح هم می خوان خودکشی کنن! ... شوخی هم ندارن!
سن ۱۷ سالگی: نشستن و اشک می ريزن! ... بهشون بی وفايی شده! ... (کوران حوادث!)
سن ۱۸ سالگی: ديگه اصلا عشق بی عشق! ... توی خيابون جلوی پاشون رو هم نگاه نمی کنن!
سن ۱۹ سالگی: از بی توجهی يه نفر رنج می برن! ... فکر می کنن اون يه آدم به تمام معناست!
سن ۲۰ سالگی: نه ، نه! ... اون منو نمی خواست! ... آخرش منو يه کور و کچلی می گيره! می دونم!
سن ۲۱ سالگی: فقط ۲۷-۲۸ سالگی قصد ازدواج دارن! فقط!
سن ۲۲ سالگی: خوش تيپ باشه! پولدار باشه! تحصيلکرده باشه! قد بلند باشه! خوش لباس باشه! ... (آخ که چی نباشه!)
سن ۲۳ سالگی: همه ء خواستگارا رو رد می کنن!
سن ۲۴ سالگی: زياد مهم نيست که چه ريختيه يا چقدر پول داره! فقط شجاع باشه! ما رو به اون چيزی که نرسيديم برسونه!
سن ۲۵ سالگی: آه! پس چرا ديگه هيچکی نمياد؟! ... هر کی می خواد باشه ، باشه!
سن ۲۶ سالگی: يه نفر مياد! ... همين خوبه! ... بــــــــــله!
سن ۲۷ سالگی: آخيـــــــــــش!
سن ۲۸ سالگی: کاش قلم پات می شکست و خواستگاری من نميومدی!!!
ترکه ميره ديسکو ، همه پولهاشو شاباش ميده .
يک ترکه ميرسه به کوچه بن بست ، سيستم هنگ میکنه .
یک ترکه قدش کوتاه بوده ، کلش بو جوراب ميداده
ترکه ميفته تو دره ، گيم اوور ميشه.
قابل توجه بعضی ها :
زندگى چيست؟
زندگى ساختن است, زندگى تجربه آموختن است, زندگى
كهنه قمارى است كه همش باختن است.
دوستى همچون گلى است كه با كوچكترين نسيم بى محبتى
پژمرده مى شود.
زيبا ترين احساس, احساس دوستى است و بدترين اشك,
اشك جدايى.
هرگاه آسمان گرفته اى را ديدى مرا ياد كن,
هرگاه پرنده ى تيـــر خورده اى را ديدى قلب
شكسته ى مرا ياد كن,
و هرگاه قطرات باران را ديدى اشكهاى مرا ياد كن.
هــــــــــر كسى به طريقى دل مى شكند ....... بيگانه جدا,دوست جدا ميشكند
بيگانه اگر مى شكند حرفى نيست ............... من در عجبم دوست چرا مى شكند
آدمي در تمام قرون ودورانهاي زندگي ازكودكي تاپيري هميشه نيازمند رفاقت ودوستي
ديگران بوده و هست.
همانطور كه عشقهاي حقيقي كمياب است. دوستي هاي حقيقي هم كمياب است.
تو به من آموختي كه چگونه دوستت داشته باشم ...
اما نياموختي كه چگونه فراموشت كنم.
در سن جواني ز جهان سير شد م.............. چهره ام گر چه جوان است ولي پير شدم.
براي شما دوست عزيز عمر به شادي بهار خواستارم.........
اگر خواهي جهان در كف اقبال تو باشد خواهان كسي باش كه خواهان تو باشد.
دل را نشايد به اسارت دادن كه تنها دستهاي حيات خانه دل است وبس,
دوست بداريد, ليكن عشق را به زنجير بدل نكنيد.
سلام.
یه چیزهایی اشتباه شده. یه چیزهایی سر جاش نیست. یه چیزهایی به ما نمی خوره ولی باهامون همراه شده. یه چیزهایی مال ماست ولی از خودمون دورش کردیم. کجا ایستاده ایم؟ پشت سرمون چی بود؟ جلو رومون چی باید باشه؟
بیاییم چشم هامون رو بشوریم، بیاییم بهتر ببینیم. بیاییم خودمون رو بشناسیم، دیگران رو بشناسیم. خوبی ها رو نگه داریم ، بدی ها رو دور کنیم. پشت سرمون رو فراموش نکنیم و جلو رومون رو روشن کنیم. بیایید با هم باشیم.
امروز هر کجا و به هر سایت سر میزنی در مورد این ویروس جدید مطلب نوشتن . ما هم بدمون نیومد که از جایی کش بریم ودر مورد این ویروس مطلبی در وبلاگ گذاشته باشیم . تا هم مطلبی برای وبلاگم شده باشد و هم به خوانندگان وبلاگم کمکی کرده باشم . تا اگر خدایی ناکرده به این بلای خانمان سوز دچار شدند بلد باشند که چکار کنن.البته خیلی سایتهای دیگر در این مورد توضیح دادند .اگر با این روش پاک نشد میتونن از سایتهای دیگر هم کمک بگیرند.البته قابل توجه بازدیدکنندگان عزیز به عرض مبارکتون برسونم اگر نورتون انتی ویروس هم دارید و به روز شده فکر کنم نباید مشکلی داشته باشن . چون نورتون میتونه این ویروس را بگیره و نابود کنه.
اخطار! ویروس جدید
ویروس (ساسر) Sasser یا Sasser.B تقریبا شبیه مرحوم Blaster کار می کنه. وقتی روی کامپیوتری قرار گرفت، خودش را در رجيستری ويندوز قرار میده و در هر بار بوت شدن کامپیوتر خودش را اجرا میکنه. در هنگام فعال بودن سعی می کنه کامپیوتر رو Shout Down کنه و در هر بار بوت شدن ویندوز دوباره این کار رو تکرار کنه. همچنین از کامپیوتر شما برای حمله به کامپیوترهای دیگه هم استفاده می کنه. با تولید IPهای تصادفی، کامپیوترهای دیگه که در برابر حمله این ویروس آسیب پذیر هستند رو پیدا می کنه و خودش رو روی آن ها اجرا می کنه و باعث آلوده شدن کامپیوترهای دیگه هم می شه.
اگه کامپیوترتون ويروسی نشده، از مرحله ۶ بخونيد.
اگه فهمیدید که کامپیوتر ویروسی شده، برای پاک کردن ویروس می تونید اینطور عمل کنید:
1-دکمه های ctrl+alt+del رو بزنید.
2-وارد Task Manager بشید.
3-زبانه Process را انتخاب کنید. برنامه avserve.exe را پیدا کنید و با فشردن دکمه End Process برنامه رو از کار بیاندازید.
هر برنامه دیگه هم که اسمش شامل 4 یا 5 عدد به علاوه _up.exe است را نیز پیدا کنید و از کار بیاندازید (مثلا برنامه با نام 74354_up.exe*)
4-برنامه System Restore رو از کار بیاندازید. (معمولا فعال نیست) . اگه نمی دونید چطور از کار بیاندازید یه سر به اینجا بزنید.
5-به قسمت Start/Run بروید، با تایپ نام برنامه regedit و فشار دادن OK برنامه را اجرا کنید.
به قسمت
HKEY_LOCAL_MACHINE\Software\Microsoft\Windows\CurrentVersion\Run برید و در قسمت راست صفحه عبارت
avserve.exe"="%Windir%\avserve.exe
را پیدا کرده و پاک کنید.
%Windir%: شاخه ای است که ویندوز نصب شده است مثلا C:\windows.
6--برای جلوگیری از نفوذ مجدد ویروس به کامپیوتر لازم است patch مربوطه رو دانلود کنید. اگه WinXP دارید می تونید از اینجا دانلود کنید. اگه ویندوز غیر از XP دارید با مراجعه به این صفحه، و با مشخص کردن نوع ویندوز، patch مربوطه را نصب کنید.
دو تا patch دیگه هم هست که اگه نصبشون کنید بسیار مفید خواهد بود. برای ویندوز XP، این و این است (البته دومی بيشتر به درد کسانی می خوره که با Outlook کار می کنند)، اگه ویندوزتون XP نیست به اینجا و اينجا مراجعه کنید و با انتخاب ویندوز مورد نظر، patch مربوطه را نصب کنید.
7-در مرحله بعدی، بهتر است، Antivirus خودتون را به روز کنید و تمام فایل های رو کامپیوتر را جستجو کنید که اگه ویروس روی فایلی قرار گرفته باشه، پاکشون کنه.
به جز patch آخري، بقيه روی سيستم عاملهای Me به بالا نصب میشه. ويروس به ويندوزهای ۹۸ آسيب نمیرسونه.
اگه حسش بود اين patch رو هم نصب کنيد خوبه!!!
اگه تونستيد وجود ويروس رو تو بلاگتون اعلام کنيد. ثواب داره.
***************
عشق خر
آهو خیلی خوشگل بود. یک روز یک پری سراغش اومد و بهش گفت: آهو جون!دوست داری شوهرت چه جور موجودی باشه؟
آهو گفت: یه مرد خونسرد و خشن و زحمتکش.
پری آرزوی آهو رو برآورده کرد و آهو با یک الاغ ازدواج کرد.
شش ماه بعد آهو و الاغ برای طلاق سراغ حاکم جنگل رفتند.
حاکم پرسید: علت طلاق؟
آهو گفت: توافق اخلاقی نداریم, این خیلی خره.
حاکم پرسید: دیگه چی؟
آهو گفت: شوخی سرش نمیشه, تا براش عشوه میام جفتک می اندازه.
حاکم پرسید: دیگه چی؟
آهو گفت: آبروم پیش همه رفته, همه میگن شوهرم حماله.
حاکم پرسید: دیگه چی؟
آهو گفت: مشکل مسکن دارم, خونه ام عین طویله است.
حاکم پرسید: دیگه چی؟
آهو گفت: اعصابم را خورد کرده, هر چی ازش می پرسم مثل خر بهم نگاه می کنه.
حاکم پرسید: دیگه چی؟
آهو گفت: تا بهش یه چیز می گم صداش رو بلند می کنه و عرعر می کنه.
حاکم پرسید:دیگه چی؟
آهو گفت: از من خوشش نمی آد, همه اش میگه لاغر مردنی, تو مثل مانکن ها می مونی.
حاکم رو به الاغ کرد و گفت: آیا همسرت راست میگه؟
الاغ گفت: آره.
حاکم گفت: چرا این کارها رو می کنی ؟
الاغ گفت: واسه اینکه من خرم.
حاکم فکری کرد و گفت: خب خره دیگه چی کارش میشه کرد.
نتیجه گیری اخلاقی: در انتخاب همسر دقت کنید.
نتیجه گیری عاشقانه: مواظب باشید وقتی عاشق موجودی می شوید عشق چشم هایتان را کور نکند.
********
از تركه ميپرسن: ميدوني USA مخفف چيه؟ ميگه: يومالله سيزده آبان!
*******
از تركه ميپرسن: به نظر شما اگه آمريكا افغانستان و عربستان رو بگيره، به كره و چين هم حمله كنه تكليف ايران چي ميشه؟ تركه ميگه: ايلده چي ميشه نداره كه، ايران ميره جام جهاني!
*******
به تركه ميگن: بچه كجائي؟ ميگه بچه U.S.A.! ملت هم كف ميكنن ميگن آخه چطور ممكنه؟ تركه ميگه: ايلده بچهة يونجهزارهاي سرسبزِ آذر بايجانم!
*******
تركه ميخواسته گردو بشكنه، گردو رو ميگذاره زير پاش، با آجر ميزنه تو سرش!
*******
تركه ميره بقالي، ميبينه رو ديوار بزرگ نوشتن: علي با ماست! حسن با ماست! حسين با ماست! ميگه: ببخشيد اقا، شما ماست خالي نداريد؟!
*******
دو تا برادره آخره شر بودن و پدر محل رو درآورده بودن، ديگه هروقت هرجا يك خراب كاريي ميشده، ملت ميدونستن زير سر اين دوتاست. خلاصه آخر بابا ننشون شاكي ميشن، ميرن پيش كشيشِ محل، ميگن: تورو خدا يكم اين بچههاي مارو نصيحت كنيد، پدر مارو درآوردن. كشيشه ميگه: باشه، ولي من زورم به جفتِ اينا نميده، بايد يكي يكي بياريدشون. خلاصه اول داداش كوچيكه رو ميارن، كشيشه ازش ميپرسه: پسرم، ميدوني خدا كجاست؟ پسره جوابشو نميده، همين جور در و ديوار ر و نگاه ميكنه. باز يارو ميپرسه: پسرجان، ميدوني خدا كجاست؟ دوباره پسره به روش نمياره. خلاصه دو سه بار كشيشه همينو ميپرسه و پسره هم بروش نمياره، آخر كشيشه شاكي ميشه، داد ميزنه: بهت گفتم خدا كجاست؟! پسره ميزنه زير گريه و در ميره تو اتاقش، در رو هم پشتش ميبنده. داداش بزرگه ازش ميپرسه: چي شده؟ پسره ميگه: بدبخت شديم! خدا گم شده، همه فكر ميكنن ما برش داشتيم!
نظر یادتون میره!!!!!!!!!!!
خدا نگهدار همگی.
سلام .
خوشحالم که باز در خدمت شما عزيزان هستم.
و اما....
10 شیوه علمی برای احساس شادمانی زندگی کردن
داشتن احساس خوب درباره زندگی دارای دو بخش است . یک بخش آن یادگیری اندیشیدن به خود با اتکا به روش های سلامت بخش است . این مهارت آموختنی است ، هیچکس چه زن و چه مرد آن را به صورت فطری در خود ندارد . گاه باید مانند کودکان بکوشیم تا اعتماد به نفس و عزت نفس را بیابیم . بخش دوم داشتن احسا س درباره زندگی ، در گروه پاسخگویی به سوالاتی از این دست است : آیا وقوع رخدادها یا پیشامدها یی را تسهیل میکنم؟ آیا خودم را موفق میدانم ؟ آیا برای رسیدن به راه های به اعتماد به نفس اندیشیده ام ؟و..
در ادامه 10 شوه برای کسب احسلس شاذمانی در زندگی ارائه می شود .
1- هرگز از پرسش کردن باز نمانید. هر گاه از انجام کاری دلزده و خسته شدید ، از خودتان بپرسید (( به چه نحوی کاری که انجام می دهم به من در رسیدن به هدف نهایی ام یاری میکند ؟ چگونه می توانم کاری که دارم بهتر ، سریع تر ، ساذه تر و سر گرم کننده تر انجام دهم ؟))
2- احسلس ناامیدی رااز خودتان دور کنید. درباره خودتان و دیگران کنجکاو باشید و به خود دیگران علاقه نشان دهید . چاپلوسی ، خود شیفتگی ، موذی گری و....بپرهیزید ! هرگز فکر نکنید راهی را که پیش گرفته اید ، آخرین راه است . پیوسته به دنبال گزینه های دیگر باشید.
3- ضعف های خودتان را بپذیرید . هر کسی دارای ضعف هایی است . این واقعیتی است! به جای فروماندن در ضعف های خود و گرفتار شدن در دام یاس و ناامیدی، بکوشید بر ضع ف هایتان غلبه کنید . با ضعف هایتان دوستی کنید تا دشمن روانتان نشود.
4- یادیگیری را هرگز فراموش نکنید . مغز ماهیچه ای مانند سایر ماهیچه هاست . اگر مغزتان را با یادگیری و اندیشیدن ورز ندهید ، ورزیده نمی شود . برای پرورش مغز باید آن را با فعال کردن از طریق یادگیری عملی کرد .
5- از مطلق گرایی دوری کنید . ما در گستره ای از نسبیت ها زندگی می کنیم . تلاش کنید از هر چیزی به نسبتی که می توانید بهره بگیرید و کامیابی کنید . هیچ کس در زندگی همیشه نمی تواند نمره بیست بگیرید ، ولی می تواند همیشه بیشترین تلاش را بکند . پیوسته بکوشید بیشترین تلاشتان را انجام دهید و از نتیجه به دست آمده خرسند باشید – خواه پیروز باشید یا شکست خورده .
6- با خودتان صادق و روراست باشید . صادق نبودن با خود ، آسیب رسان تر از احترام نگذاشتن برای خودتان است . مواردی را که با خودتان روراست نبوده اید بنویسید و راه صادق بودن و روراستی را با تفتیش خطاهای خود بیابید.
7- گیاهی را که دوست دارید پرورس دهید.گلی را در باغچه یا گلدان بکارید و آن را به زندگیتان تشبیه کنید آ ن چنان که شاداب ماندن گل به رسیدگی و پرورش نیاز دارد ، زندگی خودتان هم نیاز به مراقبت، تقویت ، پرورش و ... دارد.
8- در گذشته زندگی نکنید . اجازه بدهید غبار گذشته از شانه ها فرو بریزد و دانه های شفاف و نورانی آن راه فرارویتان را روشن سازد . هر اندازه در تیرگی گذشته ، گام بردارید از روشنایی آینده پاپس خواهید کشید . فروماندن در گذشته ، فروماندن در سیاهی است . باید گذشته را به پرسش کشید نا پاکی هایش را گرفت و زنگارهایش را زدود و از آن به مثابه عنصری برای ریختن آینده و شادمانه زیستن در حال بهره گرفت.
9- در ((حال)) شنا کنید. و قتتان را بر سر آنچه نمی توانید کنترل کنید سپری نکنید. به مردم و اطرافیانتان عشق بورزید. مهر ورزی یکی از راه های شادمانگی است! بر آنچه می توانید کنترل کنید ، متمرکز شوید . شنا می توانید بخوانید ، لبخند بزنید، بخندید ، به دیگران کمک کنید ، سپاسگزاری بپردازید ، کار کنید و ... پس این کار را انجام دهید.
10- چنان کوه استوار باشید . حقوق خودتان را باز شناسید و به حقوق اجتماعی آگاه شوید. برای رسیدن به حق خود پیوسته بکوشید تلاش شما میزان دستیابی به حقوقتان را مشخص می کند .
************
اگر گفتید فرق ما چیه ؟
اگر گفتید فرق واحد پول ایران و انگلیس چیست؟
درا نگلیس شما یک کیف اسکناس می برید و با آن یک ماشین می خرید . اما در ایران شما یک ماشین اسکناس می برید و با آن یک کیف پول می خرید .
اگر گفتیدفرق گردش در تهران و پاریس چیست ؟
در پاریس هر وقت شما خواستید گردش کنید از ماشین پیاده می شوید و در تهران هر وقت شما خواستید گردش کنید سوار ماشین می شوید .
اگر گفتیدفرق یک مجرم در ایران با یک مجرم در جاهای دیگر چیست؟
در همه جا آدم اول جرمش معلوم می شود و بعد زندانی می شود در ایران آدم اول زندانی می شود وبعد جرمش معلوم می شود .
اگر گفتیدفرق یک تخم مرغ در تهران و در مسکو چیست ؟
در مسکو اگر تخم مرغ را زیر مرغ بگذارند بعد از 21 روز احتمالا یک جوجه تخم بیرون می آید ، اما در تهران پس 21 روز ممکن است از تخم مرغ هر موجودی بیرون بیاید ، مثلا یک شتر
اگر گفتیدفرق محل کار ایرانی ها و آمریکایی ها چیست؟
مردم آمریکا در خانه استراحت میکنند ، در اداره کار میکنند و در خیابان تفریخ، اما مردم ایران در خانه تفریح میکنند ،در اداره استراحت ، و در خیابان کار .
اگر گفتیدفرق یک نویسنده ایرانی با یک نویسنده آلمانی چیست ؟
یک نویسنده آلمانی وقتی نوشته هایش چاپ شد معروف می شود ولی یک نویسنده ایرانی وقتی جلوی چاپ نوشته هایش گرفته شد معروف می شود؟
اگر گفتیدفرق یک تاجر ایرانی با یک تاجر عرب چیست ؟
تاجر عرب از وقتی شناخته شد موفق و خوشبخت می شود ، اما تاجر ایرانی از وقتی شناخته شد ناموفق و بدبخت می شود.
اگر گفتیدفرق پلیس راهمایی و رانندگی در ایران با جاهای دیگر دنیا چیست؟
در همه جای دنیا وقتی ترافیک ایجاد می شود سرو کله پلیس راهنمایی و رانندگی پیدا می شود ، اما در ایران وقتی سرو کله پلیس پیدا می شود ترافیک ایجاد می شود .
اگر گفتیدفرق یک زندانی در ایران ا یک زندانی در اروپا و آمریک چیست ؟
در اروپا و آمریکا وقتی کسی زندانی میشود اعتبارش را از دست می دهد ، اما در ایران وقتی کسی زندانی می شود اعتبار به دست می آورد.
اگر گفتیدفرق یک آدم موفق در ایران با سایر نقاط جهان چیست؟
در همه جای دنیا وقتی کسی موفق شود همه به او نزدیک می شوند و با او شریک می شوند و به او کمک میکنند ، اما در ایران وقتی کسی موفق شود همه از او فاصله می گیرند و رابطه شان را با او قطع می کنند و جلوی کارش را می گیرند.
اگر گفتیدفرق سیستم اداری ایران با کانادا چیست؟
سیستم اداری کانادا چون کار مردم را راه می اندازد و به آنها کمک می کند از مردم پول میگیرد ، اما سیستم اداری ایران چون جلوی کار مردم می گیرند از آنها پول می گیرد.
اگر گفتیدفرق یک ماشین در تهران با بلژیک چیست؟
در بلژیک شما وقتی یک ماشین می خرید دائما قیمت آن کم می شود ، اما در تهران شما وقتی یک ماشین می خرید دائما به قیمت افزوده می شود.
اگر گفتید تفاوت دشمن در لیران و جاهای دیگر دنیا چیست؟
در همه جای دنیا آدم وقتی دشمن داشته باشد جلوی کارش گرفته می شود ، اما در ایران وقتی آدم ها دشمن داشته باشند تازه انگیزه کار پیدا می کنند.
اگر گفتید تفاوت موسیقی در تهران با موسیقی در جاهای دیگر دنیا چیست ؟
در همه جای دنیا وقتی موسیقی در مکان عمومی پخش می شود صدای آن را زیاد می کنند و وقتی در خانه پخش می شود صدای آن را کم می کنند اما در ایران و قتی موسیقی در خانه پخش می شود صدای آن را زیاد میکنند و وقتی در مکان عمومی آن را پخش می کنند صدای آن را کم می کنند .
بهترین دوست اون دوستیه که بتونی با هاش روی یک سکو ساکت بنشینی و چیزی نگی و وقتی ازش دور میشی حس کنی بهترین گفتگوی عمرت را داشتی.
جرج بوش می ره بازدید یک مدرسه . سر کلاس می شینه و میگه هر سوالی دارید بکنید
یکی بلند میشه و می گه (( سلام آقای رئیس جمهور ، اسم من رابرته . من سه تا سوال داشتم :
1- چطور شد شما انتخابات رو باختید ، بعد بردید؟
2- چرا شما بدون دلیل به عراق حمله کردید؟
3- به نظر شما ، بمب اتمی هیروشیما، بزرگترین عمل تروریستی تاریخ نبود؟))
جرج بوش تکونی رو صندلیش می خوره و تا میاد جواب بده ، زنگ تفریح می خوره
زنگ بعد ، یک پسر دیگه بلند میشه و می گه:() آقای رئیس جمهور ، اسم من جکه، و من پنچ تا سوال داشتم:
1- چطور شد شما انتخابات رو باختید ، بعد بردید؟
2- چرا شما بدون دلیل به عراق حمله کردید ؟
3- به نظر شما ، بمب اتمی هیروشیما، بزرگترین عمل تروریستی تاریخ نبود؟
4- چرا زنگ تفریح 20 دقیقه زودتر به صدا در اومد؟
5- رابرت کو؟!!)).
تركه ميميره، اون دنيا در حيني كه داشتن به حساب كتاباش رسيدگي ميكردن ميره پيش جبرئيل، ميگه: من از خدا يك سوال واجب دارم، ميشه برم بپرسم؟ جبرئيل ميگه: باشه، برو طبقة بالا در سمت راست، سوالت رو بپرس، زود برگرد. تركه ميره طبقة بالا، در رو باز ميكنه، ميبينه خدا پشت يك ميز نشسته داره با يكي از فرشتهها به حساباي مردم ميرسه. خلاصه سلام ميكنه ميره جلو، ميگه: خداجان، الهي گربان او بزرگيت بشم من، الهي فدات بشم... چرا تو دنيا اين همه ترك آفريدي؟! بري تو آذربايجان همه تركند، بري تهران پر تركه، بري بلوچستان، بري شمال، بري جنوب، غرب، شرق، بازم ترك پيدا ميشه... بري آلمان بازم ترك پيدا ميشه، بري كانادا، بري آمريكا بازم ترك پيدا ميشه... بري كرة ماه بازم ترك پيدا ميشه! آخه خداجان، واسه چي اينقدر ترك آفريدي؟! خدا يكم تركه رو نگاه ميكنه، به معاونش ميگه: اصگر... ايلده ببين اين چي ميگه بابا... هي وگت مارو ميگيرند!
از تركه ميپرسن: مساحت ايران چقدره؟ ميگه: 1648192 متر مكعب! ميگن: خنگ خدا، آخه چرا متر مكعب؟! تركه ميگه: آخه بعد انقلاب به ارتفاع يك متر ريده شده توش!
اگر خواهي كه رسته باشي ، از ناكسي كه خسيس، و چاپلوسي كه توانگر شده باشد حذر كن. ( ابوعلي سينا)
اگر اعتقاد به خدا مشکل باشد انکارش مشکل تر است .
کافی اندوه داشته باشی تا یک انسان باقی بمونی و به اندازه کافی امید تا خوشحال بمونی.
خدا نگهدار
سلام .
قبل از شروع از یکی از دوستان خوبم که در آبدیت کردن این هفته به من کمک کردن تشکر می کنم .
منتظر نظرات گرم شما عزيزانم هستم.
واما مطالب این هفته:
امـروز ديـدم يـار را , آن رونـق هر کـار را
می شد روان بر آسمـان همچـون روان مصطفی
خورشيد از رويش خجل , گردون مشبک همچو دل
از تـابـش او آب و گل افـزون ز آتـش در ضيـا
گفتـم که بنـما نـردبان تـا بر روم بر آسمـان
گفتـا : سـر تو نـردبان , سـر را در آور زير پا
چـون پای خود بر سـر نـهی پا بر اختر نـهی
چـون تو هـوا را بشکنی پا بر هـوا نه هين بيا
بر آسمـان و بر هوا صـد ره پديد آيد تـرا
بر آسمان پران شوی هر صبحدم همچون دعا
لره داروخونه داشته، يك روز جلو در مغازه بزرگ مينويسه: سوسك كش جديد رسيد! خلاصه بعد يك مدت يك بابايي مياد تو ميگه: ببخشيد، جريان اين سوسككش جديد چيه؟ اين خونة ما رو سوسك سر گرفته. لره ميگه: اين دارو خيلي جديده و بازدهيش هم تضمينيه. شما اين دارو رو ميريزيد تو يك قطره چكون، بعد كشيك ميكشيد تا سوسكها رو بگيريد. هر سوسك رو كه گرفتيد، در روز سه نوبت (صبح و ظهر و شب) تو هر چشمش دو قطره ازين دارو ميچكونيد، بعد از يك مدت سوسكها كور ميشن و خودشون از گشنگي ميميرن! يارو كف ميكنه، ميگه: خوب آخه اگه سوسكها رو بگيريم كه همونجا درجا ميكشيمشون! لره ميره تو فكر، بعد يك مدت ميگه: آره خوب، ازون راهم مِشِه!
خانه ی دوست کجاست
من دلم می خواهد خانه ای داشتم پر دوست
دوستان بنشینند آرام کنج هر ديوارش
گل بگو گل بشنو
هر که می خواهد وارد خانه ی پر عشق و صفامان گردد
باید بوته ای از گل سرخ به ما هدیه دهد
شرط وارد گشتن : داشتن یک دل بی رنگ و ریاست ، شستشوی دلهاست
بر درش برگ گلی می کوبم روی آن با قلم سبز بهار می نویسم ای یار
خانه ی دوستی ما اینجاست
تا که سهراب نپرسد
خانه ی دوست کجاست
آبادانيه ميخواسته بره خواستگاري، ديرش شده بوده حواسش پرت ميشه شلوارش رو پشت و رو ميپوشه و با عجله ميدوه تو خيابون، يهو يك ماشين مياد ميزنه درازش ميكنه وسط خيابون. رانندهه مياد بالا سرش، ميگه: طوريت كه نشده؟ آبادانيه يك نگاه به سر تا پاش ميكنه، چشمش ميافته به شلوارش، ميگه: چي چيو طوري نشده، ولك زدي حسابي پيچوندي!
استعداد بر باد رفته !
اندوه سايه هاي هياهو،
در كوله بار حجم تفكر
سلوس خنده آور صبحي سياه بود !
آهسته مي رود صف ناپيدا
تا خالياي مخزن مرغ آلود !
با حالتي غم آور و پشم آگين !
آنسوتر، از راديو صداي تومي آيد:
« پاشو، بخند، پنجره را وا كن ! »
ساعت ز ترس حادثه در كوچه،
در سينه مي تپد.
***
اينجا صفي دراز و هماهنگ است
اينجا دلم گشاد و فضا تنگ است
آنجا كنار مدخل قصابي،
در التهاب روشن مهتابي
گويا براي « گوشت يخي » جنگ است !
***
اي واي من، خداي من اينجا عجب جدال تب آلوديست !
من دادخواه خون كلاغانم
دردا ! اسير تنگي تنبانم
من اهل يزد و ساكن تهرانم
حيرانم !...
***
شعر و نهنگ و قاطر و تنهايي
در كوچه اي به وسعت دستان سبز رنگرزان،
ابري
غوغاي پشم و شيشه شيريني است
پشمك، ولي، به خاطر، چون، زيرا
اما، چرا، مگر،ولي آخر، هيچ !
در خامشاي كوچه پيچاپيچ
مردي ستبر و غمزده مي آيد
حسرت خريده با كوپني باطل !
با قبر صد هزار هوس در دل
پيراهني دريده و پايي لنگ
با جاي پاي مشتي بر چشمش !
زنبيل پر ز باد هوا در دست !
***
مرد ستبر غمزده من بودم ! !
به تركه ميگن: كجا داري ميري؟ ميگه: دارم برميگردم!
حكايت
كسي از رعايا، پيش كسري انوشيروان، سنگي بزرگ فرستاد. كسري ملازمان را فرمود تا علت ارسال آن معلوم كنند ؛ كه گفته اند: دوچيز بي حكمت نيست: وقوع قضايا و هدية رعايا!
بيت:
مادري با پسرش گفت كه: اندر كوچه
حالي، تمامي ملازمان در حكمت آن فروماندند، مگر بوذرجمهر حكيم كه زمين ادب بوسه داد وگفت: عمر خداوندگار دراز باد، سنگ بزرگ،علامت نزدن باشد و اين رعيت در لباس كنايه گفته است كه : بزرگان را نسزد وعده اي گذاردن كه نتوان در عمل آوردن.
قطعه:
گفت آن بزرگمرد كه سنگ بزرگ را
سنگ بزرگ را ز ره لطف و مكرمت جز پيش پاي بنده نينداخت اي دريغ !
انوشيروان را اين تعبير خوش آمد. فرمود: حال اين را چه جواب نويسيم؟ گفت: بر پاره اي كاغذ بنويسند: «اي مرد، ك…» و نزد او فرماييد فرستادن. كسري گفت: اين كاف وسه نقطه را چه معني باشد؟گفت: يعني: «كشكت را بساب!»
قطعه:
عمل به وعده نكرد آن كه گفت: هست حرام
به چشمم از غم ادبارخلق، خوابيدن
به پير ميكده گفتم كه: چيست راه نجات؟
به خنده آمد و فرمود: «كشك سابيدن!»
تركه تو يك شب برف و بوراني داشته از سر زمين برميگشته خونه، يهو ميبينه يكجا كوه ريزش كرده، يك قطار هم داره ازون دور مياد! خلاصه جنگي لباساشو درمياره و آتيش ميزنه، ميره اون جلو واميسته. رانندة قطاره هم كه آتيشو ميبينه ميزنه رو ترمز و قطار وا ميسته. همچين كه قطار واستاد، تركه يك نارنجك درمياره، ميندازه زير قطار، چهل پنجاه نفر آدم لت و پار ميشن! خلاصه تركه رو ميگيرن ميبيرن بازجويي، اونجا بازجوه بهش ميتوپه كه: مرتيكة خر! نه به اون لباس آتيش زدنت، نه به اون نارنجك انداختنت! آخه تو چه مرگت بود؟! تركه ميزنه زير گريه، ميگه: جناب سروان به خدا من از بچگي اين دهقان فداكار و حسين فهميده رو قاطي ميكردم!
قورجنگله و مرد تمبك زن !
يكي بود، يكي نبود، غير از خدا هيچ كس نبود.
يك مرد تمبك زني بود در ولايت غربت كه چون مي ديد از راه تمبك زدن نمي تواند رزق و روزي خانواده اش را تأمين كند، كار غريبي مي كرد. صبح ها پا مي شد و مي رفت كنار يك بركه اي دور از آبادي چند تا قورباغة قبراق مي گرفت و مي آورد. دم غروب كه مي شد، تمبك اش را با قورباغه ها برمي داشت مي برد در ميدان آبادي. آن وقت، قدري فلفل مي ماليد به يك جاي آن زبان بسته ها و مي گذاشت شان روي زمين و خودش بنا مي كرد به تمبك زدن. مردم هم دسته دسته مي آمدند و پول مي دادند تا ببينند قورباغه ها چطور با آهنگ تمبك مي رقصند و بالا و پايين مي پرند.
از قضاي روزگار يك روز كه مرد تمبك زن رفته بود كنار بركه، مشغول شكار اولين قورباغه بود كه ناگهان يك قورباغه به چه بزرگي (وزن تقريبي: دو كيلو، توضيح نگارنده!) پريد پيش پاي مرد و گفت: «آهاي! كجا؟ هيچ ميداني من كه هستم؟» مرد كه جا خورده بود، يك قدم عقب رفت و گفت: «نه از كجا بدانم.» قورباغه حالت تهاجمي گرفت و گفت «چطور نمي شناسي؟ من "قور جنگله" هستم. (به نظر اين بندة نگارنده، قورجنگله يك اسم بي نمكي است. احتمالاً اين قورباغه خواسته بزرگي خودش را به رخ بكشد. اگر خوانندگان عزيز مثل بنده ايشان را ديده بودند، تصديق مي كردند كه ايشان قورباغچه هم نبوده چه رسد به قورجنگله.) اگر مردي يك قدم جلو تر بيا تا به حسابت برسم. من روزي دو تا آدم مي خورم. مواظب باش دست از پا خطا نكني.»
مرد كه جا خورده بود گفت: «اي بابا، حالاكه چيزي نشده. اصلاً ما رفتيم.» قورجنگله راه مرد را سد كرد و گفت:«چي چي را ما رفتيم؟ رفتن از اينجا شرط و شروط دارد. بايد براي ما امكانات رفاهي فراهم كني. فكر كرده اي شهر هرت است كه هي بيايي ما را بگيري ببري و فلفل بمالي و برقصاني و از ما استفاده ابزاري كني؟ حالا برو به خانه . به هيچ كس هم چيزي نگو. فردا باران مي آيد پس فردا برف مي آيد. پس پسون فردا هوا آفتابي مي شود. همان روز بايد براي ما اين چيزها را بياوري: عينك آفتابي و پتو (براي موقع آفتاب گرفتن) 50 عدد، قاشق چنگال آدم خوري يك عدد (فقط براي خودم!)، تلويزيون رنگي 29 اينچ، نوشيدني خنك به مقدار كافي. حالا هرچه زودتر از پيش چشمم دور شو. ولي اگر در روز مقرر نيامدي، هر چه ديدي از چشم خودت ديدي.»
مرد با ترس و لرز به خانه برگشت وشب تا صبح از ناراحتي و ترس خوابش نبرد. روز اول باران آمد. روز دوم برف آمد و روز سوم آفتابي شد. (قابل توجه دست اندر كاران سازمان هواشناسي جهت عبرت گيري و تقدير از قورباغه فوق الذكر.)
مرد كه ديد پيشگويي قورباغه به واقعيت پيوسته از ترس آن كه مبادا «قورجنگله» تهديدش را عملي كند، وسايل سفارشي قورجنگله را تهيه كرد و برد كنار بركه. قور جنگله وسايل را تحويل گرفت و يك ليست جديد داد به مرد تمبك زن وگفت: «تا همين فردا بايد اينها را تهيه كني و بياوري و گرنه مي آيم جلو در و همسايه با دندان تكه پاره ات مي كنم.»
مرد بيچاره باز با ترس به خانه برگشت و صبح فردا موارد درخواستي را با هزار بدبختي تهيه كرد و مقداري ميوة نوبرانه هم خريد و محض خود شيريني، ضميمة موارد درخواستي كرد و رفت كنار بركه.
قورجنگله بعد از اين كه وسايل را تحويل گرفت، چشمش افتاد به ميوه ها. به مرد گفت: «اينها ديگر چيست؟» مرد گفت: «اينها ميوة نوبرانه است. آورده ام ميل بفرماييد.»
قورجنگله نگاه عاقل اندر سفيهي به مرد تمبك زن انداخت و گفت: « آخر مرد حسابي، من دندان دارم كه ميوه بخورم؟» مرد قدري جا خورد و فكري كرد و گفت:«تو كه دندان نداري چطور روزي دو تا آدم مي خوري و ميخواهي مرا هم با دندان تكه پاره كني؟» قور جنگله به تته پته افتاد و گفت: «راستش چيز است، دندان كه دارم ولي ميداني، يعني، فقط مال آدم خوري است.» مرد سري تكان داد و گفت: «كه اين طور» بعد هم قورجنگله را برداشت و انداخت توي يك كيسه و با خودش برد به ولايت غربت.
كساني كه به ولايت غربت رفته اند مي گويند، هر روز تنگ غروب وقتي مرد تمبك زن، تمبك مي زند و قورباغه ها مي رقصند، قورجنگله را هم مي شود ديد كه كنار دست مرد نشسته و با دو دانگ صدايي كه دارد گاهي درماية ابو عطا چيزهايي مي خواند.
ما از اين داستان نتيچه مي گيريم كه:
1ـ آدم فلفل به اين گراني را نبايد بمالد به قورباغه!
2ـ قبل از ترسيدن از قورباغه، آدم بايد مطمئن شود كه قورباغة مورد نظر دندان دارد!
قصه ما به سر رسيد، غلاغه به خونه ش نرسيد!
تركه ميخواسته تو يك ادارة دولتي استخدام شه، ميبرنش گزينش. اونجا يارو ازش ميپرسه: شما وقتي ميخواين وارد مستراح شيد، با پاي راست وارد ميشيد يا با پاي چپ؟! تركه هول ميشه، ميگه: ايلده شما منو استخدام كنيد، من با سر وارد ميشم!
پسر کوچکی روزی در هنگام راه رفتن در خيابان ٫ سکه ای يک سنتی پيدا کرد. او از پيدا کردن اين پول
آنهم بدون هيچ زحمتی ٫ خيلی ذوق زده شد. اين تجربه باعث شد که او ٫ بقيه روزها هم با چشم
های باز سرش را پايين بگيرد. او در مدت زندگی اش ٫ ۲۹۶ سکه يک سنتی ٫۴۸ سکه ۵ سنتی ٫ ۱۹
سکه ۱۰ سنتی ۱۶ سکه ۲۵ سنتی ۲ سکه نيم دلاری .و يک اسکناس مچاله شده يک دلاری پيدا کرد .
يعنی در مجموع ۱۳ دلار و ۲۶ سنت .
و در برابر اين مبلغ او زيبايی دل انگيز ۳۱۳۶۹ طلوع خورشيد ٫ درخشش ۱۵۷ رنگين کمان ٫و منظره
درختان افرا را در سرمای پاييز از دست داد .
او هيچگاه حرکت ابرهای سفيد را بر فراز آسمانها در حالی که از شکلی به شکل ديگری در می آمدند
نديد و ..پرندگان در حال پرواز ٫ درخشش خورشيد و لبخند هزاران رهگذر ٫ هرگز جزئی از خاطرات او نشد .
تركه سوار هواپيما ميشه، ميشينه كنار دست يك پيرمرده. خلاصه سر صحبت باز ميشه و اين دوتا نسبتاٌ با هم رفيق ميشن. وسطاي راه، يك مهمون دار مياد از پيرمرده ميپرسه، پدر شما شكلات ميل داريد؟ پيرمرده ميگه: نه خيلي ممنون، من بواسير دارم. مهمون داره از تركه ميپرسه: شما چي؟ تركه مياد تريپ رفاقت بگذاره، ميگه: نه مرسي. اين رفيقمون بواسير داره، باهم ميخوريم!
به ترك ميگن يه معما بگو، ميگه: اون چيه كه درازه، زرده، موزه؟!
از عربه نوار مغزي ميگيرند، ميبينند بيست دقيقه اولش خاليه!
همیشه قبل از اینکه اتفاقی بیفتد فکرش بکن چون زودتر از اونی که فکرش بکنی اتفاق می افتد.
خدانگهدار همگی.
سلام
سال نو هم مبارک. البته ببخشید کمی دیر شد زندگی و کلی مشکلات.
امیدوارم که سال خوبی برای همه مردم بویژه ایرانیان عزیز و دوست داشتنی باشد.در این مدتی که دوستان عزیز به وبلاگ بنده تشریف آوردند ولی من نتونستم به اونا سر بزنم تشکرو معذرت خواهی میکنم . امیدوارم که بتونم جبران کنم. اما بعضی از دوستان کم لطفی کردند و لینک ما را هم از وبلاگشان برداشتند .البته هر کسی آزاد هستش که به هر کی که دوست داره لینک بده.

تركه به رفيقش ميگه: ميخوام دختر شاه رو بگيرم! رفيقش ميگه: چرت نگو مومن! مگه كشكيه؟! تركه ميگه: بابا من كه راضيم، ننم هم كه راضيه، فقط مونده شاه و دخترش!
منطق گورخر
از گورخري پرسيدم: «تو سفيدي راه راه سياه داري، يا اينكه سياهي راه راه سفيد داري؟» گورخر به جاي جواب دادن پرسيد: تو خوبي فقط عادتهاي بد داري، يا اينكه بدي و چند تا عادت خوب داري؟ساكتي بعضي وقتها شلوغ ميكني، يا شيطوني بعضي وقتها ساكت ميشي؟ذاتا خوشحالي بعضي روزها ناراحتي، يا ذاتا افسرده اي بعضي روزها خوشحالي؟لباسهات تميزن فقط پيرهنت كثيفه، يا كثيفن و شلوارت تميزه؟و گورخر پرسيد و پرسيد و پرسيد و پرسيد و پرسيد، و بعد رفت! من ديگه هيچ وقت از گورخرها درباره راه راهاشون چيزي نميپرسم.
- سيلور اشتاين
سپيده
در دور دست
قويي پريده بي گاه از خواب
شويد غبار نيل ز بال و پر سپيد.
لب هاي جويبار
لبريز موج زمزمه در بستر سپيد.
در هم دويده سايه و روشن.
لغزان ميان خرمن دوده
شبتاب مي فروزد در آذر سپيد.
همپاي رقص نازك ني زار
مرداب مي گشايد چشم تر سپيد.
خطي ز نور روي سياهي است:
گويي بر آبنوس درخشد زر سپيد.
ديوار سايه ها شده ويران.
دست نگاه در افق دور
كاخي بلند ساخته با مرمر سپيد
اصفهانيه داشته تو خيابون ميرفته كه يهو ميبينه اوضاع دل و روده خرابه و به شدت نياز به قضاي حاجت داره! خلاصه يخورده اطراف چرخ ميزنه تا آخر يك توالت عمومي پيدا ميكنه. خوشحال و خندان ميره تو كه يهو دم در يك مردك لندهور جلوشو ميگيره، ميگه: كجا عمو؟! اينجا توالتش ورودي داره، 200 تومن! اصفهانيه شاكي ميشه، ميگه: انصافتو شكر! يك ريدن دويست تومن؟! نميخوام! خلاصه مياد بيرون، يكم ديگه چرخ ميزنه ميبينه نه اوضاع خيلي خرابه، برميگرده، ميگه: درك بيا اينم دويست تومن. يارو ميگه: نـُچ! نرخا بالا رفته، ورودي جديد 500 تومنه! اصفهانيه تا فيهاخالدونش ميسوزه، ميگه: يعني چي؟! مگه سر گردنست؟! آدم به خودش برينه به صرفهتره! خلاصه باز شاكي مياد بيرون، يكم راه ميره، ميبينه الانه كه وسط آدم و عالم برينه به خودش، زود بر ميگرده، باحال زار يك پونصدي ميده، ميگه: بيا بابا اينم 500 تومن. باز صاب توالت يك ابرو ميندازه بالا، ميگه: تــُـچ! چون تو مضيقهاي وروديت ميشه هزار تومن! اصفهانيه كه ديگه عرق از بناگوشش سرازير شده بوده، ميگه: بابا سگ خور! بيا اينم هزار تومن، بزار برم برينم! خلاصه ميره تو. مردك توالتچي(!) ميبينه يك ربع گذشت، نيم ساعت گذشت، يك ساعت گذشت، آقا نيومد بيرون. ميره در توالت رو باز ميكنه، ميبينه اصفهانيه با كمربند خودشو دار زده، يك يادداشت هم گذاشته كه: "كسي كه تو اين گروني فرق گوز و ان رو نميفهمه فقط واسه مردن خوبه"!
ببخشید کمی بی ادبی شد .
« 6 نسخهء شادي بخش براي شاد زيستن»
-زندگي سراپا شوق و شور و نشاط و شادي است.
شادي نيازي به جست و جو ندارد ، همين دور و برهاست و آنقدر به ما نزديك است كه به خاطر بيش از حد نزديك بودنش بعضي مواقع قابل ديدن نيست.
شاد زيستن ، شادمانه از زندگي لذّت بردن ، به غم و غصّه خنديدن و از لحظه لحظه زندگي لذّت بردن و براي تكتك اين لذّتها و زيباييها از اعماق وجود هورا كشيدن ، حقّ هر انساني است و اساساْ هر موجود زندهاي براي اين كار آفريده شده است و بايد اين چنين باشد!
اگر احساس ميكنيد كه زندگي براي شما بيش از حد جدّي و حزنانگيز است و نميتوانيد به راحتي سهم شادي و خوشحالي خود را از لحظات شبانه روز خود بگيريد ، اصلاْ نگران نباشيد. هر كدام از شش نسخهء زير معجزه ميكنند و ميتوانند شادي و نشاط را به زندگي شما بيافزايند. اگر آماده هستيد نسخهء اوّل را با هم مرور ميكنيم:
1) باور كنيد كه شادي يك انتخاب دروني است و نهايتاْ اين شخص شما هستيد كه آنرا انتخاب ميكنيد!
بيجهت اوضاع و شرايط و كمبود امكانات و امثالهم را دليل غم و غصّه دايمي خود ندانيد. حتّي در بدترين شرايط و حتّي در مواقعي كه مصيبتها و بلاها از حدّ گذشتهاند و هيچكس اميد و توان يك لبخند كوچك را ندارد ، شما هنوز هم ميتوانيد مانند بمب شادي در دل اندوه منفجر شويد و مجلس را دگرگون سازيد.
همانطور كه خيلي مواقع غم يك انتخاب است ، شادي هم بسياري از اوقات برگهء انتخابي است كه از سوي شما در مقابل دنيا و اتّفاقات آن بر زمين كوفته ميشود.
2) هنگامي كه غم و غصّه و ماتم شما را فرا گرفت و چارهاي جز قبول آن نداشتيد ، غم را بپذيريد و مقابل آن نايستيد ! حتّي همراه غم راه نرويد و از دريچه نگاه غصّه به دنيا نگاه نكنيد ! خودتان را كنار بكشيد و بگذاريد كاروان غم و غصّه با همه دردهاي جانكاهي كه به همراه دارد از كنارتان بگذرد !
شاد زيستن معناي خنده و قهقه در مراسم عزا را نميدهد. شاد زيستن به اين معنا نيست به هنگام بروز مصيبتها خود را به جنون بزني و به رقص و پايكوبي بپردازي!
غم يك حالت طبيعي ولي گذراست و بعضي مواقع حق دارد وجود ما را در بر بگيرد. امّا هرگز نبايد اجازه دهيم غم و غصّه در دل ما منزل كند و دراندرون ما جا خوش كند.او بايد بيايد و براي مدّتي تمام وجود ما را در بر بگيرد و بعد برود و جاي خود را به صاحب واقعي منزل يعني شادي و سرور بدهد.
تنها با پذيرش غم و اندوه و مصيبت است كه ظرفيّت و غلظت شادي ما افزايش مييابد و ما لايههاي جديدي از سرور و انبساط خاطر و رضامندي را كشف ميكنيم.
3) دل خود را از كينه خاليساز و همه ( حتّي بدترين مردم ) را دوست داشته باش و برايشان دعا كن !
غم و غصّه بهانه ميخواهد امّا شادي و نشاط چنين نيست ! بهانه اندوه و غصّه ، هجرت عشق و آمدن كينه و نفرت به خانه دل است. پس عشق و دوستي را دوباره به دلت راه بده و بگذار عشق از پستوي خانه بيرون آيد و به تجلّي برخيزد و شادي در وجودت بپراكند.
همه را ببخش !
حتّي بدترينها را !
آنها نميتوانند شاد باشند و نيازمند دعاي من و تو هستند !
بيا دعايشان كنيم ! بيا از خدا بخواهيم دل آنها را نرم گرداند و به سوي عشق باز گرداند.
من و تو براي آنها دعا ميكنيم و از خدا شادي آنها را طلب ميكنيم. چرا كه هرگز دلمان نميخواهد آنها با بدي و جفاي خود كاري كنند كه نفرتشان در دلمان ريشه كند تا ما از عشق و شادي محروم شويم.
صبحدم كه از خواب برميخيزي به خالق هستي بگو كه : « خدايا من هيچ كينهاي از هيچكس و هيچچيز ندارم ! امروز همه را شاد كن و بگذار تا عشق در دنيا جاري و ساري گردد ! »
4) شادي انفرادي نيست !
هروقت غمگين شديد ، چيزي به كسي ببخشيد !
كلامي محبّتآميز را به انساني هديه كنيد!
گـلي بـراي دوستـي بـخـريـد !
حتّي اگر ميتوانيد با لبخند و نگاهي مهربانانه دل خستهاي را شاد كنيد. شادي لحظه به لحظه در زندگي ، انعكاس و نتيجه تلاش شادسازي و شادي آفريني است و هرچه بيشتر دل ديگران را با كلام و حتّي حركتي مهربانانه شادسازيد ، هزاران بار بيشتر شادي و سرور وجودتان را در برميگيرد.
5) جسم خود را در شادي روحت شريك كن !
تو تنها يك روح مستقل و صاحب اختيار نيستي كه حق داشته باشي تمام لذايذ و شاديهاي دنيا را فقط براي خودت بخواهي و براي اينكار از جسم خود مايه بگذاري! تو بايد جسم و كالبد خود را هم در شاديهاي خود سهيم گرداني. فراموش نكن كه روح تو در اين جهان در سراسر اين كالبد گسترش يافته است و هر بخش جسمت ، بخشي از روح توست و حق دارد در شادي و نشاط تو سهيم گردد.
هرگز سعي نكن با عذاب دادن و آسيب رساندن به جسم و اندامت به شادي و نشاط برسي. بهداشت را رعايت كن ، ورزش كن ، غذاي مناسب بخور ، هر وقت بيكار شدي از جا بپّر و ورجه وورجه كن! هرگز با تزريق موّاد مخدّر و مصرف دخانيات و آسيب رساندن به اندامت سعي نكن خودت را آرام و به ظاهر خوشحال سازي.
خوشحالي و شادماني واقعي و بدون پشيماني تنها زماني وجودت را دربر ميگيرد كه جسم و روحت هر دو همزمان و به يك اندازه در اين شادي سهيم باشند.
6) راضي باش و سپاسگزار !
پول و مال و منال داشتن بسيار عالي است و ميتواند باعث نشاط و شادي تو و هزاران نفر ديگر گردد! هيچكس منكر آن نيست ، ولي به شرطي كه شادي بستهاي نباشد كه در آخرين منزل همراه پول و مكنت تقديم من و تو گردد و ما مجبور باشيم در طول مسير دايم غمگين و مضطرب باشيم!
شادي واقعي شادي در حين عمل است و شادي نهايي مجموعه جمع شده اين تجربههاي شاد بودن است كه به صورت انرژي خارقالعادهاي انسان را به فضاي جديدي از معرفت و آرامش ميبرد.
براي اينكه در حين عمل و در مسير حركت به سوي خوشبختي شاد باشيم بايد از لحظهلحظه سفر خود راضي و شكرگزار باشيم و اين ميسّر نميشود مگر آنكه دستان خود را در مقابل خويش گره بزنيم و از اعماق دل شكرگزار خالق هستي باشيم و سپاسگزار نگاهش كه يكدم ما را تنها نميگذارد و هميشه براي بخشيدن ما و گوش كردن به حرفهاي ما حاضر و آماده است.
امیدوارم مطالب رضایت شما عزیزان را بر آورده کرده باشد و جبران این روزهای که نتونستیم بنویسیم کرده باشیم.
همیشه شاد و خندان باشید و دیگران را شاد کنید.
اگر کم و کسری بود ببخشید . انشالله با راهنمایی شما عزیزان رفع خواهد شد . بخاطر طولانی بودنش هم بايد ببخشيد.
حق نگهدارتان
آخرین مطلب ( آخرین نفس )
سلام . سلامی به لطافت گلهای بهاری خدمت تمامی دوستانی که تا این لحظه من حقیر را تحمل کردند . من نمی خواستم به این زودی شما عزیزانم را ترک کنم . ولی چکار میشه کرد . یک روز باید میرفتیم و امروز قسمت شده که از شما دوستان خوب و مهربانم جدا بشوم. انشاالله همیشه دلی شاد و خوشحال داشته باشید.من از تمامی دوستانم تشکر و قدر دانی میکنم . و از همین جا از همه شما عزیزان خداحافظی می کنم. چون این دفعه دیگر برای همیشه نمی توانم خدمت شما باشم . ولی باز اگر توفیقی شد حتما خدمت میرسم .
برای دلت پنجره ای بساز ، برلی دلت پنجره ای بساز رو به خوشبختی و شور رو به خورشید .....رو به فریاد عطش داهای من .... رو به فردای امید رو به لبخند .... پنجره ای بساز از شبنم عشق از رویایه پرواز ، تا گاه پرستوی دل من ، خسته از لحظه های تنهایی و غم، رو به تو پرواز کند .... بگذار پنجره ای دلت همیشه باز باشد...چه پرستوهایی که به تو انید بسته اند . چه پرستو هایی که چشمشان در یک پنجره باز است . برای دلت پنجرهای بساز تا رو به تو پرواز کنم..
میخواهم آسمان دلت آبی باشد ... نه که من خود خواهم ، نه.... میخواهم آسمان دلت آبی باشد تا صدای آواز پرندها ، دات را لبریز کند .... میخواهم دلت مملو از پرواز باشد......
خیلی دوست داشتم که این آخرین مطلب هم شاد باشد . اما هر کاری کردم نتونستم . بهرحال ببخشید .
قربون تک تک شما عزیزانم برم که در این مدت هر چند کوتاه بود ولی ما را با محبت های خودتون تنها نگذاشتی . نمی خواهم اسم ببرم چون ممکن کسی از قلم بیافتد . ولی از تمامی وبلاگ نویسان هم تشکر میکنم .
خدانگهدار همگی عزیزان.
سلام .اميدوارم خوش و خرم و شاد باشيد
فففف
v زن در ضربالمثلهاي ملل
زنان سوژه ضربالمثلهاي متعددي هستند و اين مطلب تنها مربوط به ايران نيست. نگاهي داريم به چند ضرب المثل درباره زنان از کشورهاي مختلف جهان:
انگليسي:
زن شري است مورد نياز.
زن فقط يک چيز را پنهان نگاه ميدارد آنهم چيزي است که نميداند.
هلندي:
وقتي زن خوب در خانه باشد، خوشي از در و ديوار مي ريزد.
استوني:
از خاندان ثروتمند اسب بخر و از خانواده فقير زن بگير.
فرانسوي:
آنچه را زن بخواهد، خدا خواسته است.
انتخاب زن و هندوانه مشکل است.
بدون زن، مرد موجودي خشن و نخراشيده بود.
آلماني:
کاري را که شيطان از عهده بر نيايد زن انجام ميدهد.
وقتي زني ميميرد يک فقته از دنيا کم ميشود.
کسي که زن ثروتمند بگيرد آزادي خود را فروخته است.
آنکه را خدا زن داد، صبر همه داده.
گريه زن، دزدانه خنديدن است.
يوناني:
شرهاي سهگانه عبارتند از: آتش، طوفان، زن.
براي مردم مهم نيست که زن بگيرد يا نگيرد، زيرا در هر دو صورت پشيمان خواهد شد.
گرجيها:
اسلحه زن اشک اوست.
ايتاليايي:
اگر زن گناه کرد، شوهرش معصوم نيست.
زناشويي را ستايش کن اما زن نگير.
زن و گاو را از شهر خودت انتخاب کن.
از آبادانی می پرسند که پنکه چند بخشه؟
می گه ولک وقتی وايساده سه بخشه ولی وقتی می چرخه پر و پخشه!
رشتيه با زنش تو خيابون ميرفته، يك جوجه لاتي مياد به زن رشتيه متلك ميگه. رشتيه بد شاكي ميشه، دست ميكنه از تو كتش يك قمه نيم متري ميكشه بيرون(!) ميتوپه به يارو: مرتيكه مادر قحبه... بي ناموس.. دهنت رو ميگام من!! يارو جوجه لاته جا ميزنه، به تته پته ميافته، ميگه: آقا غلط كردم... گه خوردم. رشتيه شاكي ميگه: تو گه خوردي غلط كردي! يا ميري با خانم روبوسي ميكني از دلش در مياري، يا اينكه من ميدونم و تو!
تركه با خانوم بچهها رفته بوده پيكنيك، حال و هول؛ يهو يك زنبوره مياد ميشينه رو دستش. تركه هم احوالاتش خوش بوده، محض شوخي با بچهها به زنبوره ميگه: حاچ، مادرتو پيدا كردي؟ يهو زنبوره دست تركه رو نيش ميزنه، تركه داغ ميكنه، داد ميزنه: حاچ، مادرتو !!……
ممکن است شما از شکست خوردن نا اميد و مايوس شويد ولي اگر امتحان نکنيد، فنا خواهيد شد
سلام .
فبل از همه چیز تولد خودم به خودم تبریک میگم . کسی که تحویل نمیگیره خودمون باید خودمون تحویل بگیریم.خواستم هوای وبلاگ امروز کمی غمگین کنم اما بخاطر شما عزیزان نتونستم . گفتم ما خودمان ناراحت هستیم دیگران را چرا ناراحت کنیم . به همین خاطر امروز نیز مثل هفته قبل وبلاگ به خاطر شما عزیزان شاد نوشتم . امیدوارم که همیشه دلی شاد داشته باشید.
برای خيلی از شماها پيش اومده كه وقتی با ۴-۵ تا از دوستانتون يه مدت توی خيابون به صحبت ايستادين ، مورد گير نيروی انتظامی واقع شدين... پس نتيجه می گيريم كه توی سرزمين ما وقتی ۵ نفر دور همديگه جمع ميشن ۱۱۰ رو نا آروم می كنن!... ولی جاهای ديگه ی دنيا وقتی ۵ نفر دور همديگه جمع ميشن .....
توی آمريكا ، با هم مسابقه ميدن!
توی فرانسه ، همه همزمان شروع به حرف زدن می كنن!
توی ايتاليا ، در مورد مد عينك و لباس جديدشون بحث می كنن!
توی آلمان ، درباره ی سياستهای دولت حرف می زنن!
توی پاكستان ، يه باند قاچاق ترياك تشكيل ميدن!
توی عراق ، برای حمله به سربازهای آمريكايی نقشه می كشن!
توی افغانستان ، اگه پول نداشته باشن كار می كنن و اگه پول داشته باشن می خوابن!
توی آذربايجان ، يه بطری آب پرتقال می خرن و با هم می خورن!
توی مصر ، ميرن يه جا می شينن قليون می كشن!
توی امارات متحده ی عربی ، ۴ نفرشون دست می زنن و يه نفرشون می رقصه!
توی روسيه ، از همديگه رشوه می گيرن!
توی ژاپن ، هيچوقت ۵ نفر دور هم جمع نميشن! چون هميشه حداقل ۳ نفرشون كار دارن!
توی هند ، يا با همديگه می رقصن و يا ميرن سينما و رقص تماشا می كنن!
توی كوبا ، هر وقت ۲ نفر يا بيشتر يه جا جمع بشن از كاسترو تعريف می كنن!
توی سوريه ، از ترس بلافاصله از همديگه جدا ميشن!
توی كره جنوبی ، با هم يه شركت راه ميندازن و يه كالای ژاپنی رو كپی می كنن!
توی مكزيك ، دو نفرشون دوئل می كنن و يه نفرشون ناظر دوئل ميشه و دو نفر ديگه هم گيتار می زنن!
توی ايران ، غير از ترسوندن ۱۱۰ كه اون بالا گفتم ، يا پشت سر بقيه غيبت می كنن يا روزنامه راه ميندازن يا يه جلسه ی سخنرانی ترتيب ميدن يا به يه جلسه ی سخنرانی حمله می كنن يا از حرف زدن و سوتی های همديگه ايراد می گيرن يا يه نفرشون رو ميذارن وسط و ۴ نفرشون متلك بارونش می كنن يا الكی می خندن يا يه پيتزا فروشی باز می كنن يا بدون هيچ صحبتی می ايستن و چشم و سرشون رو می چرخونن و مردم رو می چرن يا يه شركت كامپيوتر و اينترنت راه ميندازن يا ميرن يه چت روم توی ياهو مسنجر می سازن يا يه وبلاگ دسته جمعی می سازن يا........
و اما
خانم، در حالیکه قیافه عبوسی گرفته بود ، بشوهرش گفت :
حالا فهمیدم که دیگر مرا دوست نداری .......
آقا پرسید : چرا؟
گفت: آخر وقتی که تازه ازدواج کره بودیم تو مرا میبوسیدی و قربان صدقه ام میرفتی ، در صورتی که حالا اعتنائی بمن نداری .
آقا گفت :
این دیگر مربوط به خودت است
خانم با تعجب گفت :چطور
گفت: مگر تو هزار دفعه بمن نگفتای با زن شوهردار حق ندارم دوستی کنم ؟ خوب تو هم یک زن شوهردار هستی!!
مراحل زندگی زناشوئی:
مراحل زندگی زناشوئی:
با یکی از جمله های زیر ، زنها از شوهرانشان استقبال میکنند:
ماه اول: عشق من ، گنج من
ماه دوم : عزیزم سلام:
ماه سوم : آه، توهستی،
ماه چهارم: خیلی زود برگشتی!
ماه پنجم: اگه تموم حقوقت رو ندی توی خونه راهت نمیدم
*************
مادر- بچه جون از این حرفهای بد دیگه نزن .
بچه- مامان اینها را که من نگفتم عبید زاکانی گفته .
مادر- خیلی خوب دیگه باهاش راه نرو ، بچه بدیه!!
**************
در یک مجلس مهمانی چند نفر زن با هم حرف می زدند و هر کدام از آنها وقتی میپرسیدند چند سال داری ؟ آنقدر سنش را کم میگفت که باور کردنی نبود . بعد یکی از آنها از دختری که در مجلس بود پرسید ک خوب، مهری جون تو بگو ببینم چند سالته ؟
مهری گفت : والله به نسبت شماها من هنوز به دنیا نیومدم!!
صدای مرغ در شهرهای مختلف
مرغ تهرانی- قدقدقد....قدقدقد
مرغ اصفهانی – قدقدقدس...قدقدقدس
مرغ کردی – بوبوقدا...بوبوقدا
مرغ شیرازی – غدغدغدو...غدغدغدو
مرغ آذربایجانی – گدگدگد....گدگدگد
مرغ رشتی – آقدقدقد...آقدقدقد
مرغ مشهدی – قدقدمره....قدقدمره
مرغ قزوینی – گودگودگود...گودگودگود
زندگي شهد گلست . . . زنبور زمان مي خوردش . . . آنچه ميماند عسل خاطره هاست . .
سلام .
اميدوارم که حال همگی خوب خوب باشد . از همه دوستانی که لطف می کنن و هر روز به ما سر ميزنند تشکر می کنم . البته ببخشيد که من کمی دير آبديت ميکنم . اميدوارم بتونم از اين به بعد يرعتر بتونم آبديت کنم.
از بخیلی پرسیدند شجاعترین مردم کیست ؟ در جواب گفت آنکس که ببیند مردم قرص نانش را می شکند و او سر آنها را نشکند.
*******************
کمی هم مردها را بشناسید
مردهائی مه ریش میتراشند منضورشان اینست که نیم ساعت به قیافه زنها در آیند و آرزو از دلشان بیرون برود
مضحکترین مناضر، قیافه مردی است که گریه می کند
مردهائی که سرشان بتدریج طاس میشود خود را میگیرند و میگویند « دانشمند شده ایم» ...... در صورتیکه حاظرند کلی پول خرج کنند و دارای زلف بشوند و آنرا فر بزنند
زن وقتی اراده به خرج بدهد میتواند در کمترین مدت مشکلترین کارهای یک مرد را انجام ولی پهلوان ترین مردها از پختن یک اشکنه یا شستن یک تکه لباس جانشان بلب میرسد
مردها هر قدر با چشم کینه و حقارت بزنها نگاه کنند باز همینقدر که در کوچه و بازار بر حسب قانون طبیعت عقب سر زن راه می روند و احترامش را رغایت میکنند برای زن کافی است
*******************
مزه شوهر
دختری از مادرش پرسید مادر جان شوهر جه مزه ای میدهد؟
مادرش پیش خود فکر کرد اگر بگوید « تلخ است » ممکن است دخترش برای همیشه از شوهر بیزار شود ، و اگر بگوید « شیرین است » فورا آنرا مطالبه کند ، لذا گفت دختر جان، شوهر ترش است !
دختر گفت – هان پس برای همین است که هر وقت شما اسم شوهر میبرید من دهنم آب می افتد...
*******************
زبان گلها
بطوریکه که می دونید هر گای معنی مخصوصی میدهد و فرشتادن آن بمعنی یک جمله است . هر چند تا بخال در اینمورد مطالعاتی شده و حتی کتابهائی هم نوشته اند ولی باز هم زبان بعضی از گلها ترجمه نشده و اینک بد نیست این چند اصطلاح را از زبان چند گل یاد بگیرید.
گل خر زهره
اگر از طرف یک زن برای یک مرد فرستاده شود
مردیکه « نره خر» ولم کن
واگر از طرف مردی برای دختر یا زنی فرستاده شود
عزیزم اگر با من لزدواج کنی حاضرم یکعمر « خر» ت باشم
گل میمون
از طرف دختر
مرده شور قیافه عنترت رو ببره!....
انگشتر نامزدیت رو پس بگیر
از طرف پسر
ماه من .. انشاالله عروسی ما « میمون » و مبارک است !!
گل گاو زبان
از طرف دختر
آقا جان ، مثل اینکه «رودل» داری، برو خودت را معالجه کن تا بعد....
از طرف پسر
« گل » من !...من در برابرت مثل « گاو» ، « زبان» خود را می بندم
گل میخک
از طرف دختر
تا کی مثل « میخچه » پا مزاحم من می شوی
از طرف پسر
عزیزم ، حاضرم « میخ» ته کفش تو بشوم .
*******************
مردم شناسی فکاهی
یک مکزیکی یعنی : گانگستر
دو مکزیکی یعنی : اشرار
سه مکزیکی یعنی: کودتا!
*****
یک چینی : یعنی آدم چاق
دو چینی : یعنی آدم ضعیف
سه چینی: یعنی قحطی
*****
یک یهودی یعنی: فقیر
دو یهودی یعنی: آدم معمولی
سه یهودی یعنی: بانک
*****
یک آلمانی یعنی: سربزیر
دو آلمانی یعنی: سرباز
سه آلمانی یعنی : قوای مهاجم
*****
یک آمریکائی: یعنی تاجر
دوآمریکائی: یعنی شرکت بزرگ
سه آمریکائی: یعنی میلیونر
*******************
نکته ها
دنیا متعلق به مردم شاد و خوشحال است و غمگینان ، تماشگران یک عزا بیشتر نیستند.
سلام .
تو جاده عابری نیست کوچ مسافری نیست
چراغ شعر نابی تو دست شاعر نیست
کاشکی کاشکی یکی بخونه یه شعر عاشقونه
تو کوچه نور بپاشه چشم سپیده وا بشه
باید سفر کنم از این شب غم گرفته از شب سرمازده دیگه دلم گرفته
دیشب که خوابید باز هم چشمانش در انتظار فردا بود .
در انتظار طلوع دیگر خورشید و آغزی دوباره........
ولی افسوس که سر به بالین گذاشت و به خواب ابدی رفت
آری او دیگر خورشید را ندید و دوبار چشمان او با گرمای خورشید نوازش نشد . دیگر صدای گرم مادر که او را برای صبحی نو بیدار کند نشنید.
آری تو صدای شب را به جای آن صدای همیشگی شنید صدای رفتن و صدای خاموش ابدی
اگر او اکنون در بین ما نیست ولی یاد او در بین ماست
یاد او ، خانواده او و یاد مردم بم که عزیزان خود را از دست داده اند و همچون گلی خانواده آنها پرپر شده است
آنها نیستند ولی ما هستیم و میتوانیم این گلهای پرپر را در دست بگیریم و با یاری سبز خود به آنها طراوتی دوباره دهیم
باشد که این یاری سبزمان از سرخی چشمانشان و غم از دست دادن عزیزانشان بکاهد.
عجب رسمیه رسم زمونه قصه برگ و باد خزونه
میرن آدما از اونها فقط خاطره هاشون به جا می مونه
کجاست اون کوچه
چی شد او خونه
آدماش کجان
خدا می دونه
بوته یاس بابا جون هنوز
گوشه باغچه توی گلدونه
عطرش پیچیده تا هفتاد خونه
خودش کجاست خدا می دونه
سلام.
بنی آدم اعضای يکديگرند که در آفرينش ز يک گوهرند
چو عضوی به درد آورد روزگار دگر عضوها را نماند قرار
تو کز محنت ديگران بی غمی نشايد که نامت نهند آدمی
خدا نگهدار.
سلام .
قبل از همه چیزی خیلی خوشحالم که باز تونستم در خدمت شما عزیزان باشم و براتون بنویسم.
بعد هم تولد پیامبر صلح و دوستی را به تمام مسیحیان جهان بخصوص مسیحیان ایرانی تبریک و تهنیت عرض می کنم .
عید نوئل
عید نوئل باز جشنی تازه به پا کرد
قوم عیسی در جهان یکباره غوغا کرد
هر طرف بینی نگاری ماهروی و سرو قدی
با جمال چون پری عزم کلیسا کرده است
هست در سمتی « هلن» با گردن همچون بلور
محشری از حسن و زیبائیش بر پاکرده است
جانب دیگر « روزا» با بازوان مرمرین
صد « ونوس» و زهره را اسرار افشا کرده است
اینطرف « لوسی» ز زانوهای همچون عاج خود
پرده از اسرار زیر جامه بالا کرده است
با لیلن شکرین و خندهای دلفریب
«ژولیت» روح القدس را آشکار کرده است
سوی دیگر« دانیال» سر گرم عرت با « فلور»
یا که« لیدا» جای در آغوش « ویدا» کرده است
این یکی در رقص بر جسم کسان جان میدهد
و آن یکی با صورت اعجاز مسیحا کرده است
ای نگار عیسوی ای آنکه ماه عارضت
عالمی را واله و مفتون و شیدا کرده است
اندرین هنگام کاین جشن مسیحائی ترا
خوبروی و خوشکل و مقبول و زیبا کرده است
گر که بگذاری بروز آرم در آغوشت شبی
جسم بیجان مرا لطف تو احیا کرده است .
کسی که برای شما از دیگران تعریف میکند پر چانه است . کسیکه از خودش برای شما تعریف میکند آدم خود پسندی است . ولی کسی که از شما برای شما تعریف می کند آدم موقع شناسی می باشد.
برنادرشاو به ضیافتی دعوت داشت . زن خوش هیکل و قشنگی که صدای دلخراشی داشت آوازی خواند. و ضمن خواندن چشمهایش را می بست یک از حاضرین علت اینکار را از شاو پرسید او گفت :
واسه این چشمهاشو می بنده که قیافه وحشت کرده حاضرین را نبیند.
از تنگای محبس تاریکی
از منجلاب تیره این دنیا
بانگ پر از نیاز مرا بشنو
آه، ای خدای قادر بی همتا
یکدم زگرد پیکر من بشکاف
بشکاف این حجاب سیاهی را
شایددرون سینه من بینی
این مایه گناه و تباهی را
دل نیست این دلی که به من دادی
در خون طپیده، آه، رهایش کن
یا خالی از هوی و هوس دارش
یا پای بند مهرو وفایش کن
تنها تو آگهی و تو می دانی
اسرار آن خطای نخستین را
تنها تو قادری که ببخشائی
بروح من ، صفای نخستین را
آه ، ای خدا چگونه ترا گویم
کز جسم خویش خسته و بیزارم
هر شب بر آستان جلال تو
گوئی امید جسم دیگر دارم
از دیدگان روشن من بستان
شوق بسوی غیر دویدن را
لطفی کن ای خدا و بیاموزش
از برق چشم غیر رمیدن را
عشقی به من بده که مرا سازد
همچون فرشتگان بهشت تو
یاری بمن بده که در او بینم
یک گوشه از صفای سرشت تو
یکشب زلوح خاطر من بزدای
تصویر عشق و نقش فریبش را
خواهم به انتقام جفا کاری
در عشق تازه فتح رقیبش
آه ای خدا که دست توانایت
بنیان نهاده عالم هستی را
بنمای روی و از دل من بستان
شوق گناه و نقش پرستی را
راضی مشو که بنده ناچیزی
عاصی شود بغیر تو روی آرد
راضی مشو که سبیل سرشکش را
در پای جام باده فرو بارد
از تنگنای محبس تاریکی
از منجلاب تیره این دنیا
بانگ پر از نیاز مرا بشنو
آه ، ای خدای قادر بی همتا
از فضایل پشت گردنی اینکه حسن خلق میاورد خمار را از سر بدر میکند بدر امانرا رامیسازد و ترشرویان را منبسط میسازد و دیگران را میخنداند خواب را از چشم میرباید و رگهای گردن را استوار میسازد.
به سراغ من اگر می آیید
نرم و آهسته بیایید،
مبادا که ترک بردارد
چینی نازک تنهایی من.....
در پناه حق.
خدا نگهدار .
سلام .
بدون هيچ مقدمه ميخواهمچند مطلب به عرض مبارک همه عزيزان برسانم .
اول اينکه اگر خدا بخواهد من ميخواهم دوباره شروع به نوشتنم کنم . شايد برای بعضی ها زياد فرق نکند .
دوم اينکه می خواهم قالب وبلاگ را عوض کنم از کليه دوستانی که می توانند در مورد درست کردن قالب کمکم کنند با من تماس بگيرند.
سوم اينک از کسانی که بم لينک دادند ولی لینکشون اينجا نيست و يا قرار بوده که بهشون لينک بدم برام پيغام بذارند. در وبلاگ جديد حتما اينکار را انجام ميدهم.
چهارم اينکه همه شما را به خدای بزرگ ميسپارم
در پناه حق
سلام .
البته ببخشيد که دير تونستم آبديت کنم . البته ممکن من برای مدتی طولانی يا برای هميشه ديگه ننويسم.
فقط خواستم امروز اين خبر خوشحال کننده را برای کسانی که مجبور بودند به چرت و پرتهای من گوش کنند بدم.
اين هم جواب سوالهای تست روانشناسی.
جواب سوال یک:
جاده نشان دهنده عشق است اگر راه کوتاه را انتخاب کردهاید زود و اسان عاشق می شوید . ولی اگر راه طولانی را انتخاب کرده اید به سادگی عاشق نمی شوید و زمان بیشتری برای آن صرف می کنید.
جواب سوال دو :
تعداد رزهای قرمز نشان دهنده آن است که در یک رابطه چقدر از خودتان مایه می گذارید و تعداد رزهای سفید بر عکس نشان می دهد که شما چقدر در آن رابطه از طرف مقابل انتظار محبت دارید .
به طور مثال اگر 18 رز قرمز و 2 رز سفید انتخاب کردهاید بدین معناست که شما 90% محبت می کنید و 10% انتظار محبت از طرف مقابل دارید.
جواب سوال سوم :
سوال سوم نشان دهنده طرز برخورد شما با مشکلات در ک رابطه است . اگر شما از اعضای خانواده در خواست کرده اید که محبوبتان را صدا بزنند بدین معناست که شما از مواجه شدن با مشکلات می ترسید و امید وار هستید که مشکلات به خودی خود حل شوند . ولی اگر خودتان به اطاقش رفته اید که او را از حضور خود مطلع کنید این نشان می دهد که شما خود با مشکلات روبرو می شوید و دوست دارید آنها را هر چه زودتر حل کنید.
جواب سوال چهارم :
محل قرار دادن رزها نشان دهنده اشتیاق شما به دیدن محبوبتان است اگر آنها را روی تخت می گذارید نشان می دهد که دوست دارید او را زیاد ببینید و اگر آنها را لب پنجره قرار می دهید یعنی اگر اورا زیاد هم نبینید مشکلی بوجود نمی آید .
جواب سوال پنجم :
سوال پنجم نشان دهنده نگرش و طرز تفکر شما در مورد کاراکتر و شخصیت فرد محبوبتان است .
اگر شما او را در حالیکه خوابیده ببینید یعنی او را همانطور که هست دوست دارید و اگر او را بیدار دیده اید یعنی انتظار دارید که او مطابق میل شما بشود .
جواب سوال آخر :
راه بازگشت به خانه نشان دهنده دوام عشق شماست . اگر راه کوتاه را انتخاب کرده اید مدت عاشق بودن ودوست داشتن شما کوتاه است و اگر راه بلند را انتخاب کرده اید مدت زیادی در عشق خود پایدار می مانید.
ديگر بيشتر از اين وقت شما عزيزان را نمی گيرم .
خدا حافظ.
سلام .
گر اهل دلی گوش کن از من این پند پندیست که آمیخته با شکر و قند
این عمر دو روزه را بشادی سر کن پیوسته بریش غم ایام بخند
قبل از همه چیز منظور من از نوشتن جوک و طنز توهین به هیچ شخصیت یا قشری از جامعه نیست البته شاید نوشتن بعضی جوک زیاد به طبع کسی نباشد. اما هدف من فقط لبخندی است بروی لب شما عزیزانم .
من از همین جا از تمام شخصیتها و افرادی که در موردشان جوک گفته خواهد شد معذرت خواهی خود را اعلام میدارم تا بعدا کسی از ما گلگی نداشته باشد .
اما برای آبدیت این بار یک تست روانشناسی انتخاب کردم . البته امروز سوالات را می پرسم و برای آدیت دیگری که انشالله زودتز از این دفعه انجام می شود جوابها را می نویسم.
البته قبل از تست میخوام یک جک با حال بنویسم . البته شاید تکراری و برای بعضی ها هم با حال نباشد .
یکنفر ایرانی که آلمانی نمی دانست در آلمان برای صرف غذا به رستورانی رفت و با اشاره و کنایه به دختر گارسن فهمانید که برایش غذائی بیاورد . دختر رغت و برای او ران مرغ آورد . ایرانی با کوشش زیاد به او فهمانید که ران مرغ دوست ندارد و با علم و اشاره به سینه های خوش ترکیب و بر جسته دختره به او حالی کرد که گوشت سینه مرغ را دوست دارد .
دختر لبخندی زد و وانمود کرد که منظور او را درک کرده است و چند لحظه بعد با دو فنجان پر از شیر بر گشت و آنها را جلوی ایرانی گذاشت.
و اما تست روانشناسی در مورد عشق و دوستی.
یک تست ساده و جذاب که باید با صداقت به سوالات آن پاسخ داد.
سوال اول :
شما به طرف خانه کسی که دوستش دارید می روید .
دو راه برای رسیدن به آنجا وجود دارد :
یکی کوتاه و مستقیم است که شما را سریع به مقصد میرساند ولی خیلی ساده و خسته کننده است اما راه دوم به طور قابل ملاحظه ای طولانی تر ولی پر از مناظر زیبا و جالب است . حال شما کدام راه را برای رسیدن به خانه محبوبتان انتخاب می کنید ؟
راه کوتاه یا بلند ؟
سوال دوم :
در راه دو بوته گل رز می بینید . یکی پر از رزهای قرمز و دیگری پر از رزهای سفید . شما تصمیم می گیرید که 20 شاخه از رزها را برای او بچینید . چند تا را سفید و چند تا را قرمز انتخاب می کنید .
( شما می توانید یا همه را یکرنگ یا از ترکیب دو رنگ انتخاب کنید .)
سوال سوم :
بالاخره شما به خانه او میرسید .
یکی از افراد خانواده در را بروی شما بلز مبکند . شما میتوانید از آنها بخواهید که دوست شما را صدا بزنند . یا اینکه خودتان او را خبر کنید .
حال چکار میکنید ؟
سوال چهارم :
شما وارد منزل شده به اطاق او می روید ولی کسی آنحا نیست . پس تصمیم میگیرید که رزها را همان جا بگذارید .
ترجیح می دهید آنها را لب پنجره بگذارید یا روی تخت ؟
سوال پنجم :
شما و او هر کدام در اطاق های جداگانه می خوابید . صبح که بیدار شدید به اطاق او می روید . به نظر شما وقتی که به آنجا می روید او خواب است یا بیدار ؟
سوال آخر :
وقت بر گشتن به خانه است آیا راه کوتاه و ساده را انتخاب میکنید ؟
یا ترجیح می دهید از راه طولانی و جالب تر بروید ؟
و اما بخوانید این شعر مخلوط را
در ره Your Love کنم جانرا فدای « گزلارین»
زارو محزون گشت My Heart از جفای « گزلارین»
هر « گجه کندوز» در این اندیشه باشم کز چه رو ؟
داده ایزد Eyes« جیران » را بجای « گزلارین»
My Dear تا چند از هجران تو من « آغلیوم»
چاره بیچارگان باشد وفای « گزلارین»
I Have از شب تا سحر مجنون صفت سوزو گداز
Life وجان را خواهم ای دلبر برای « گزلارین»
غمره چشمان تو باشد دوای Pain من
ذره ای بر من « باقوشلا» از دوای « گزلارین»
تا که چشمان تو باشد کعبه عشاق Poor
از خدا من « ایستیرم» دائم بقای « گزلارین»
« سو گلم » پیمانه صبرم دگر لبریز شد
از چه رو « گندرمییر» مرگم خدای « گزلارین»
گر خدا قسمت کند دائم « قوجاقوندام اولان »
باز هم I am My گدای « گزلارین»
گفت تیموری ، مشیری را که در گلزار حسن
کی تواند بود نرگس ، خاک پای « گزلارین»
البته جون ميخواستم که کمی هم زبان را تقويت کنيد به همين خاطر معنی کلمات را ننوشتم هر کجا که نتونستید معنی کلمه را بفهمید در قسمت نظرات بنویسید تا تر جمه آنها را هم کنارشان بنویسم .البته خودم
می خواستم اینکار را انجام بدم اما بیشتر از این وقت نداشتم.
امیدوارم هیچ کدام از مطالب براتون تکرای نباشد . اگر تکراری هم بود چاره ای ندارید باید تحمل کنید.
این دفعه قول میدم بخاطر جوابهای تست روانشناسی هم که شده زودتر آبدیت کنم. منتظر بمانید .
هر که قدرت خدا را سبک شمارد خدا او را خوار کند و هر که بقدرت خدا احترام کند خدا وی را گرامی دارد
اميدوارم مطالب فوق رضايت خاطر شما عزيزان را جلب کرده باشد.
تا مطلب و آبديتی ديگر حق نگهدارتان
سلام .
((عيد سعيد فطر را بر همه شما عزيزان تبريک عرض ميکنم))
سرودي براي سپاس و پرستش
بوسه هاي تو
گنجشككان پر گوي باغند
و پستان هايت كندوي كوهستان هاست
و تنت
رازي ست جاودانه
كه در خلوتي عظيم
با منش در ميان مي گذارند
تن تو آهنگي ست
و تن من كلمه ئي ست كه در آن مي نشيند
تا نغمه ئي در وجود آيد :
سرودي كه تداوم را مي تپد
در نگاهت همه مهرباني هاست :
قاصدي كه زندگي را خبر مي دهد
و در سكوتت همه صداها :
فريادي كه بودن را تجربه مي كند
تقديم به کسی که ميدونه دوستش دارم
ميگن خواهر حسين فهميده زن حسين رضازاده ميشه. ازش می پرسن انگيزه شما از اين کار چی بود؟
ميگه ما خانوادگی عادت داريم بريم زير تانک
در پناه حق
سلام.
شکر سپاس پادشاهی را که بدست مشاطه قدرت شعشه جمال نازکان و نازنیان ذریه بنی آدم را بر آینه خاطر محنت زدگان دریای محبت و مشقت کشید گان بیداء مودت جلوه داد. و تحیات زاکیات نثار غبار خطه یثرب که آرامگاه جانهای با صفاست یعنی روضه منور مصطفی و بر آل و اولاد آن ذات با صفا باد. دوش آن آینه آفتاب جهانتاب از آه دود آسای عشاق در رنگ ضلمت شب متواری شد و چهره روزگار از سوز سینه مشتاق تاری.
پیری پیش طبیبی رفت . گفت سه زن دارم پیوسته کلیه و مثانه و کمر گاهم درد میکند . چه خورم تا نیک شود . گفت معجون طلاق.
شخصی از مولانا عضدالدین پرسید که چونست که در زمان خلفا مردم دعوی خدائی و پیغمبری بسیار میکردند و اکنون نمیکنند . گفت مردم این روزگار را چندان از ظلم و گرسنگی افتاده است که نه از خدایشان بیاد میاید نه از پیغامبر.
يا حق.


سلام .
شکر سپاس و منت خدای را پروردگار خلق و خداوند کبريا
دادار غيب دان و نگهدار آسمان رزاق بنده پروردگار و خلاق رهنما
اقرار ميکند دو جهان بر يگانگيش يکتا و پشت عالميان بر درش دوتا
گوهر زسنگ من يميت و يحيی ولا اله الا هوالذی خلق الارض و السما
باری زسنگ چشمه آب آورد پديد باری از آب ، چشمه کند سنگ در شنا
سلامی به لطافت گلهای بهار خدمت تمام دوستانی که در اين مدت هر روز به من سر ميزدن و منتظر آبديت من بودند ومن و با ايميل و نظراتشون تشويق کردند که يک بار ديگر آبديت کنم .
نميخواهم زياد وقتتان را بگيرم . فقط خواستم از تمامی اين دوستان تشکر و قدر دانی کنم . از تمامی دوستانی هم که در وبلاگشان به من لينک دادند و من لينکشون را در وبلاگم قرار ندادم معذرت خواهی ميکنم . اگر زحمتی هم نباشد برام پيغام بذارن تا از خجالتشون
در بيام.
اميدوارم که هر چه زودتر با مطالب بهتری بتونم خدمتتون برسم .
بازم از تمامی دوستانم تشکر ميکنم. ببخشيد بهتر از اين نتونستم بنويسم
تا آبديت ديگر همه شما عزيزان را بخدای بزرگ ميسپارم .
راستی طاعت و عبادات همه هم مقبول حق
در پناه حق 
سلام .
چون در این مد ت نتونستم آبدیت بشم خواستم جبران کنم و کمی خنده هم برلب شما عزیزان آورده باشم امیدوارم در اینکار موق شده باشم . چون خنده دوای هر دردیست .
افکار بزگ
چون تاریخ تولد «جسم» و «روح» من با هم فرق میکنند ناچارم برای خودم ، سالی دوبار جشن تولد بگیرم !
برای اینکه غبار پیری روی سرم نشیند حتی توی رختخواب هم کلاهم را از سرم بر نمیدارم!
بعضیها بقدری به ایام هفته فکر میکنند که بصورت یک تقویم دیواری در می آیند!
مکانیکها تنها موجوداتی هستند که وقتی « زیر اتومبیل میروند » خم به ابرو نمی آورند و ککشان هم نمی گزد!
« هر چند بگندد نمکش میزنند» یعنی اینکه « ماشین آب پاش » از بی آبی جوش بی آورد.
بعضی ها وقتی میخواهند بدی آدم را مشاهده کنند ، چشمشان از دهانشان گشاد تر میشود ولی وقتی میخواهند خوبیهای آدم را بنگرند چشمشان بقدری گرد و تنگ میشود که آدم خیال میکند کور مادر زاد هستند!
واعظ غیر معتظ!
در ایام ماه رمضان وعظ و تبلیغ واعظ بقدری در روحیه آقا جبار اثر کرد که یکروز دست پسر 18 ساله اش را گرفت و پیش آخوند محله برد و به او گفت :
- آقا ، تودونی و خدا ، باین بچه بگو چرا روزه نمیگری ؟
آخوند فکری کرد و گفت :
- خوب ، چرا خودت بهش نمیگی ؟
- آخه جونم مرگ شده بمن میگه واسه چی خودت روزه نمیگیری ؟!
طوطی ناقلا !؟
پیره زنی که از تنهائی حوصله اش سر رفته بود رفت مغازه طوطی فروشی و بفروشنده گفت :
- آقای محترم من یک طوطی میخوام که منو از تنهائی در بیاره و سر گرمم کنه .
فروشنده جواب داد :
- مادر ، من یک طوطی اینجا دارم که خیلی بدرد شما میخوره ، این طوطی که انجا میبینی ، دو تا نخ بدو پاش بسته شده ، اگه نخ پای چپ شو بکشی طوطی شروع میکنه برات قصه گفتن و اگه نخ پای راست شو بکشی طوطی شروع میکنه به آواز خواندن .
پیره زن وقتی حرفنای فروشنده تمام شد چند دقیقه ای فکر کرد و بعد پرسید :
- خب ، اگه هر دو تا نخ را با هم بکشم چطور میشه ؟
قبل از اینکه فروشنده جواب بدهد طوطی سرش را از قفس آورد بیرون و گفت :
- احمق جون! اگه هردو نخ را بکشی من با کون میخورم زمین !!!!
سلام.
بدون مقدمه ميخواهم امروز مطلب خود را بنويسم .
امروز نمی خواستم آبديت بشم . اما نمی تونستم که آبديت نشم . چون امروز تولد کسی بود که بيشتر از خودم دوستسش دارم و دوستش خواهم داشت شايد او من را دوست نداشته باشد . ولی من او را دوست دارم و هرگز هم فراموشش نمی کنم.
خيلی فکر کردم که چی بنويسم که شايسته او باشد خيلی دنبال مطلب گشتم اما مطلبی که شايسته ايشان باشد پيدا نکردم. فقط می توانم بگم((تولدت مبارک عزيزم))و ((دوستت دارم 


)) .
اگر کمی پرت و پلا هم نوشتم ببخشيد جون امروز اصلا حال نوشتن نداشتم و فقط بخاطر اينکه بگم دوستت دارم 

امروز آبديت شدم

خدا حافظ
.
سلام .
ادامه صحبتهای ديروز را که در مورد خاطرات خدا بود ميخواهم امروز به پايان برسانم .
اميدوارم که مطلب مفيدی برای تمام خوانندگان باشد . اگر زياد هم جالب از آب در نيامده بود ما را به بزرگی خودتان حتما می بخشيد .
ادامه مطلب ديروز
..... اگر الهامی برایتان دست داد نگذارید از فکرتان بگریزد ، با لعاب تخیل و تفکر آنرا صیقل دهید و همچون باغبانی که نهالی نورس و جوان آن را آب میدهد آنرا پرورش دهید قول میدهم میوه بهشتی ببار خواهد آورد.
آخر نهالی که دانه آنرا از خدا دزدیده باشید مگر چیزی غیر از زیبائی و پاکی ببار میاورد؟.
سعی کنید زیبائی را بدزدید ، عاره گرفتن و گدائی کردن زیبائی را من نمی پسندم لذت در دزدیدن زیبائی است و اگر باین شکل جلو بروید بزودی گنجینه زیبائی از « اموال مسروقه» فراهم خاهید ساخت.
صدیق می فرمائید هم چیز را نمیتوان از راه شرع بدست آورد و گاهی انسان هوس ناخونک زدن میکند ، در اینصورت چه بهتر که انسان سارق زیبائی باشد.
صحبت از الهام بود.
گاهی من خال میکنم حوادثی که در آسمان کبود روی میدهد بهیچوجه از بین نمیرود و نمیمیرد – ماجرائی هیجان انگیز در گوشه ای دور افتاده اتفاق میافتد ، لبی هوس انگیز به تبسم باز میشود دلی میشکند و قطره اشکی بی صدا بزمین میچکد و قهرمانان آن بزودی میمیرند و اصولا استان نیز فراموش میشود ولی عصاره و جوهر آن در فضا ، در نسیم شبانگاه در زمزمه آبشار ، در لرزش برگ درختان در ذرات هوا و در ریگهای بیابان باقی میماند تا صاحبدلی آنرا درک کند و با کمک قلم ، باز آن داستان مرده را جان دهد و بروی کاغذ بیاوردیا موسیقی دانی نازکدل آنرا بصورت آهنگی آسمانی در آورد .
...... آنوقت است که این عطر ، این عناصر الهام کننده با آرامش خاطر میمیرد و محو میشود چون میداند وظیفه خود را انجام داده است .
آری من باین قسمت ایمان دارم و گرنه چرا صاحب ذوقی بناله مرغی گوش میدهد و میگرید و اثری بدیع بوجود می آورد ؟...
نویسنده نازکدل از دیدن دو قطره اشک شور که از گوشه چشمان دخترکی مهرو ، نیش می زند منقلب شده داستانی شور انگیز بوجو می آورد؟ شاعری بزمزمه آبشار در نیمه شبی مهتابی گوش داده میلرزد و اثری جاودانی از خود باقی میگذارد .
آری این عوامل طبیعت بی آنکه خود بدانند حامل ای عصاره سحر آمیز و این عطر مرموز داستانهای مرده و حوادث فراموش شده هستند و آنقدر ناله میزنند تا صاحبدلی یافته این ودیعه آسمانی را تسلیم او کنند و بگذرند
آری ریگ بیابان ، ناله مرغ حق ، اشک چشم ، نور ماه ، عنکبوت گوشه دیوار، برگ درختان ، طوفان و رعدو برق همگی الهام بخش و تلقین آمیزند باید زبانشان را فهمید و عطرشان را درک کرد و عصاره آنهارا مکید.
چه یفرمائید؟
شما داستانی شور انگیز میخوانید و گمان میکنید صدرصد رائیده قوه تخیل نویسنده است ولی حقیر عرض میکنم ت عین آن داستان در گوشه ای از دنیا در یکماه قبل یا یک میلیون سال قبل در کره مریخ یا اورانوس یا زمین خودمان روی نداده باشد امروز بفکر این نویسنده الهام نمیشود .
فلسفه ظاهرا بچگانه ایست و اگر از من بخواهید آنرا برایتان ثابت کنم نمیتوانم ولی اگر توانستید چیزی را ثابت کنید دلیل نادزستی مطلب نیست ..........
صحبت از خاطرا خدا بود پر نشته ترین و لذت بخش ترین دقایق عمر آن لحظاتی است که بخاطرات خدا گوش جان فرا می دهیم. این خدای مهربان در کلیه مظاهر طبیعت ظاهر شده با ما حرف میزند ولی گوش نوا میخواهد که این ندای آسمانی را درک کند ما چنان غرق آلودگی و خود خواهی هستیم که گوش جان را از دست داده ایم.
قبول ندارید نیمه شبی در ییلاقی دور افتاده ، در سایه روشن درختان قدم بزنید و بماه خیره شوید ببینید چگونه خدا با شما حرف میزند در لرزش برگ درختان در بالهای رنگین پروانه در الوان دلفریب قوس و قزح میتوان خدا را دید و ندای او را شنید . باران بهاری بر فرق شکوفه های زیبای درختان فرومیریزد و صدای خفیت بر میخیزد .
..... این نوای حق است.
سوز سرد زمستانی در شاخه لعابی عریان درختان تبریزی می پیچد و نوائی حیزن و پر معنی بگوش میرسد این صدای حق است. نسیم میوزد و نوای نی چوپان بگوش میرسد این نوای حق است . وقتی رقت احساست رد آدمی ایجاد شد میتوان سحر گاه بچمن رفت و صدای روئیدن شکوفه را بروی درختان سیب شنید؛ بنوای بال پروانه در آسمان گوش داد و صدای باز شدن غنچه را به آسانی شنید.
آنچه سکوت مطلق حکمفرما باشد نوای حق باوج خود میرسد ولی آنجا غوغای آدمی بگوش میرسد نوای حق خاموش میشود. در نیمه شبی زمستانی هنگامی که همه موجودات بخواب رفته اند ، هنگامی که برف همه جا را فرا گرفته است . و زشتی ها در زیر این پرده سفید از نظر پنهان شده اند بستر گرم را برای چند لحظه ترک کرده سر از کلبه بیرون کنید و در سپیدی و پاکی برف ، خدا را ببینید و در آن سکوت سحر آمیز و خورد کننده ، بنوای حق گوش فرا دهید. من قبول دارم که خدا همیشه بین جماعت است ولی بدوستی قسم ، تفاوت بین خدائی که در تنهائی و گوشه خلوت با شما روبرو میشود با خدای جماعت همان تفاوت میان ماه من وماه گردون است. در وف خدا خیلی نوشته اند ولی پر نشئه ترین و خیال انگیزترین وصفی که من درباره او شنیده ام این جمله پر معنی است : (( خدائی که خوب های ناکرده را پاداش میدهد))
يا هو.
تا مطلبی و آبديتی ديگر همه شما دوستان عزيزم را بخدای بزرگ ميسپارم. در پناه حق هميشه سر زنده و شاد زندگی کنيد. ما را هم از دعای خيرتان بی نصيب نفرماييد.
حق نگهدارتان.

سلام
میخواستم از تمامی دوستان که من را در هر جه بهتر کردن وبلاگم راهنمائی کردن تشکر کنم .
از آقای راد عزیز با وبلاگ قشنگ فروغ لایزال که از اولین روز افتتاح این ویلاگ ما را یاری کرده . از خانومی عزیز با وبلاگ زیبای دختر تهرانی و از بچه های بهداشت که زحمت درست کردن لوگوی وبلاگ را کشیدن و از خاطرات عشق با وبلاگ زیباییش و از باران عزيز با وبلاگ قشنگش و تمامی بچه های وبلاگ نويس .
دوستان زياد هستند نمخواهم زياد با حرفهام شما را خسته کنم انشالله در نوشته های بعدی بقيه دوستان عزيزم را معرفی خواهم کرد .
خاطرات خدا
زیباترین و هیجان انگیزترین ماجراها آنهائیست که هچوقت نوشته نمیشود و چشمان من و شما شاهد صحنه های آن نیست .
زیباترین و هیجان انگیزترین ماجراها آنهائیست که در فراموش شده ترین نقاط روی میدهد و بزودی در اعماق دریای فراموشی فرورفته ظاهرا برای ابد از یاد میرود.
تنها خدا خوادث را بیاد دارد.
چه خوب بود میتوانستم نیمه شبی دزدانه بدریای خاطرات خدا دستبردی زده و بی محابا در اعماق قرون گذشته فرورقته و بقدر طاقت دل از ماجراهای هیجان انگیز و خاطرات وصف نکردنی او توشه ای بر گیریم و باز گردیم اگر باز گشتی در بین باشد !
راستی اگر چنین فرصتی برای شاعری تشنه و دل سوخته دست دهد . آثارش فنا ناپذیر خواهد بود؟....
اگر حقیر را به ((جسارت)) متهم نفرمائید میخواهم خدمتتان عرض کنم ((حافظ)) خودمان از آنهائی است که نیمه شبی در حال رازو نیاز چشمان « باری تعالی»را دور دیده و به « گنجینه خاطرات حق » دوستانه دستبردی زده و آن غزلیات شور انگیز و فنا ناپذیر را بوجود آورده است و حضرت باریتعالی هم که در غمض عین دومی ندارد این ناخونک زدن خواجه را نادیده گرفته و مال مسروقه را به « بلبل شیراز» حلال کرده است .
خواجه از آن رندانی است که همه «غنائم» را با پیر«مغان» سهم میکند و از قرار معلوم یکراست مال مسروقه را به میخانه نزد پیر برده است و پیر جواهرشناس هم یک نظر گوهر شب چراغرا شناخته است و با خواجه دو تائی سالها از برکت این گوهر ذیقیمت عرش را سیر کرده ازتلئلو آن ، زوایای اسرار آمیز زندگی را روشن ساخته عالمی را پر از سوزو گداز کرده اند.
باری غرض از این مقدمه این بود که خیال نفرمائید فرصت دستبرد ردن به گنجینه خاطرات طبیعت برای من وشما میسر نیست . ولی عیب کار اینجاست که ما گوهر شناس نیستیم و اگر هم گوهر شب چراغی بچنگ آوردیم از روی کودنی و خامی باسنگ اشتباه کرده و آن وقت نمی فهمیم .
ادامه دارد.
*********
زندگی کوتاه است. از لحظات زود گذر آن کمال استفاده را بکن
*********
تنها فرق امروزی زن و مرد
در چله زمستان آقائی بخانم زیبائی از آشنایان خود برخورد و برای اینکه اورا دست انداخته باشد گفت :
- خانم شما میدانید چرا زنها با وجود این سرما و یخبندان شدید که ما مردها با وجود شلوار و جوراب پشمی سردمانست – با پاهای لخت و پتی بیرون میایند؟
خانم جواب داد:
- برای اینکه در جامعه معلوم باشد مردو زن کدام است چون در این دوره زمانه از حیث قیافه و آرایش و اخلاق که نمیشود مردها را از زنها جدا کرد.
حق نگهدارتان.


سلام .
سلام به همه دوستان که به ما لطف کردند و با نظرات خوب خود ما را در هرچه بهتر کردن اين وبلاگ راهنمائی می کنند.من نمی خواستم امروز آبديت کنم . چون مطلب خوبی نداشتم . ولی کاری پيش اومد و به همين خاطر مجبور شدم کمی چرت و چرت بنويسم . انشاالله اگر تونستم فردا با يک داستان خوب وبلاگم را مزين ميکنم.
فردا هم ميخواهم از جند تا از دوستانم که با نظراتشان ما را در هر چه بهتر کردن اين وبلاگ کمک کردن تقدير و تشکر کنم.
در پناه حق
سلام
مويت رها مکن که چنين برهم اوفتاد کاشوب حسن تو در عالم اوفتد
گر در خيال خلق پری وار بگذری فرياد در نهاد بنی آدم اوفتد
افتاده تو شد دلم ای دوست ، دستگير در پای مفکنش که چنين دل کم اوفتد
خداحافظ
سلام
عید بر همه عاشقان مبارک. امیدوارم که هر روزتان عید باشد
هله عاشقان بشارت که نماند این جدایی برسد وصال دولت ، بکند خدا خدایی
زکرم مزید آید ، دو هزار عید آید دو جهان مرید آید ، تو هنوز خود کجایی
کرمت به خود کشاند ، به مراد دل رساند غم این و آن نماند ، بدهد صفا صفایی
در رویاهایم دیدم که با خدا گفتگو میکنم
خدا پرسید پس تو می خواهی با من گفتگو کنی
من در پاسخش گفتم : اگر وقت دارید!
خدا خندید :
و قت من بی نهایت است
در ذهنت چیست که میخواهی از من بپرسی
پرسیدم : چه جیز، بشر شما را سخت متعجب میسازد
خد پاسخ داد کودکی شان
اینکه آنها از کودکی شان خسته میشوند عجله دارند که بزرگ شوند
و بعد از مدتها که بزرگ میشوند آرزو دارند که کودک باشند
اینکه آنها سلامتی خود را از دست میدهند تا پول به دست آورند
و بعد پولشان را از دست میدهند تا دوباره سلامتی خود را بدست آورند
اینکه با اضطراب به آینده می نگرند و حال را فراموش میکنند
و بنابراین نه در حال زندگی میکنند و نه در آینده
اینکه آنها به گونه ای زندگی می کنند که گویی هرگز نمی میرند
و به گونه ای می میرند که گویی هرگز زندگی نکرده اند.
دستهای خدا دستانم را گرفت برای مدتی سکوت کردیم
من دوباره پرسیدم :
به عنوان یک پدر می خواهی کدام درسهای زندگی را ، فرزندانت بیاموزند
او گفت بیاموزند که آنها نمی توانند کسی را وادار کنند که عاشقشان باشد
همه کارهای که آنها می توانند بکنند اینست که :
اجازه دهند که خودشان دوست داشته باشند
بیاموزند که درست نیست خودشان را با دیگران مقایسه کنند
بیاموزند که فقط چند ثانیه طول می کشد تا زخم های عمیقی در قلب آنان که دوستشان داریم ایجاد کنیم
اما سالها طول می کشد تا آن زخمها را التیام بخشیم
بیاموزند ثروتمند کسی است که به کمترین نیاز دارد
بیاموزند که آدم هایی هستند که آنها را دوست دارند
فقط نمی دانند که چگونه احساساتشان را نشان دهند
بیاموزند که دونفر می توانند با هم به یک نقطه نگاه کنند و آن را متفاوت ببینند
بیاموزند که کافی نیست آنها دیگران را ببخشند
بلکه آنها باید خود را ببخشند
من با خضوع گفتم :
از شما به خاطر این گفت گو متشکرم
آیا چیز دیگری هست که دوست دارید فرزندانتان بدانند
خداوند لبخندی زدو گفت
فقط بدانند که من همیشه با آنها هستم
*********
با نیکی کردن به دشمنانت آنها را به دوست تبدیل کن
*********
وجه تسمیه فیل
گروهی برای تحقیقات درباره فیل بهندوستان رفتند این عده که هر کدامشان از یک کشور بودند با زحمات زیادی در هندوستان گردش کردند و پس از آن به کشورهای خود باز گشتند و هر در باره تحقیقات خود کتابی برشته تحریر در آوردند .
انگلیسی کتابی بنام ((عاج و طریقه بدست آوردن آن ))نگاشت. آمریکائی عنوان کتاب خود را ((راه استفاده از فیل در تجارت )) گذارد. آلمانی کتابی موسوم به ((چگونگه ممکن است از فیل در جنگلها استفاده کرد)) برشته تحریر در آورد .روسی عنوان کتاب را(( فیل در زیر پنجه امپریالیست ها)) قرار داد. فرانسوی در باره ((عشقبازی فیلها )) تحقیقات خود را منتشر کرد.
اما ایرانی......
ایرانی مدتی چراغ خورد و دائره المعارفها و مجموعه های لغت و آثار قدما و معاصرین را ورق زد و بالاخره کتاب قطوری منتشر کرد . میدانید ایرانی کتابش را راجع به چه نوشته بود. ((فیل و وجه تسمیه آن !))
خدانگهدار
سلام ؛
در فرو میبندم
پرده میاندازم
وندراین خلقت گمگشته سرو
اشک آهسته فرو میریزم
تا که این مردم بیگانه زره
نشنوند آه و صدای نفسم
وه چه تنگ است خدایا قفسم
کیست فریاد رسم؟
خداحافظ.
سلام .
با عرض معذرت که توی این مدت نتونستم بنویسم.
روزگاری است در این اندیشه ام که چشمهای جذاب اورا به چیزی تشبیه کنم ، اما در این دنیای پهناور چیزی که تاب همسنگی با آن دو گوهر فروزنده داشته باشند نمی یابم .
دیدگانش به آفتاب شبیه نیست چه خورشید در شب فروزندگی ندارد .
با ماه همانند نیست چه مانند ماه افول نمی کند .
نظیر ستاره نیست چه روشنی و درخشش آن از ستاره افزونست .
آتش هم نیست چه آتش روزی خاکستر می شود .
با برق اسمان همانند نیست چه برق آسمان هم زوال پذیر است .
با الماس هم سنگ نیست زیرا از الماس لطیف تر و زیباتر است.
با بلور قابل مقایسه نیست چه بلور میشکند و وقتی شکست از تلالو می افتد .
با آئینه نمیتوان شبیهش کرد چه آئینه خوارتر از آنستکه با چشم دلدار شبیه باشد.
پس این دیدگان بنور ایزدی و فروغ خداوندی شبیه است که نورش همه جا را فرا می گیرد و نور و فروغ همه چیز از اوست.
**************
هنگامیکه زیاد مغرور و متکبر میشوید فورا خود را در عالم خیال با یک زیر شلواری پاچه گشاد مدل پائین زانو و بد قواره و مسخره در نضر بیاورید و فکر کنید چه قیافه مضحک و قابل ترحم و رقت آوری پیداکرده اید . بمحض این تصور ، بلافاصله حس تکبر شما فروکش خواهد کرد و تواضع و فروتنی جای آن را خواهد گرفت .
با این پند بند تنبانی با نظر تحقیر و تمسخر نگاه نکنید ، یکبار امتحان بفرمائید تا نتیجه اش دستگیرتان شود.
**************
هر چه را که می شنوی باور نکن ، تمام دارایی ات را خرج نکن و آن اندازه که دوست داری نخواب.


سلام به همه دوستان عزيزم:
البته ببخشيد که من چند روز نتونستم مطلبی ينويسم . اين چند روز کلی کار پيش آمد که اصلا نتونستم برای چند لحظه هم پشت کامپيوتر بشينم.ديروز خواستم آبديت کنم که پرشين بلاگ قات زده بود.
آغاز سال تحصيلی را هم به تمامی دانش آموزان ، دانشجويان و همه کسانی که در راه تحصيل گام بر می دارند تبريک عرض می کنم( بخصوص کلاس اولی ها).
حق نگهدارتان
.
سلام. 

عشق يعنی در دريا غرق شدن .اما دوست داشتن يعنی در دريا شنا کردن. پس بيائيم با هم شنا کنيم.
در پناه حق.
سلام.
سلامی به لطافت گلهای بهاری به گرمی آفتاب سوزان خدمت تمام دوستانی که به کلبه بنده حقیر تشریف فرما شده اند. من چند روزی است که فرصت نوشتن پیدا نکردم . و از این بابت از همه دوستان پوزش می طلبم ....
اما امشب قول دادم نخوابم تا مطلبی توی وبلاگم بنویسم . خیلی فکر کردم که چی بنویسم. که هم مفید باشد وهم رضایت دوستان را جلب کند.
همچنان که اسم وبلاگم محفل شادمانی هستش دوست دارم همچنین نیز باشد . و هر کس که مطالب وبلاگم را بخواند لبخندی هم بر لب زیبایش جاری شود . زیرا خنده درمان هر دردی است. و امیدوارم بتونم این لبخند هر چند کوتاه ، را به لب های زیبای شما عزیزان جاری کنم.
گر اهل دلی گوش کن از من این پند
پندیست که آمیخته با شکروقند
این عمر دو روزه را بشادی سرکن
پیوسته بریش غم ایام بخند
خنده بهر لب که عیان می شود
گر که بود پیر ، جوان می شود
خنده کند دور زتن درد را
خنده کند سرخ ، ررخ زرد را
تابستان با همه گرمای سوزانش بلاخره تمام شد .
((اینجانب « گرمای سوزان» که پس از3ماه پدر در آوردن از مردم، اکنون جهت ادامه پدر در آوری و مردم آزاری عازم نقاط گرمسیر هستم ، بدینوسیله از کلیه افراد محترمی که بعلت داشتن پنکه و کولر و ویلا و خانه ییلاقی موفق به زیارتشان نشد م خداحافظی میکنم!))
اما حالا که فصل پاییز دارد می آید به استقبالش بریم و چند بیت در باره اش بنویسیم.
الم شنگه پائیز
پائیز دگر بار ، الم شنگه بپا کرد
در باغ و چمنزار چگویم که چه ها کرد؟
بر سبزی و شادابی صحرا و گلستان
با سنگدلی ، حمله بی چون و چرا کرد
در بین گل و بلبل و پروانه و غیره
این حمله یکجانبه ، چون بمب، صدا کرد
کاری که بدان دست زده باد خزان
نه پنکه و نه کولر و نه باد صبا کرد
کوبید بهم لانه مرغان و غزلخوان
این گوشه و آنسو ، همه را پخش و پلا کرد
هر جای جیگر خيز ، که خوش اب و هوا بود
بی رونق و بی جلوه و بی لطف و صفا کرد
«حظ بصر» جالب و مجانی و مفتی
از چشم چرانان زبان بسته ، جدا کرد
ژیگول که هر گوشه پی دید زدن بود
زین غصه و غم ، رو بسوی کافه ها کرد
آن دلبر مهپاره و شوخ مینی ژوبی
دامان مینی ژوپبه اجبار رها کرد
پوشید ز چشم من و تو ، ساق بلورین
با نازو ادا ، چکمه و شلوار بپا کرد
این ظلم که بنمود بما موسم پائیز
ضحاک کجا، خولی و چنگیز کجا کرد؟
با گرگ بیبان نکند یا رب ، پائیز
کاری که به آقای « شبیه الشعرا» کرد!
(( بعضی از دخترها به قدری قر میریزند که برگهای درختان در فصل پائیز نمی ریزند))
پادشاهی دو نفر دیوانه را بهم انداخت تا بخندد ، وقتی حرف آنها را شنید غصب نموده شمشیر خواست ، یکی از دیوانه ها بدیگری گفت : دو تا بودیم حالا سه تا شدیم !
{{سعی کن با کسی معاشرت کنی که دیدش وسیع تر از تو باشد.}}
سلام:
به نام تکسوار آرزوهای گمنام ، به نام مونس شبهای تنهائی ، به نام آنکه گفت : بخوان
لحظه های پر از غمُ و شادیت را .
زندگی همچون دفتری دفتری که هرروز با دست سر نوشت ورقی از آن زده می شود و هر
ورقش پر از خاطراتی است که تمام صفحات این دفتر را پر کرده اند . بدان که این
دفتر نیز روزی به پایان می رسد و با اتمام حوادث تلخ و ناگوار ، یا شیرین و خوش آیند بسته خواهد شد.
امشب دیگر خواب به چشمانم راه نخواهد یافت ، امشب دیگر رویاهای طلائی در نظرم مبهم نخواهد شد چون تو ای نامهربانم دل مرا برای بارها شکستی و بدون درمان انرا تنها گذاشتی.
امشب دیگر خندان و شاداب نیستم و تو را با آن چشمان نازت نخواهم دید . تو رفتی و مرا با هزاران غم و اندوه دست به گریبان کردی.


او یک نگاه داشت بصد دیده مینمود
او یک ترانه داشت بصد گوش میسرود
من صد ترانه خواندم و نشنید گوش کس
من صد نگاه داشتم و دیده ای نبود
خداحافظ.
سلام .
ميدونين فرق ژيان با ماشينهای ديگه چی هستش.پس یاد بگیرید ژيان هميشه دو کار انجام می دهدولی ماشينهای ديگه يک کار انجام ميدن. ماشينهای ديگه فقط آدم می برد ولی ژيان هم آدم می بره هم آبروی آدم.


خداحافظ.
سلام.
با خواندن اين مطلب ميتوانيد شغل حرفه اشخاص را از وضع ظاهری و باطنی بشناسيد.
فلاسفه بزرگ معمولا روی پستان چپشان يک مو بدرازی پنچ اينچ و سه چهارم اينچ روئيده هر کس را با اين صفت آشکار(!) ديديد همان فيلسوف است .
عمله و بنا و شاطر و نانوا آثار گچ و آرد روی لباس و مخصوصا مژه هايشان ديده می شود و بخوبی ميتوانيد اين اشخاص را تشخيص دهيد.
شکم مدير کل معمولا گنده و سرش طاس است..... 
*******
معمولا يک يا هر دو دست روسای حسابداری کج است هر دست کجی را ديديد حتما رئيس حسابداری است.
*******
اگر کسی را ديديد که کوله پشتی روی کولش انداخته و بار ميبرد حتما بدانيد حمال است و شغل ديگری ندارد.
برای شناختن سياستمداران فقط يک تلنگر کافی است . يعنی بسرشان تلنگر بزنيد اگر مثل طبل صدا کرد حتما خودش است والا ولش کنيد برود پی کارش!
.....و بالاخره هرکس را ديديد زياد شيرين زبانی می کند مطمئن باش يا شيرينی فروش است يا قناد!
خدا حافظ.
یکی از دوستان فهمید که من وب لاگ درست کردم خواهش کرد که این آگهی را توی وبلاگم بذارم.
لطفا به آگهی زير توجه فرماييد:
(آگهی ازدواج)
جوانی پنجاه ساله، زوار دررفته، تحت تعمير، نزديک به اوراق شدن، قد دو متر يک ميليمتر کم ، دماغ سی دو سانت و هفت ميليمتر يعنی خيلی چاق و درشت و بادمجانی شکل دور بازو ها هفت سانت باريک چون نی قليان، چشمها ريزه خروسی شکل و دورنگ(ابي و مشکی)البته به چشم ابی هم مشهور می باشم.
جيبها هميشه پر از خالی سيگاری نيستم ولی هميشه پیپ به لب دارم، گاهی وقت ها هم برای تفريح کنار منقل می شينم از مشروبات بدون نام و نشانی و تقلبی مصرف نمی کنم .
چشم پاکم و به زنهای بلای هشتاد سال نگاه نمی کنم . منزل ندارم اما يک هتل ۵ستاره (کارتونی) دارم سرو سامان ندارم، چنانچه داماد سرخانه بشم راضی ترم (مثل فرهاد بربره)
در آسمان یک ستاره ندارم اما قرار شده خدا یک سیاره بهم بده اگر تا حالا پشیمان نشده باشد از خوبیها ی دیگه هم این که بیکار و بیسواد نیز می باشم.
از تمامی کسانی (خانمها) که خود را واجد شرایط می بینند مدارک خود را همرا با یک عدد فتوکپی شناسنامه چهار قطعه عکس ۶X۴ و یک عکس خانوادگی که تمام اعضاء خانواده در آن حضور داشته باشندیک برگ فیش بانکی به مبلغ ۱۰۰۰۰۰۰ تومان به حساب ۱۱۱ بی کس و یک برگ عدم سوء پیشینه را به آدرس سازمان جوانان در شرف ازدواج به نام بی کس به وسیله پست شهری ارسال فرماییند.
(حق تقدم با بیوه های ثروتمند است و کسانی که سریع مدارک خود را بفرستند)
آخرین مهلت فرستادن مدارک تا وقت اداری روز جمعه 31/ 12 / 2000 می باشد. به مدارکی که بعاز این تاریخ ارسال شود رسید گی نخواهد شد.
با تشکر از تمام کسانی که با ما در مورد این اطلاعیه همکاری داشتن. به نامه های برقی هم که از طریق این ویلاگ فرستاده شوند ترتیب اثر داده خواهد شد.
خدا حافظ به امید دیدار در مراسم ازدواج دوستم.
سلام :
فرياد من از قراق يار است و افغان من از غم نگارست
بی روی چو ماه آن نگارين رخساره من بخون نگارست
اگه فرصت کرديد، سری به اين فلاش بزنيد برای تفريح هم که شده بد نيست .
www.topeuro.co.uk/blagger/the_duel.swf

سلام به همه دوستان عزيز .
اطلاعيه
از تمام وب لاگ نويسان عزيز که دوست دارند از طريق وب لاگ اين بنده حقير بلينکد با ميل بنده تماس بگيرند . کسانی که زودتر تماس بگيرند در اولويت قرار می گيرند.
لطفاْبه دوستان و آشناييان و همسايگان خود نيز خبر دهيد
با تشکر
محفل شادمانی
خدا حافظ.
سلام :
ببخشيد که نتونستم ديروز براتون مطلبی بنويسم . جمعه بود کلی کار يک روز استراحت.
اما ميخواهم داستانی براتون بگم از زن ذليلی سقراط . تا بدانيد که حکما هم زن ذليل بودند.
سقراط را که از حکمای يونان است از سوی اتفاق و بی نصيبی زنی بد اخلاق نصيب گشت . روزی آن زن در يک طرف خانه نشسته در مقابل شوهر با نهايت بد خويی مشغول لباسشويی بود و در حين انجام کار به سقراط دشنام ميداد کم کم هتاکی او از حد گذشت ، حکيم از طريق حکمت و مروت و بردباری دم بر نياورد و سکوت اختيار کرده بود . سکوت و آرامش و خونسردی سقراط خشونت زن را بيش از حد بر افروخت و سليطه را به جسارت بالاتری وا داشت بدين معنی که طشت را که مملو از کف صابون بود و در پيش داشت با کمال بی آبرويی برداشته و بر سرو روي سقراط ريخت.
ولی سقراط همچنان خونسردی خود را حفظ کرد حاضرين به حکيم تعرض نمودند که اين مقدار تحمل بی موقع و صرفنظر بيجا از مانند حکيم دانايی چون شما پسنديده و زيبا نيست ، سقراط با لبخندی جواب داد حق با شماست اما اثر غرش رعدو برق آخرش آمدن برف و باران است.
واعظی روی منبر وعظ ميکرد ، ضمن صحبت گفت اگر فلان نماز نافله را بعد از هر نماز بخوانند خدای تعالی به آن بنده مومن در بهشت چهل حوريه ماه صورت نصيب می کند . وقتی از منبر پائين آمد پير زنی جلو آمده گفت : جناب آقا اين چه سری است که هميشه هر چه ثواب است خدا نصيب مردها ميکند . مثلا برای خواندن همين نماز نافله ، مگر ما زنها دل نداريم؟
واعظ در جواب پير زن گفت ای خواهر غصه نخور از قديم گفته اند هيچ سوراخی بی روزی نمی ماند.
البته با عرض معذرت به تمامم خانمهای بالای ۱۰۰ سال ما قصد توهين به کسی و نداريم.
هميشه سالم وتندرست و شاد باشيد در سايه حق.
خدحافظ .
سلام 
من از امروز اسم وبلاگم و به محفل شادی تغيير دادم . و اميد وارم که محفل شادی برای دوستان و همه بازدييد کندگان عزيز باشد.
لطفا ما را از انتقادات و نظرات خود بی بهره نفرماييد.
با تشکر از همه بازديددکنندگان عزيز و محترم
خداحافظ 
دیوانه ای عادت داشت که هر روز تکه ای از لباسش را
می کند و میخورد .
روان پزشک برای اینکه او را از این کار باز دارد ، باو گفت : از فردا
هر بار که تکه ای از لباس را پاره کنی
پنجاه تومان جریمه میشوی .... فهمیدی؟...
این حیله موثر واقع شد و دیوانه از ترس جریمه شدن ، این کار را ترک کرد . روزهای سه شنبه و چهارشنبه و پنجشنبه گذشت و او کار سابق خود را ادامه نداد اما روز جمعه که روان پزشک نزد او رفت دید باز کار سابقش را شروع کرده و مشغول پاره کردن و جویدمن لباسهایش میباشد . پیش او رفت و باو گفت :باز که این کار را شروع کردی ؟ لا بد دلت میخواهد جریمه بدهی ؟
دیوانه با خشم و تعجب گفت :
- به ، این چه حرفی است ؟ یعنی میخواهی روز جمعه هم که تعطیل است آسایش نداشته باشیم؟!
سلام:
الهی
ما را از آرامش ملوکتی خود بهرمند ساز . به ما قدرتی بخش تا با دشمن خود دوستی کنیم . در برابر زخم زبان گذشت نشان دهیم بهنگام شک و تردید ایمان را بیاری گیریم در هر حال به الطاف تو امید وار باشیم بهنگام تاریکی ها روشنائی ببینیم بهنگام اندوه دل به شادیها بسپریم
خداوندگارا
مارا یاری ده تا پیوسته بیاری دیگران بشتابیم نه آنکه منتظر باشیم تا دیگران ما را یاری کنند بجای آنکه توقع داشته باشیم مردم ما را دوست بدارند ما آنها را دوست داشته باشیم و بدانیم که محبت زاینده محبت است و گذشت نتیجه گذشت زندگی جاویدان عشق بخداوند و محبت به بندگان اوست
خداوندگارا
ما را براهی که مصلحت میدانی هدایت فرما . کردار و رفتار ما را با گفتارمان منطبق گردان . خود خواهی و غرور را از ما بگیر . دیده و قلبی بما عنایتکن که همه را مثل خود ببینیم و آنچه برای خود می خواهیم برای دیگران بخواهیم . بغض و کینه و عداوت را از قلوب بندگانت بزدای . قلوب لرزان ما را به قلبهای مطمئن و متکی بخودت مبدل فرمای
خداوندا
زاهدان ظاهر پرست و گمراهان زاهد پرست را هدایت فرما
جامعه آشفته مارا بسوی سعادت و رفاه هدایت، و با آنان که در هدایت کشتی طوفان زده وطن ما ، صادقانه و بی غرض تلاش دارند اجر خیر عطا فرما
جوانان و نو بادگان که سرمایه هاو امیدهای آینده کشورند حفظ فرمای
خداوندا
وطن ما را از گزند بیگانگان و بی تدبیری هموطنان محفوظ بدار.
بیائید دست در دست هم ایرانی آزا د و سر بلند بسا زیم
به امید آن روزها .
خدايا به ما هم قدرتی عطافرما که بتوانيم هر روز وبلاگم بهتر از ديروز باشد.
خدا حافظ.
درديست درد عشق که هيچکس طبيب نيست
گر دردمند عشق بنالد، غريب نيست
دانند عاقلان که مجانين عشق را
پروای قول ناصح و پند اديب نيست
سلام.
سيستم عامل ويندوز .XP
ويندوز XP دو نوع فشرده سازی را در اختیار کاربر قرار می دهد در روش اول که مطمئنا با آن آشنا هستيد میتوان با کيلک راست بر روی فايل یا شاخه > انتخاب Send To > انتخاب گزينه Compressed (Zipped) Folder آنرا را فشرده ساخت آنهم با پسوند ZIP اما روش دوم که خیلی جالبتر و در نوع خود بی همتاست به صورت زیر امکان پذیر است :
۱) سیستم فایلی ویندوز XP بايستی حتما NTFS باشد (اين سيستم فايلی بعد از دو سيستم آشنای FAT و FAT32 بوجود آمده و از سرعت و امنيت بيشتری در مقايسه با دو سيستم قبلی در نگهداری و ذخیره اطلاعات پشتيبانی می کند)
برای اطلاع از سيستم فايل XP خودتان بر روی درايو حاوی ويندوز XP کليک راست >انتخاب گزينه Properties > برگه General > در قسمت File system ميتوانيد نوع سيستم تخصيص داده را ببينيد .
اگر در اين قسمت عبارت NTFS به چشم ميخورد می توانيد به مرحله ۲ عزيمت فرماييد و گرنه بايد نوع سيستم فايلی را به NTFS تبديل کنيد آنهم با استفاده از فرمان زير که بايد آنرا در خط فرمان داس وارد کنيد
convert drive: /fs:ntfs که به جای عبارت drive نام درايو حاوی XP را بگذارید به نکته های زير توجه کنيد
الف) نکته فوق العاده مهم ) توجه داشته باشيد که محتوای درايو با سيستم NTFS هرگز به کمک سيستم عاملی که بر پايه يکی از دو سيستم FAT يا FAT32 استوار است قابل دسترسی نخواهد بود.
ب) در هنگام نصب ویندوز XP نیز در مورد تبدیل سیستم فایلی به NTFS از شما سوال می شود که میتوانید با آن موافقت کنید همچنین فرايند تبديل را می توانيد به کمک برنامه سودمند Partition Magic به آسانی انجام دهيد.
ج) به شخصه هنوز برنامه ای نديده ام که با اين سيستم مشکل داشته باشد مگر اينکه اصلا با نصب در ويندوز XP سازگاری نداشته باشد.
د) فرايند تبديل حدود ۱۵ تا ۴۵ دقيقه بسته به حجم درايو طول خواهد کشيد.
ه) فرمان بالا اطلاعات را پاک نخواهد کرد و طبيعتا نبايستی آسيبی به ويندوز برساند اما به پيامهای داده شده در حين کار حتما توجه کنيد.
و) فرمان بالا بر روی هر درايوی قابل اجراست چه ويندوز روی آن باشد چه نباشد.
ز) اگر خدای نکرده زمانی از اين تبديل پشيمان شديد می توانيد با استفاده از برنامه Partition Magic به حالت اوليه بازگرديد.
۲) اگر می خواهيد يک درايو با سیستم فایلی NTFS را فشرده کنيد بر روی آن کليک راست > Properties > برگه General > انتخاب گزينه Compress drive to save disk space و اگر ميخواهيد فايل يا شاخه ای در درايو با سیستم فایلی NTFS را فشرده کنيد بر روی آن کليک راست > Properties > برگه General > دکمه Advanced > انتخاب گزينه Compress contents to save disk space
تذکر ۱) ویندوز پس از انتخاب فایل فشرده شده به سرعت آن را از حالت فشرده در می آورد و پس از بستن دوباره به سرعت آن را فشرده میکند بدون اینکه شما چیزی مشاهده کنید.
تذکر ۲) فشرده سازی می تواند تا حدی باعث کندی واکنش پذيری سيستم شود.
تذکر ۳) به کمک فشرده سازی می توانيد تقريبا فضای اشغال شده را به نصف کاهش دهيد.
تذکر ۴) فايلها شاخه ها و درايوهای فشرده شده به رنگ متفاوت نمايش داده می شوند.
تذکر ۵) عمل unzip هم به راحتی و برعکس روش گفته شده در بالا امکان پذير است.
از توجه شما متشکرم
خداحافظ.
سلام:
دنيايی که در آن زندگی می کنيم!
اگر همه جمعيت روی زمين ۱۰۰ نفر باشند،
با نسبت هايی که امروز وجود دارد، خواهيم داشت:
۵۷ نفر آسيايي، ۲۱ نفر اروپايي، ۸نفر آفريقايی و
۶ نفر آمريکايی اند(آمريکايی شمالی و جنوبی)
۵۲ زن و ۴۸ مرد
۳۰ نفر سفيد پوست اند و ۷۰ نفر رنگين پوست
۳۰ نفر مسيحی اند و ۷۰ نفر مسيحی نيستند
۶ نفر ۵۹٪ کل ثروت دنيا را دارند
که از آمريکايی شمالی هستند
۸۰ نفر در فقر زندگی می کنند
۵۰ نفر از سوء تغذيه خواهند مرد
۷۰ نفر می توانند بخوانند
فقط ۱ نفر تحصيلات عالی دارد
فقط ۱ نفر کامپيوتر دارد
اگر شما:
هرگز مرگ خويشاوندی را در جنگ نديده ايد،
اگر هرگز برده نبوده ايد.
اگر هنوز شکنجه و آزار نشده ايد،
بدانيد که از ۵۰۰ ميليون نفر خوشبخت تريد!
اگر خوراک تان را در يخچال نگه می داريد،
و پوشاک را در کمد،
اگر سقفی بالای سرتان داريد و جايی برای خواب،
از ۵۷ ٪ درصد کل جمعيت دنيا ثروتمندتريد!
پس قدر خود را بدانيد!
سلام.
سلامی به گرمی خط استوا ، به لطافت گلهای بهاری ، به همه ايرانيان عزيز .
من ديشب خيلی فکر کردم که توی اين وب لاگم چی بنويسم که بيشترين بازديدد کننده را داشته باشد. هر چه فکر کردم زياد چيز جالبی به نظرم نرسيد.فقط تنها چيزی که بيشتر به فکرم رسيد نوشتن يک کتاب از کتابهای آقای اکبر گنجی بود.
اما وقتی به کتاب نگاه کردم حجمش خيلی زياد بود به همين دليل کمی دل سرد شدم.
ولی باز اگر فکر جديدی به نظرم نرسيد ممکن همين کار را انجام بدم .
گهی غمخوار خود گه غمگسار مردمم رنجی
به غم طومار هستی را من دلريش می پيچم
سلام
تعجب نکنيد که چرا اين قدر زود زود براتون می نويسم چون تازه شروع کردم . ودوست دارم هی براتون بنويسم .
اما می خواهم در حقم يک لطف بزگی انجام بديد . چون من تازه کار م و نمی دانم در مورد چی بنويسم که هم خوانند خوشش بياد هم زيا وقتم و نگيرد. پس ميخواهم شما در اين مورد به من کمک کنيد و نظراتان را در اين مورد که در باره چی بنويسم برام بفرستيم.
قربان همه شما عزيران و دوست داشتنی.
من چون اين وبلاگ در روز مادر درست کردم دوست دارم چند بيت شعری هم در وصف اين فرشته زمينی به همه مادران عزيز تقديم کنم.
مهربان مادر، چوشاخ گل مرا
در سرای آب وگل پرورده است
می فشانم خون دل، در پای او
کو مرا با خون دل پرورده است
تقديم به همه مادران مهربان بخصوص مادر عزيز و مهربان خودم

نظرات ()


